سروش آسمانی بلایی برای حاکمان / یادداشت

✍️حسین فرزین

قرار است بلائی آسمانی بر سر کسانی در جمهوری اسلامی نازل شود که هنوز در اندیشه مقاومت در برابر حقایق و رویدادهای علمی و خلاصه قبول نکردن جهانی اند که با جهان آنها ۱۴۰۰ سال فاصله دارد. نام این بلای آسمانی اینترنت ماهواره ایست که فیلتر کردن آن ممکن نیست. این اینترنت بزودی نازل می شود. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.

بقول مرحوم وثوق الدوله سیاستمدار و نخست وزیر عهد قاجار که عاقد قرارداد ۱۹۱۹ نیز بود:

چون بد آید هر چه آید بد شود
یک بلا ده گردد و ده صد شود

شورای کنترل و فیلترینگ از هم اکنون در تلاش یافتن راه حلی برای صدور مجوز برای استفاده از اینترنت ماهواره ایست و از حالا بدنبال مصوبه ای برای جلوگیری از اخبار غیر مجاز است. و این یعنی نوعی بگیر و ببند، مانند دوران شاه که اگر کسی فلان کتاب را در خانه اش داشت و یا خوانده بود مجرم بود و باید دستگیر می شد.

آیا این تدبیر عملی است؟ آن هم در شرایطی که به گفته وزیر ارتباطات در محروم ترین استان ایران، یعنی سیستان و بلوچستان ۱۲۰۰ روستا به اینترنت وصل شده اند. آقایان از حالا کاسه چه کنیم چه کنیم بدست گرفته اند، زیرا با راه افتادن اینترنت ماهواره ای دکان شبکه ملی اطلاعات تخته می شود. و سرانجام علیرغم هزینه ای که به کشور و مردم تحمیل خواهند کرد، چاره ای نخواهند داشت جز کنار آمدن و قبول کردن جهان نوین و همآهنگ شدن با این جهان و نه پافشاری و توجیه ماندن در ۱۴۰۰ پیش.

کنترل جهان نوین ممکن نیست، اما همآهنگی خود با این جهان امکان پذیر است به آن شرط که هزینه اجتماعی غلاف کردن شمشیر “سانسور” را قبول کنند، به حق مردم برای دانستن احترام بگذارند، سیستم بشدت عقب مانده و شعاری و آلوده به دروغ تبلیغاتی خود را تغییر بدهند و… که در این صورت آب از آسیاب بسیاری از رسانه های خارج از کشور که مرتب از دست آنها می نالند خواهد افتاد. دیگر نیاز نیست خانواده کارکنان فلان تلویزیون فارسی زبان را در ایران تحت فشار قرهر دهند تا از این طریق فلان مجری تلویزیونی را زیر فشار بگذارند. این سیستم دیگر جواب نمیدهد.

تجربه کوتاه آزادی نسبی مطبوعات در سالهای اول ریاست جمهوری محمد خاتمی درسی بود که آقایان نخواستند آن را یاد بگیرند. تمام مطبوعات خارج از کشور در آن دوران از رونق افتادند، زیرا روزنامه های داخل کشور منبع خبری مردم داخل و خارج از کشور شده بودند.

من میگم ای کاش کمی شعور و معرفت در حاکمان مطلقه بود، صدایی آسمانی به گوش، می رسد که می گوید”گشتم نبود، نگرد نیست”