در نقد سقوط آزاد عطاءالله مهاجرانی

✍️ مجتبی نجفی

دولت با تفنگ در جبهه اصلاحات هم طرفدارانی دارد. نمونه آخر عطاءالله مهاجرانیست که اخیرا زیگزاگهای زیادی داشته. بعد از جنبش سبز آیت الله خامنه ای را مصداق سلطان جائر میدانست امروز او را رمز اقتدار ملی‌. دلیل حمایت او از کروبی در سال هشتادوهشت این بود:خاتمی با فشار خامنه ای پای وزرایش نمی ایستد. حالا به منتقدان رهبری حمله میکند. در عالم سیاست نمی توان به کسانی که یک شبه تغییر چهره می دهند بدون اینکه توضیحی ارایه دهند اعتماد کرد؛ به همان اندازه هم به چهره هایی که یک شبه از ولایت فقیه و وفاداری به جمهوری اسلامی دستبوس فرزند دیکتاتوری میشوند که جز تمجید از پدرش نکته ای ندارد نمیشود اعتماد کرد. به مهاجرانی هم نمیتوان اعتماد کرد که از حمله به آیت الله خامنه ای، مداح او شده.

مهاجرانی امروز در مسیر سقوط آزادش، مدافع رییس جمهوری با صبغه نظامی است منتها ماهرانه می خواهد صورت مساله را تغییر دهد. او در پاسخ به انتقادات مینویسد :”
اگر سردار شهید قاسم سلیمانى حضور داشت و در انتخابات ریاست جمهورى ١۴٠٠ نامزد مى شد، آیا کسى در صلاحیت کامل ایشان براى ریاست جمهورى تردید داشت!؟این معادله که رئیس جمهور نظامى باشد یا نباشد یک مغلطه است. اگر فردى نظامى نامزد شود باید به دانش، تجربه وصلاحیت او نگریست.” اتفاقا مغلطه بزرگ اینجاست که اولا او پای سلیمانی را وسط کشیده و دوما تبعات ناگوار یک ساختار غلط را فردی کرده. فارغ از داوری کارنامه سردار سلیمانی، فراموش نشود سردار، سردار است. همین. کار او نظامی گری است نه اداره حکومت. حال میخواهد سلیمانی باشد یا هر فرد دیگری: ورود نظامیان به سیاست سد محکم توسعه ایران است. همچنانکه حضور آنها در قالبهای مختلف جز انسداد سیاسی، افزایش فساد در اقتصاد و تضعیف بخش خصوصی و به حاشیه راندن دیپلماتها در سیاست خارجی دستاوردی نداشته.

بهترین تعبیر را روحانی به کار برد که گفت سپاه امروز دولتِ با تفنگ است،هم زور دارد هم رسانه هم اسلحه. هر چند که او نیز به مردمی که با نقدش به نظامیان در ایام انتخابات حامی او شدند پشت کرد.

مهاجرانی میخواهد رندانه منتقدانش را با یک مغلطه بزرگ در گوشه رینگ قرار دهد. او مینویسد اگر یک نظامی استعفا دهد چه اشکالی دارد در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شود؟ در حالی که اصولا مساله ما کت و شلوار یا یونیفرم نظامی نیست مساله تفکر ویرانگر نظامی گری در سیاست است. مسلما هیچ نظامی با لباس نظامی کاندیدا نمیشود. کت و شلوار میپوشد لبخند بر لب میزند، با ژست دفاع از محرومین و مبارزه با فساد از توسعه نقش نهادهای نظامی در حکومتداری دفاع میکند. همچنانکه که امروز سپاه رقیب بزرگ بخش خصوصی است. سینما را با موسسات مثل اوج قبضه کرده، آموزش و پرورش را با نفوذ بسیج تحت کنترل میگیرد و عرصه عمومی را با گردان های بسیجی حافظ امنیت تنگ میکند.

مسلما نظامی سابقی که با کت و شلوار به میدان رقابت می آید بر نفی دخالت نظامیان در سیاست و اقتصاد و فرهنگ تاکید نمیکند بلکه تفکر نظامی گری را بیشتر از گذشته بسط میدهد و مدافع نقش آفرینی نهادهای مدنی نخواهد شد.

بحث، بحث لباس فرد نیست، بحث تفکری است که میدان بسط دارد. احتمال حضور نظامی کت وشلواری در پاستور بالاست همچنانکه بسیاری از آنها در بی کفایت ترین مجلس تاریخ جمهوری اسلامی حضور دارند. روند نظامی گری برای امروز نیست،از همان دوران اصلاحات سنگرهای مقاومت در برابرش چیده نشدند و امروز نظامی گری به صورت یک اختاپوس ضد توسعه ایران در آمده. اما مقاومت در برابر این تفکر در بطن جامعه وجود دارد و فتح پاستور در سایه حصر و حذف رقیبان با استعانت از تیغ نظارت استصوابی به معنای پایان کار نیست

تکثر موجود در جامعه ایران که زاینده کنش های اصیل شهروندی است، نابودشدنی نیست وحتی اگر مطالبات مدنی ایران در ساختار قدرت به دلیل خطاهای بزرگ و فرصت سوزی مداوم اصلاح طلبان نماینده نداشته باشند خاموش کردن این مقاومت مدنی امکان پذیر نیست و احتمالا هزارو چهارصد در امتداد تقابل رودرروی نظامی گری فاتح ساختار قدرت و مدنی گرایی رو به گسترش در بطن عرصه عمومی ایران خواهد بود. این تقابل سالهای طولانی است آغاز شده،در چند سال اخیر توسعه یافته و به نقطه اوجش میرسد.

حالا تیپ مهاجرانی تصمیم گرفته در کنار نئومحافظه کاران نظامی ایران بایستد و در تقابل با جمعیت های مردمی قرار بگیرد که برای احقاق حقوق خود در عرصه عمومی و شناساییشان به عنوان شهروند معترض و رفع تبعیض اقلیت به اکثریت مبارزه میکنند. این مبارزه را نمی توان تقابل اصلاح طلبی-اصولگرایی نامید که این آخری بیشتر در سطح قدرت است اما تقابل مدنی گرایی-نظامی گری در سطح عرصه عمومی ایران جاری و ساری است و شکلهای متنوعی دارد‌.
امروز مرزبندی نیروهای مدنی با هر تیپی که مدافع دخالت نظامیهاست واجب است‌.