روحانی به انزوا می‌رود و شاید هم محاکمه شود؛ روحانی دیگر در بدنه قدرت نظام نیست

پایگاه خبری / تحلیلی نگاموظیفه ریاست جمهوری در ایران دشوار و فرجام آن دشوارتر است. زیرا نظام جمهوری اسلامی در شخص رهبر و دم و دستگاه او خلاصه می‌شود؛ او است که رئیس جمهوری را بر می‌گزیند و برای انتخاب شدن تزکیه و نامزد می‌کند و کارهایش را زیر اداره و نظارت دارد. اگر کامیاب شد، کامیابی‌اش به حساب رهبر نوشته می‌شود و اگر ناکام ماند، مسئولیت ناکامی تنها بر عهده خودش خواهد بود.

تونی فرانسیس تحلیلگر بین‌الملل در ایندیپندنت می‌نویسد که این سنت در همه ادوار ریاست جمهوری ایران از آغاز تأسیس نظام جمهوری اسلامی توسط خمینی تا دوره حسن روحانی معمول بوده است. رؤسای جمهوری در مجلس خبرگان که زیر نظر مستقیم رهبر قرار دارد، نامزد و سپس در یک کارزار انتخاباتی پر سر و صدا به پیروزی رسانده می‌شوند. اگر رئیس جمهوری بعد از رسیدن به این سمت، از خط رهبر بیرون شود یا برای بیرون رفتن از خط رهبر تلاش کند، یا در اجرای دستورات رهبری اگر چه نادرست هم باشد کوتاه بیاید، مورد خشم نظام قرار می‌گیرد که در آن صورت اگر به زندگی فزیکیش پایان داده نشود، به زندگی سیاسی‌اش نقطه پایان گذاشته می‌شود.

این روش رهبری را که خمینی اساس گذاشت و خامنه‌ای تا کنون ادامه می‌دهد، تاریخچه عبرت انگیزی دارد. به جز شخص خامنه‌ای که شانس آورد و در زیر سایه خمینی به ریاست جمهوری رسید و بعد از مرگ او به مقام رهبری ارتقا یافت، بقیه رؤسای جمهوری در نتیجه این روش یا معزول شده اند، یا به قتل رسیده اند و یا در معرض قتل و ترور قرار گرفته اند. البته قبل از آن‌ها سرنوشت حسین علی منتظری قائم مقام خمینی هم قابل ذکر است که قرار بود جانشین خمینی شود، اما از مقامش عزل و به حصر خانگی سوق داده شد.

نخستین رئیس جمهوری که در تاریخ نظام جمهوری اسلامی قربانی این روش رهبری در ایران شد، ابو الحسن بنی صدر بود. وی پس از یک سال ریاست جمهوری (۱۹۸۰ – ۱۹۸۱) به اتهام خیانت به انقلاب از سمتش معزول شد و چون در معرض تهدید ترور و یا اعدام قرار گرفته بود، به فرانسه گریخت. دومین رئیس جمهوری محمد علی رجایی بود که پس از یک ماه به قتل رسید. سومین رئیس جمهوری علی خامنه‌ای بود که دو دوره (۱۹۸۱ – ۱۹۸۹) در این سمت باقی ماند تا این‌که به رهبری برگزیده شد. چهارمین رئیس جمهوری علی اکبر هشمی رفسنجانی، مرد نیرومند نظام بود. وی دو دوره (۱۹۸۹ – ۱۹۹۷) به عنوان رئیس جمهوری کار کرد، اما به دلیل پشتیبانی‌اش از جنبش سبز در ۲۰۰۹ منزوی گردید و خانواده‌اش مورد شکنجه و آزار قرار گرفت. رفسنجانی که با تبانی با حافظ اسد رئیس جمهوری رژیم سوریه، در دهه هشتاد پایه‌های تئوری صدور انقلاب را مستحکم کرده بود، در ۲۰۱۱ از ریاست مجلس خبرگان عزل و در ۲۰۱۳ از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سلب صلاحیت شد، تا این‌که در ۲۰۱۷ در شرایط مبهمی از دنیا رفت. محمد خاتمی با چهره فرهنگی و باورمند به گفت‌وگو، پنجمین رئیس جمهوری ایران بود. وی پیش از این‌که به ریاست جمهوری انتخاب شود از بیروت دیدار کرد، گرچه گروه‌های وابسته به ایران توجهی اندکی به او کردند، اما از سوی جامعه روشنفکری همه طوائف و گروه‌های قومی و مذهبی لبنان، به گرمی مورد احترام و پذیرایی قرار گرفت و گفت‌وگوهای سازنده‌ و اثرگذاری با وی انجام پذیرفت. در شرایطی که خاتمی ریاست جمهوری ایران را به دست گرفت، حمله بر مرکز تجارت جهانی در نیویورک، اتفاق افتاد و در پی آن حمله آمریکا به افغانستان و عراق صورت گرفت.

