زنان عشایر به مثابه فقرای شاغل

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، بافت اجتماعی جامعه عشایری دارای نظم و نهادهای غیر رسمی و محلی بوده و متکی بر قدرت ریش سپیدی است و در نتیجه امکان تحرک اجتماعی زنان برای حضور در اجتماع در نظام محلی به صورت محدود وجود دارد.

مهتا بذرافکن در ادامه در کانال زنان روستایی نوشت :

ساختار مردسالار فرهنگ عشایر و پدرسالار خانواده و مدیریت مبتنی بر ریش سپیدی امکان مشارکت اجتماعی زنان را محدود و از طرفی مشارکت اقتصادی را در چارچوب خانواده تقویت کرده است. در حاشیه بودن زندگی عشایری موجب شده که آنها از بسیاری از مزایای نهادهای رسمی دور مانده و متأسّفانه همین امر نیز مشکلات زنان عشایر نیز پیجیده تر کرده است، مثلا در هنوز خبر بدون شناسامه بودن خانواده هایی که در کوهها ساکنند ما را حیرت زده می کند.

یک زن «خوب» در ساختار جامعه عشایری زنی است که در چارچوب خانواده بتواند همه مشقتها را تحمل کرده، خوب کار کند و خانواده را از هر لحاظ از عاطفی گرفته تا اقتصادی امنیت بخشد.

درخصوص مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان عشایر باید گفت که به دلیل شکل نگرفتن تشکل‌ها و نهادهای رسمی حکومتی، کارکردهای آنها نیز تعریف نشده و در جامعه عشایری مبارزات و رقابت‌های سیاسی و تشکلهای مدنی چندان جایگاهی ندارد و اگر هم چنین جایگاهی در جوامع یکجانشین شده وجود داشته‌ باشد انتخاب بر اساس پیوند های قومی و آنچه که مردان تعیین می کنند است و از این رو جامعه عشایری فاقد این نهادها و ساختارها است واز این رو مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان چشمگیر نمی باشد.

در بخش اقتصادی زنان در جامعه عشایری نقشی بسیار عمده بر دوش دارند، آنها مدیریت صنایع دستی، صنایع تبدیلی و تکمیلی محصولات دامی، جمع آوری گیاهان دارویی بر عهده دارند.اما واقعیت این است که زنان هنرمند و غیرتمند عشایر با وجود این همه تلاش در جریان اصلی اقتصادی همراه نیستند.

با وجود پیشرفت‌های فناوری کسب و کارهای عشایری همچنان به روش‌های سنتی پیش می رود. محصولات عشایری توسط دلالان به قیمت ارزان خریداری شده و با چندبرابر قیمت عرضه می شود.

در صنایع لبنی آنها بسته بندی و عرضه محصولات متناسب با سبک زندگی را در نظر نگرفته و آموزش ندیده‌اند. آموزش‌های فنی و حرفه ای کسب و کار راهی به جامعه عشایری نداشته و زنان عشایر با وجود توانمندی در تولید، در عرضه بویژه بسته بندی، قیمت گذاری و فروش دچار ضعف هستند و سود اصلی زحمتکشان عشایر به جیب دلالان می رود و از این رو در این حوزه ها نیاز مبرم به آموزش دارند.

مسئولان برای مقایسه وضعیت زنان عشایر دو مستند ایرانگرد که در سال‌های اخیر تولید شده و بلوطکه در دهه ۴۰ تولید شده ببینند و از خویش بپرسند که که با وجود رشد فناوری های نو آیا سزاست که زنان عشایر همچنان مانند چند دهه و حتی چند قرن پیش با این همه مشقت زندگی کنند؟

مثلا هم اکنون انرژی خورشیدی در باتری های قابل حمل کسب و کاری پر سود و منبع درآمد زایی و حل مشکلات در بسیاری از مناطق روستایی و صعب العبور درجهان شده که تماما بوسیله زنان مدیریت می شود، چرا این فناوری بطور فراگیر وارد زندگی زنان عشایر نشده که کار جسمی آنها را کاهش داده و کیفیت زندگی آنها را با استفاده از انرژی برق افزایش دهد؟

از طرفی صنایع و تولیدات دستی زنان عشایر یکی از نقاط قوت آنها برای پیوستن به جریان اقتصادی بوده و می تواند منبع و راه درآمدی مستقل برای آنان شود چراکه استقلال مالی یکی از مهمترین محورهای عدالت جنسیتی است. اما در حالی که این زنان تولیدات بسیار مرغوبی دارند، عرضه آن در جریان دلالی سود چندانی برای آنها و خانواده هایشان در پی ندارد.

نکته مهم این است که پرداختن به کیفیت زندگی زنان عشایر، موجب ارتقای کیفیت کل خانواده می شود، لذا قبل از هرچیز باید با آگاهی بخشی بر موانع فرهنگی غلبه کرد و جامعه مردسالار را نسبت به اهمیت کیفیت زندگی مجاب نمود.

اکوتوریسم پایدار و گردشگری سیار عشایری نیز یکی دیگر از ظرفیت هایی است که می تواند هم در جهت آموزش و هم در جهت رونق کسب و کارهای عشایری نقش آفرینی کند.

آنچه مشخص است به برنامه ریزی و سیاست گذاری برای بهبود وضعیت کسب و کار زنان عشایر چندان اهمیت داده نشده و همین امر در دراز مدت موجب از میان رفتن زندگی عشایری و تمایل به یکجا نشینی شده است و این یعنی بخشی از جریان تولید غذا و در نتیجه امنیت غذایی تبدیل به مصرف کننده شده و تهدیدی برای امنیت غذایی کشور است.

بدیهی است که با توجه به سبک زندگی عشایری، برای ارتقای دانش کسب و کار؛ آموزش فناوری از برق خورشیدی گرفته تا کسب و کارهای آنلاین و اکوتوریسم پایدار از ضروریات است و باید با تکیه بر پتانسیل جوانان‌ تحصیل کرده عشایر برای آن مأموریت ویژه ای در نهادهای مسئول تعریف و برنامه ریزی و اجرا شود.