سقوط ریال، سقوط امید!

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، بر روی یک دیوار مخروبه ناشی از جنگ در شهر حلب سوریه نوشته شده «وطن هتل نیست که وقتی خدماتش خوب نبود ترکش کنیم، ما اینجا خواهیم ماند». این را در جواب صدها پیامی می توان قرار داد که این سال ها در فضای مجازی و حتی واقعی در تصمیم به رفتن و مهاجرت به مرزی دیگر می‌بینیم.سقوط ریال و سقوط امید در سال‌های اخیر و موجی از ناامیدی به داشتن حداقل ها، منجر به صعود شیب مهاجرت ایرانیان شده است.

شراره عبدالحسین‌زاده در ادامه نوشت :

مهاجرت فردی جوانان و یا خانواده های جوان به امید زندگی بی دغدغه، اشتغال و دنیایی از رفاه دولتی یعنی رهایی از همان دغدغه ها و معضلات مدیریتی امروزه کشور. موج مهاجرت بعد از سال‌های جنگ مانند سال های نزدیک به انقلاب و یا بعد از آن اعتراضی سیاسی یا تبعیدی نیست؛ بلکه مهاجرتی خودخواسته برای دستیابی به سطح زندگی بالاتر و رفاه بیشتر در کشورهای توسعه یافته است.

برخلاف وعده‌های متوالی از ابتدای انقلاب آنچه در این سال ها رخ داده؛ متاسفانه برخلاف تصور مردم بوده و آنها در فرایند سیاستگذاری صرفا در مرحله انتخاباتش حضور فعال داشته اند.

نبود تریبون برای بیان مطالبات و عدم توجه مسئولان (یا عدم توان مدیریتی)، مهمتر از همه بیکاری، نبود فضای کسب و کار در کنار اخبار فسادها، اختلاسها و موفقیت بی‌دردسر ژن‌های خوب، سرخوردگی اجتماعی را موجب شده که فرد تنها راه خود را رفتن و برنگشتن می داند. سرخوردگی‌ای که نهایتا به عمیق‌تر شدن شکاف میان مردم و حکومت کمک می‌کند.

بی شک در ایجاد این موج ناامیدی و سرخوردگی اجتماعی جریان ضدایرانی در خارج از کشور نیز نقش دارد.

جریانی که این سال ها از ناتوانی مدیریتی کشور فضا را به سمت عدم امنیت سرمایه‌گذاری و ایجاد فضای کسب و کار گل آلود می کند که نتیجه آن ورود نیروی کار تحصیل کرده به کشورش است.

نیرویی که با خرج دولتی دیگر تخصصی را آموخته؛ ولی کشوری دیگر بهره برداری می کند که این همان موج جدید استعمار است.

مساله «امید اجتماعی» که باید جزئی از سیاستگذاری های کلان کشور باشد؛ این سال ها با ارفاق، جزئی از حوزه آسیب های اجتماعی شده است.

متاسفانه کارگزاران و گردانندگان فضای عمومی در ایران تاکنون در زمینه مقابله با «ناامیدی» و «یاس القایی» عملکرد مناسبی نداشته‌اند.

مساله زمانی حادتر می‌شود که امید مفهومی سیاسی نیز می‌شود و جزئی از برنامه ها و شعارهای انتخاباتی قرار می گیرد.

آن هم زمانی که عامه مردم از کشمکش های سیاسی و معضلات اقتصادی-‌ معیشتی سرخورده بودند و دقیقا به امید اجتماعی به عنوان «امید مشترک یک ملت به آینده» رای دادند.

محتوای فضای مجازی خود باری برای ایجاد القای حس ناامیدی و یاس در جامعه است.

عکس ها و تصاویر زندگی عده قلیلی در مرفه ترین حالت زندگی و رفاه و شادی است در کنار آمار فزاینده جمعیت جوان تحصیل کرده بیکار و اکنون نیز سیل ابراز پشیمانی سلبریتی ها با هزاران ببینده مقابل دیدگان شهروند ایرانی حاصلی جز منفی‌نگری‌، سیاه‌نمایی، اغراق و انتقاد، افسردگی، خشونت طلبی و بزهکاری به همراه نخواهد داشت.

اکنون فضای طنز رسانه ملی نیز خود انتقادی را با بیان ناامیدانه به هرگونه تغییر (به این دلیل که خلق و خوی ایرانیان چنین است) خودحقیرپنداری را ترویج می دهد.

شهروند ایرانی هر روز درگیر اخبار منفی کشور است. می‌داند هرگونه تغییرات اقتصادی و سیاسی، بر کوچکترین مسائل زندگی‌اش تاثیر می‌گذارد. همه در حال پیگیری هستند.

متاسفانه رعب و وحشت از آینده‌ای مبهم که لحظه ای تغییر می کند کشور را فراگرفته است.

به قول ارنست بلوخ فیلسوف فقید آلمانی: “اندوهناک‌ترین خسران فقدان امنیت نیست بلکه از دست دادن توان خیال آن است که چیزها می‌توانند تغییر کنند”.

توجه به مساله امید اجتماعی دیگر یک مساله فرعی برای جلوگیری از آسیب های احتمالی نباید باشد.

آمار پایین مشارکت سیاسی در نتیجه امید پایین جامعه به نهادها و نبود اعتماد اجتماعی نباید دستاویز جریان ضد ایرانی غرب شود.

مهاجرت نخبگان و نیروی کار ماهر که می تواند در کشور خودمان با ایجاد فضای کسب و کار و اعتماد به سرمایه گذاری تولید را دست بگیرد را با امید اجتماعی می توان مدیریت کرد.

این مهم است که مانند خیلی از مسائل که آسوده از کنارش می گذریم و بعد از سال ها به عواقبش پی می‌بریم سقوط امید را جدی بگیریم.