در این شرایط، رژیم ایران که متهم به صدور تروریسم بود، از وی برای نشان دادن چهره قابل پذیرش از خود به جامعه جهانی، استفاده کرد، اما زمانی که وی در ۲۰۰۹ به پشتیبانی از دوستش میر حسین موسوی پرداخت و در کنار جنبش سبز قرار گرفت، به انزوا و فراموشی سوق داده شد. ششمین رئیس جمهوری ایران محمود احمدی نژاد، شهردار پیشین تهران بود که دو دوره به کمک خامنه‌ای به ریاست جمهوری رسید. وی در دوره دوم (۲۰۰۹) از راه تقلب بر رقیب خود موسوی پیروز شد که در اعتراض به آن جنبش سبز راه افتاد و موسوی به اتهام خیانت به حصر خانگی محکوم شد. اما با وجودی که خامنه‌ای در هر دو دوره از احمدی نژاد پشتیبانی کرده بود، در ۲۰۱۷ از نامزدیش برای انتخابات ریاست جمهوری جلوگیری به عمل آورد و در انتخابات اخیر صلاحیتش را برای نامزدی رد کرد. هفتمین رئیس جمهوری ایران حسن روحانی بود که اخیرا جایش را ابراهیم رئیسی گرفت، شخصی که در رسانه‌های غربی به قصاب تهران شهرت دارد.

حال، پرسش این است که آیا روحانی و کسان دیگری که از جمله اصلاح‌طلبان محسوب می‌شوند، یا با اعتراضات مردمی همدلی نشان داده اند، باید از سرنوشت شان در دوران رئیسی هراسناک و نگران باشند یا خیر؟ با توجه به قرائن موجود می‌توان از نگاه اصل و مبنا پاسخ را مثبت دانست. به گونه مثال در یکی از مناظرات انتخاباتی در انتخابات اخیر، یکی از نامزدان به رئیسی گفت، آیا خروج با امن مرا از ساختمان تلویزیون تضمین می‌کنید؟ هم‌چنان احمدی نژاد در اثنای تقلای خود برای نامزد شدن، فهرستی از اتهامات را بر روحانی وارد کرد که ممکن است رئیسی آن‌ها را از صندوق در آورد و مجددا مطرح کند، به ویژه هنگامی‌که تلاش‌ها برای بازگشت به توافق هسته‌ای به ناکامی انجامید.

احمدی نژاد، روحانی را قاتل خوانده بود و گفته بود که «روحانی و وزیر کشورش عبد الرضا رحمانی فضلی و وزیر نفتش بیژن زنگنه، باید به جرم ریختن خون مردم بیگناه و بردن آبروی کشور، محاکمه شوند». منظور احمدی نژاد ماجرای بلند بردن سه چند بهای نفت در ۲۰۱۹ بود که منجر به اعتراضات گسترده مردمی و کشته شدن ۱۵۰۰ نفر بر اساس آمارهای و اقعی و ۲۵۰ نفر بر اساس آمار رسمی دولت شد. گر چه شمار این قربانیان با شمار قربانیانی که به رئیسی ملقب به قصاب تهران،‌ نسبت داده می‌شود، قابل مقایسه نیست. افزون بر آن، احمدی نژاد و دیگران، روحانی را در مذاکرات هسته‌ای با آمریکا، با وجود چراغ سبز خامنه‌ای، ناکام می‌دانند. البته نتائج این ناکامی پس از تکمیل مذاکرات توسط دولت رئیسی، روشن‌تر خواهد شد.

گذشته از آن، فضای سیاسیِ که همزمان با پایان یافتن ریاست جمهوری روحانی ایجاد شده و یادآوری همیشگی که از انتقادات جواد ظریف وزیر خارجه‌اش، نسبت به سردار قاسم سلیمانی صورت می‌گیرد، همه دلالت بر این دارند که اگر روحانی به عنوان سپر بلای نظام قربانی نشود، دست کم برای مدت درازی منزوی خواهد شد.

روزنامه «کیهان» وابسته به رهبر جمهوری اسلامی، در تیتری در باره آخرین سخنرانی روحانی به عنوان رئیس جمهوری، به طعنه نوشت: «ما متفاوت بودیم !» و در کنار آن چند تویت مخالفینش را نیز به نشر سپرده که در یکی از آن‌ها خطاب به روحانی آمده است: «بروید ! کشور را ویران کردید». روزنامه اصولگرای «وطن امروز» نیز نوشت: «بروید».

به هر ترتیب روحانی دیگر در بدنه قدرت نظام نیست. او نقش تعیین شده‌ای را مانند اسلافش به سود رهبر انجام داد و دوره خدمتش به پایان رسید. حال رهبر می‌داند و تصمیم‌گیری در باره منافع انقلاب و سرنوشت مردم و کشور که همه را در شخص خود خلاصه کرده است.