سرنوشت کره شمالی شدن…

✍️ حبیب رمضانخانی

رهبر کره شمالی « کیم جونگ اون» در سخنرانی میان افراد حزب حاکم اعلام کرده؛ « کشورش در بدترین شرایط ممکن قرار دارد»

این شرح حال حکومتی هست که بارها در ماه ها و سال های گذشته قبله آمال، الگوی عمل و شیوه حکومتداری تندروهای داخلی از جمله کیهان نشینان بوده است. حکومتی که در جهان به نماد تحجر و پافشاری بر ایدئولوژی حکومت به قیمت فلاکت مردمان خود، برجسته است. حکومتی که موشک و سلاح هسته ای دارد، ولی در تامین مایحتاج اولیه مردم خود درمانده است! حکومتی که سال ها خلاف جریان جهانی عمل کرده و با پافشاری بر گفتمان خود، با زیر پا گذاشتن قواعد بین المللی، تحریم های بین المللی را به جان خریده و عایدی انزوا و عقب ماندگی اقتصادی را برای مردمان خود به ارمغان آورده است!

کره شمالی آخرین حلقه و بازمانده نظام های کمونیستی هست که یک به یک یا چون شوروی فروپاشی سرانجامش شد یا چون چین دچار استحاله و دستخوش اصلاحات و تغییرات اساسی شدند و با حفظ پوسته، باطن و درون را متحول و متناسب با شرایط نظم بین المللی و جامعه جهانی شدند.

با این اوصاف، جای این سوال هست؛ چرا وقتی کار به جایی رسیده که بعد از دهه ها رهبر کره شمالی اذعان به عقب ماندگی و فلاکت کشور خود دارد، تن به اصلاحات گسترده برای پایان دادن به سیستم و ساختاری نمی دهد که نه تنها فردایی روشن برایش متصور نیست، بلکه بحرانی تر شدن روز به روز اوضاع مقابل دیدگانشان است؟

ناصرالدین شاه قاجار، هر بار که مشرف به سفر فرنگ شد، چنان مقهور نظم و توسعه کشورهای اروپایی گشت که بعد از بازگشت در پی اصلاح ساختار و پی افکندن ساختار جدید شد. ولی بعد از یک مدت متوجه شد آنچه مانع اصلی این تغییر و عقب ماندگی ناشی از آن است، همگی به خود او و دربار منتهی می شود. در نتیجه قدرت و منافع ناشی از آن بر مردم و آینده کشور چربش داشت و نهایت آن اصلاحات در آغاز دچار مشکل اساسی شد و عقیم ماند.

حال در کره شمالی، سال ها دمیدن بر شور و هیجان گفتمان و ایدئولوژی خاص حاکمیت، باعث شد خود مسئولین و حاکمان تبدیل به نماد و جز اصلی گفتمان حکومتی خود شوند. جایی که هر تغییر و اصلاح جدی به معنای استحاله و تهی شدن آن ایدئولوژی و گفتمان را در پی خواهد داشت. در نتیجه تغییر در سطحی که منجر به خروج از این شرایط و عادی شدن وضعیت باشد، به معنای پایان کار اقلیت حاکم خواهد بود. و این دلیل اصلی مقاومت برای تغییر هست. همانگونه که گذشته این مردم را نابود کردند، می توان آینده آن ها را هم ستاند و خوش بود!

مسلما تفاوت در نوع حاکمیت و سردمداران یک کشور، می تواند تفاوتی از جنس کره شمالی با پاره جنوبی آن ایجاد کند. حکومت های دیکتاتوری چندی چون؛ صدام، قذافی و… در این سال ها با شیوه های استبدادی به زور نظامی و سرکوب سال ها بر مردم خود حکم راندند و خود را در حد قهرمان و منجی جلوه دادند، ولی نهایت سقوط کردند و سرانجام حقارت باری نصیبشان گشت. این حکومت ها نه تنها زندگی و عمر نسل هایی را تباه کردند، بلکه در دوران خفقان خود با حذف افراد متعهد و حذف بسترهای حضور و تعامل مردم در جامعه، بعد از خود نیز ویرانه ای از مردمی را به یادگار گذاشتند که به جای فعالیت حزبی درست و تعامل و گفتکو، منطق سلاح را برای مطالبه خود پیش گرفته و جنگ خونینی به راه انداختند، تا جایی که امروز همان قذافی آرزوی مردم لیبی می شود.

حکومت کره شمالی نیز دیر یا زود سقوط خواهد کرد. بسان صدام و قذافی که باور کرده بودند سکوت مردمانشان نشانه همراهی و تایید آن هاست. در کره شمالی نیز بی شک گزارشگرانی هستند که به میان مردم رفته و تلقین داشتن امنیت را نعمت بزرگ قلمداد کنند! ولی بی شک بزرگترین داشته حاکمیت، نه مردم سکوت کرده، بلکه مردمی هست که به حاکمان خود اعتماد و رضایت داشته و آن ها را از جنس خود و پاسخگو می بینند.