روحانیت و واقع گرایی / یادداشت

✍️ شهاب الدین حائری شیرازی

در ۲۹ تیرماه سال ۱۳۶۶ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل تصویب شد. که از ایران وعراق میخواست سریعا جنگ را پایان دهند .

ایت الله خمینی در پیامی به حجاج بیت الله که در مرداد ماه ۶۶ صادر نمود خط مشی جمهوری اسلامی در قبال این قطعنامه وشورای امنیت سازمان ملل که ما را ملزم به پایان دادن به جنگ وسپس وارد شدن در روال خاصی برای تعیین آغازگر جنگ و…میکرد ،را تعیین نمود به بخشهایی از این پیام توجه نمایید.

…کدام انسان عاقلی است که با وجود همه شرایط مناسب و مقدمات لازم و فدا کردن هزاران قربانی بزرگ، از نبرد با دشمن رو به احتضار [از] مکتب و جامعه و کشور خود چشم پوشی نموده و به او مهلتِ توان دوباره دهد تا در موقع مناسب به کشور ما حمله کند؟ ….

غوغا به راه انداخته و عزا و ماتم صلح طلبی برپا نموده است و مدافع آزادی و امنیت انسانها شده و برای خون جوانان و سرمایه‌های مادی و معنوی در کشور ایران و عراق مرثیه سرایی می‌کند…..

…اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت می‌نشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد….

دقیقا یکسال بعد در۲۹ مرداد۶۷ خبر پذیرش قطعنامه فوق الذکر توسط ایران از خبر نیمروز پخش شد البته در زمانی که به اذعان کارشناسان فاصله چندانی با شکست نداشتیم!

در تمام دوران جنگ ، کسانی نظیر نهضت آزادی که از ضرورت پایان دادن به جنگ سخن میگفتند به انواع اتهامها نواخته شده وبه اتهام ناآگاهی از شرائط وحتی خیانت از حضور در رقابت های انتخاباتی منع و سپس از صحنه سیاست وقدرت در جمهوری اسلامی حذف شدند.

بنظر میرسد نه نهضت آزادی ومرحوم بازرگان بدخواه نظام و مملکت بودند ونه امام راحل ، آنها دو برداشت از شرائط جمهوری اسلامی در جهان و نظم حاکم بر آن داشتند .

اگر ایت الله خمینی هم میدانست یکسال بعد در شرائط بسیار بدتری تن به صلح تحمیلی خواهد داد نه نهضت آزادی را متهم مینمود و نه پذیرش صلح را تا بدترین زمان ممکن به تاخیر می انداخت.

مهمترین مسئله در تامین منافع ملی درک صحیح از نظام ظالمانه حاکم بر جهان و توانایی خودمان است .

هر چه این درک واقع بینانه تر باشد نتایج بهتری عائد مردم خواهد نمود .

عدم درک صحیح از امور فوق منافع ملی را با مخاطره مواجه مینماید.

حال باید اذعان کنیم متاسفانه با عدم درک صحیح از واقعیات جهان پیرامون نه تنها نتوانستیم از جنگ جلوگیری کنیم بلکه خود را فاتح و پیروز آن قلمداد نموده و در حال فتح سنگرهای کلیدی ابرقدرتها میدیدیم.

پیش از آن نیز تسخیر سفارت وتحقیر آمریکا نمونه دیگری از فقدان شناخت صحیح از واقعیات جهان پیرامون بود .

آنچه وظیفه ما را امروز در قبال تحریمها و اف ای تی اف و اسرائیل و یمن و سوریه و ….مشخص مینماید دقیقا شناخت دنیای پیرامون است که بدون شناخت دقیق موضوع ، حکم و وظیفه فعلی را بدرستی تشخیص نداده و به بیراهه خواهیم رفت .

عقل وشرع برای هر وضعیت ، وظیفه خاص ملی میهنی و شرعی را معین مینماید ومهمتر از داشتن نیت وانگیزه صحیح وصادق ، شناخت دقیق اوضاع و مناسبات قدرت است .

سخن را با طرح این مسئله به پایان میبرم آیا رژیم سابق که آنرا بدرستی تحت الحمایه غرب میدانیم بهتر توانست نسبت به مهار عراق، وپیش گیری از جنگ عمل نماید یا ما ؟

بالاخره صدام در سال ۱۳۵۳ تحت فشار شرائط، معاهده الجزایر و تعیین حدود مرزی را با ایران امضا کرد حال آنکه طرف عراقی کسی نبود جزهمان صدام که به خاک ما در سال ۵۹ لشکر کشید .

ما سالیانی شعار نه شرقی نه غربی میدادیم اما امروز، چندان به ظلم وستم شرق اعتراضی نمیکنیم شرق همان شرق بی خداست اما ما خود را ناچار از سکوت میدانیم.

آیا اگر قرار باشد تجدید نظری اگر چه در سکوت ، نسبت به شعار نه شرقی نه غربی بنماییم بهتر نیست ببینیم راه آمدن با کدام یک از شرق وغرب منافع ملی ما را بهتر تامین مینماید ؟