سرنوشت مشابه انقلاب مشروطیت، انقلاب ۵۷ و دوران اصلاحات

✍🏻 حمید مظاهری راد

اگر بخواهیم تاثیر انقلاب و رفرم ها را در تحولات ادوار مختلف بسنجیم بنظر نگارنده می بایست چهار حوزه ی اصلی که مطالبات بشریت در جوامع عصر حاضر را تشکیل می دهند مد نظر قرار داده و مقایسه ی خود را بر اساس آن ها انجام دهیم.

این حوزه ها عبارتند از : جنبش و حقوق بانوان، آزادی های فردی و اجتماعی، حاکمیت قانون و مشارکت مدنی، بدلیل مشابهت سرنوشت انقلاب مشروطیت، انقلاب ۵۷ و دوران اصلاحات بهتر می دانم که در موارد یاد شده، با مقایسه تطبیقی بحث و بررسی کارشناسانه تری صورت پذیرد.

دوم خرداد جریان پاک و اصیلی بود که برای مقابله با ناعدالتی ها، رسیدن به آزادی های مدنی و شفافیت، تساوی حقوق مردان و زنان، جلوگیری از فساد و خصوصی سازی های موهوم( انحصاری سازی)، قطع ید نیروهای امنیتی از معاملات اقتصادی (که موجب دنیاطلبی شان می شد) و در کل حاکمیت قانون شکل گرفت.

این ها در کل (روند توسعه سیاسی) خواسته هایی بود که سابق بر این در انقلاب ۵۷ و نیز انقلاب مشروطیت نیز به حق مطالبه شده و برای تحقق شان زحمات فراوانی کشیده شده بود و متاسفانه بدلیل عدم مطالبه گری به موقع انقلابیون، انحصارطلبی و مشکلاتی دیگر چون جنگ و کودتای ۲۸ مرداد به محاق رفته بود.

همچنانکه در دو انقلاب یاد شده شاهد حذف انقلابیون اصیل به طرق مختلفی چون ترور، تخریب و طرد با ظهور نوکیسه گان را شاهد بودیم، دوم خرداد نیز به سرعت بدلیل استحاله ی هدفمندی که توسط جریان رقیب و زیاده خواهان نفوذی این جریان صورت پذیرفت نیروهای وفادار خود را از دست داده و فرصت طلبان جایگزین آنان شدند. جریان اصلاح طلبی بدلیل نفوذ قدرت طلبان بدنه اجتماعی خود را از دست داده و سرمایه اجتماعی عظیمی را که با هدفی مقدس و متعالی پشت این جریان بوجود آمده و پشتوانه ی بزرگی برای آن به حساب می آمدند از دست دادند.

طیف وسیعی از دانشگاهیان، نخبگان و در کل تحصیل کرده ها که با روشنگری سهم عمده ای در هر سه رخداد تاریخی یاد شده داشتند دیگر بار بمانند دو انقلاب یاد شده خلاقیت و پویایی خویش را بدلیل ناامیدی از دست داده و به یک ایستایی رمزآلود رسیده اند.

در جریان اصلاح طلبی منیت ها به درجه ای از شکوفایی و بروز رسیده که سطح مطالبات پیشگامان و مدعیان این جریان از اصلاح عملکردها و امورات مردمی به دعواهای فرسایشی سیاسی میان قدرت طلبان تقلیل یافته است.

این رویدادها مشابهت های فراوانی با اتفاقات انقلابات ۵۷ و مشروطیت دارد، تکرار همان داستان ها! کسانی که از دور هم دستی بر آتش نداشتند و در مواهب آن بطریق اولی بهره مند شدند. بازگشت دوران ستم، استثمار و ریاکاری بورژوازی به شکلی دیگر و تکرار واگذاری کارخانجات و امکانات دولتی و مردمی بسان اوایل دهه ی هفتاد، بزرگداشت طبقه ی مرفهی که از قِبل امکانات دولتی به ثروت های هنگفت رسیده اند بمانند قسمی که بعد از مشروطیت در سایه ی عنایت ملوکانه ی شاه مشروطیت و پس از انقلاب ۵۷ در اثر ریا و تزویر، ثروت اندوزی نمودند.

مردمی که برای دوم خرداد جنگیدند انتظاری جز رسیدن به عدالت، تساوی، شفافیت، حاکمیت قانون و در کل حکمرانی خوب نداشتند. متاسفانه جریان پاک، اصیل، مردمی و خالصانه دوم خرداد توسط فرصت سوزان دنیاطلب و اقتدارگرا که شعارهای پرطمطراق می دادند و ممیزی در درون حلقه های بسته ای که طراحی نموده بودند بسیار بیشتر از جریان رقیب بود، منحرف گردید و این همه در زمانی بوقوع پیوسته که جریان اصیل اصلاح طلبی تمام قد و با تمام اعتبار بزرگان و حامیانش پشت دولتی اصولگرا ایستاده و پشتوانه مردمی خود را هزینه حمایت از دولت مستقر نموده است.

البته که بزرگان اصلاح طلبی هم که دامن شان را آفت عافیت طلبی و عدم موضع گیری در قبال وضعیت نابسامان کارگران، بازنشستگان، خصوصی سازی های موهوم، فساد، تباهی و تبانی آغشته، تاکنون چاره ای برای برون رفت از شرایط موجود و نیز شکستن انحصارطلبی ننموده و می رود که اصلاح طلبی سرنوشتی بمانند دو انقلاب ۵۷ و مشروطیت یابد.