دلگیری یک مهر و عصر جمعه…

پایگاه خبری / تحلیلی نگام – ✍️ حبیب رمضانخانی

در سیستم آموزشی ایران، بعد از تعطیلات سه ماهه تابستان، یک مهر آغازگر سال تحصیلی جدید است. گشایشی که برخلاف روند طبیعی، به جای شور و استقبال اکثریت محصلان، بسان غروب جمعه ای دلگیر جلوه گر می شود. به راستی چرا در این سال ها و دهه ها، اول مهر جذابیت و شوقی برای دانش آموزان ایجاد نکرد؟ چرا بعد از یک و نیم سال آموزش مجازی، همچنان رغبتی برای آموزش حضوری در بین دانش اموزان وجود ندارد؟

به صورت خلاصه جواب؛ سیستم آموزشی ناکارآمد است. سیستمی که در آن به جای گرایش و شوق رستن، انگیزه و خلاقیت کشته می شود. سیستم آموزشی که در آن شغل محوری بر زندگی و شهروند محوری قالب است و الویت دارد.

سال هاست در دنیا متناسب با اقتضائات زمانه، آموزش نیز پا به پای سایر امور خود را متناسب با نیازهای بشر هماهنگ و به روز کرده است. امروز در دنیا یک تقسیم بندی متعارفی در آموزش وجود دارد که ابتدا اصول و مهارت های زیست فردی و اجتماعی، نحوه تعامل و در کل تربیت شهروند خوب انجام می شود. در این نظام ها بیشتر امور به صورت عملی و تجربی و در مواجهه با واقعیات آموزش داده و تمرین می شود. سپس در مراحل بعد بر روی مهارت ها و استعدادهای فردی پافشاری و برای آینده شغلی، دانش آموزان هدایت و آموزش داده می شوند.

ولی در ایران ما سال هاست شاهد امتداد همان رویه سابق آموزشی هستیم. همان چارچوب سخت افزاری کلاسی، همان محتوا و دروس کلاسی، همان شیوه حفظیات و اخذ نمره، همان معلمان چند شغله و بی انگیزه، همان بمباران شعارها و اهداف ایدئولوژیک و… برقرار است. دانش آموز باید ساعت ها در کلاس های شلوغ پشت همان نیمکت های خشک و خشن سبک قدیم نشسته و چشم به تخته و تک صدایی معلم بدوزد. تمام دیده و شنیده ها را بایست به خاطر حفظ کرده و از برای نمره آن ها را روی برگه بیاورد. کار عملی و میدانی، تعامل اجتماعی و پرداختن به کلیات، همه در جهت جزئیات و حفظیات بایستی نادیده گرفته شود و نهایت در آخر سال حفظیات و کلمات روی برگه در قالب عدد و نمره معیار و سنجش ورود به کلاس بالاتر را رقم بزند.

در سیستمی که شغل آموز خوب جایگزین شهروند خوب بار می آید، مهارت های زندگی، مثل؛ کار گروهی، احترام به حقوق دیگران، پذیرش نظر مخالف، حفظ محیط زیست، ترجیح نفع جمعی به فردی، قدرت حل مسأله، تاب آوری در مشکلات، مدیرت مالی و زمانی، و… آموزش داده نمی شود. در این سیستم دغدغه آموزش کسب نمره است و از همان ابتدا آمادگی برای کسب شغل پردرآمد در چشم انداز کنکور نمود دارد! مصداق همان نصیحت پدرانه که با نشان دادن دستان پینه بسته می گفتند؛ «درس بخوانید تا مثل ما کارگر و بدبخت نشوید» یا مصداق موضوع مهم انشاها که؛ «دوست دارید در آینده چه کاره شوید»

آری در سیستم آموزشی ما زندگی و خلاقیت کودکان و نوجوانان گرفته می شود تا آینده شغلی دانش اموزان و لشگر پای کار منویات اقایان مهیا شود. قابل تاملتر اینکه، آن شغل نه بر پایه علاقه و پرورش خلاقیت ها، بلکه بر اساس وجهه و درآمد و از طریق رقابت ناعادلانه، بر پایه حفظیات و فرمول ها رقم می خورد. نهایت در این مدل، رشته های انسانی که در حکم نرم افزار جامعه است، به دلیل وضعیت شغلی اقبالی نمی شود و در مقابل رشته های تجربی جذب کننده اکثریت نخبه جامعه می شوند. نخبگانی که هنگام ثمردهی، تاثیری بر تصمیم سازی و اداره کشور نداشته و در نهایت اکثر غیر نخبه راه یافته به رشته انسانی، در قامت وزیر آموزش و پرورش، سیاست خارجه، علوم و… پست گرفته و آن می کنند که امروز بر جامعه ما رفته!

اکثریتی از این لشگر تحصیل کرده مدرک به دست نیز در دانشگاه همان مسیر آموزش و پرورش را ادامه و در رقابتی برای تولید مقالات بیشتر به عنوان معیار ارتقا، رقابت می کنند. رقابتی که منجر به این می شود متوهمانه باور کنیم در تولید علم بی همتا هستیم! ولی چه سود که با خیل عظیم مقالات و پژوهش ها، از محیط زیست تا کشاورزی و صنعت بیشترشان قابلیت عملیاتی نداشته و صرفا در قالب همان نمرات دوران کودکی فقط کارایی نشستن در کارنامه دارد.

حال با این توضیحات، شما بگویید وقتی در پایان دوران متوسطه، دانش آموز ما مهارت یک تعامل و گفتگوی ساده را ندارد، از زبان های خارجی در حد یک جمله ساده قابلیت انتقال نداشته، نشانی از درونی شدن ارزش های زندگی و حقوق شهروندی در خود ندیده و نهایت شور و سرزندگی کودکی و نوجوانی را به پای محفوظات غیرکاربردی از دست داده، آیا می توان انتظار استقبال از اول مهر داشت؟