دو راهی سخت یک ملت

✍🏻سعید گیتی آرا

هدف از نگارش این عبارات ناامیدساختن جامعه از حضور فعال در انتخابات و یا تحریم این فرآیند نیست. چرا که این حق ملت است که برای آینده ای بهتر به رای خود باور داشته باشد. اما بروز مسائلی در یک دهه گذشته و همچنین وجود تعارض ها و چالش هایی که میان بخش قابل توجهی از جمعیت کشور با کسانی که در مسئولیت های مختلف ایفای نقش می کنند، باعث شد فارغ از توجه به برهه ای که در آن قرار گرفته ایم به طرح برخی مسائل مهم بپردازم.

بهتر است از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ شروع کنیم، زمانی که درخواست ها و مطالبات پی در پی مردم از چهره های اصلاح طلب، در نهایت به کاندیداتوری مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات ختم شد. حضوری که چندان پایدار نبود و مشخص شد که شورای نگهبان بنابر اظهارات وزیر اطلاعات وقت و صرفا به خاطر احتمال داشتن رای بالا، او را ردصلاحیت کرد.

به انتخابات خبرگان سال ۹۴ رسیدیم، زمانی که مردم تصمیم گرفتند به لیستی تحت عنوان«خبرگان مردم» رای دهند. لیستی متشکل از تمامی چهره هایی که از هر دو جناح سیاسی کشور تشکیل شده بود. آن انتخابات نیز مطابق پیش بینی ها برگزار شد و تمامی اعضای آن لیست به جز یک نفر به همراه ۳۰ منتخب مجلس شورای اسلامی (متشکل از لیست امید اصلاح طلبان) با رای میلیونی مردم وارد جایگاه تصمیم گیری شدند. اما تنها چند روز از انتخابات نگذشته بود که خبرآمد همان کسی که نظر مردم بر او نبود، رئیس خبرگان شده و مجلس نیز در ید اختیار نمایندگان اصولگرا و به اصطلاح مستقلین باقی مانده است.

از سوی دیگر، به انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ بپردازیم. انتخاباتی که در آن رئیس جمهور کنونی با دو نامزد اصلی اصولگرا به رقابت پرداخت و نتیجه این شد که مردم با رای بالای خود، روحانی را به رقبای سیاسی اش ترجیح دهند. باور عموم این بود کسانی که به آنها «نه» گفته اند دست کم به مدت چهارسال در مناصب مهم و تاثیرگذار حوزه تصمیم گیری حضور نخواهند داشت. اما همان دو رقیب، یکی در جایگاه ریاست قوه قضائیه و دیگری در جایگاه ریاست قوه مقننه قرار گرفتند تا نشان دهند اگر توسط اکثریت ملت کنار زده شدند، ولی همچنان می توانند با توجه و عنایت نظام، راه طی کردن پله های ترقی را بدون وجود مردم طی کنند.

در همان سال ۹۶، اتفاق دیگری رقم خورد و آن اینکه، شورای شهر تهران برای اولین بار تماما اصلاح طلب شد و ۲۱ تن از اصلاح طلبان توانستند با رای میلیونی مردم بر کرسی پارلمان شهری تکیه بزنند. اما تلاش آنها برای انتخاب شهردار این شهر با موانعی عجیب مواجه شد. به نحوی که دو شهردار در طی بازه ای کوتاه بر سر کار آمدند و به دلیل دست های پشت پرده سرنوشت مناسبی پیدا نکردند. یکی را تبدیل به قاتل کردند و دیگری را ناچار به کناره گیری و اشخاص دیگر را نیز با ممانعت از مطرح شدن نامشان از صحنه خارج کردند تا در اینجا نیز رای مردم بی ارزش قلمداد شود.

سال ۹۸ اما سرنوشت طور دیگری رقم خورد. کسانی که چندان امیدی به رای مردم نداشتند، راه رسیدن به قدرت را نه در مشارکت بالای مردم بلکه در قهر آنها از صندوق ها جست و جو کردند و در این مسیر، با به کار بردن چند ابزار مهم به هدف خود رسیدند. نخست ردصلاحیت های گسترده شخصیت هایی بود که می توانستند رای مردم را به همراه داشته باشند؛ آنهم با قید عدم التزام عملی به اسلام(!)و دوم ناامید سازی جامعه از آنچه «پروسه اصلاحات» لقب گرفته بود. البته در این مسیر، اتفاقاتی نظیر حوادث آبان ماه و سقوط هواپیمای اوکراینی نیز بی تاثیر نبود. ولی باید گفت در مجموع، روند مایوس سازی مردم از مسئولین انتخابی، از همان سال های ابتدایی روی کار آمدن روحانی آغاز شده بود که سرانجام در سال ۹۶ آثارش بروز و در سال ۹۸ به مرحله بهره برداری رسید.

سال ۱۴۰۰ است و علیرغم همه بی مهری ها و انتقام جویی های دولت پنهان، به یک انتخابات دیگر رسیده ایم. انتخاباتی که با حذف تمامی چهره های تاثیرگذار و رای ساز به فرآیندی قابل پیش بینی برای یکدست سازی حاکمیت تبدیل شده است. در این میان، با اینکه شعارهای زیادی در خصوص لزوم مشارکت بالای مردم در انتخابات مطرح می شود، ولی به نظر می رسد که با حذف سازوکارهای حضور حداکثری مردم و رقابت جدی، پروژه ۸ ساله انحصارگرایان قدرت به روزهای پایانی خود نزدیک می شود مگر آنکه ملت بزرگ ایران با تصمیم و انتخابی متفاوت، پایان این بازی را طور دیگری رقم بزنند.