سوء مدیریت در اداره کشور در بعداز انقلاب اسلامی / یادداشت

✍️بابک مختاری

در سال ۵۷که انقلاب شد ،اکثر مدیران با تجربه و باسواد کشور یا اعدام شدند و یا از کشور فرار کردند و یا خانه نشین شدند و جای انها را انقلابیون جوان و بی تجربه گرفتند .

شما اگر نگاهی به مجلس و دولت و وزیران ان در بعد از انقلاب بکنید متوجه خواهید شد که انها نه سابقه مدیریتی و نه تخصصی در ان کاری که به انها سپرده شده بود داشتند.

حتی رییس جمهور کشور هم هیچ گونه سابقه کار دولتی نداشت ویا بقول یک دوست در حد کدخدا یک روستا و یا بخشدار یا فرماندار یک شهر هم نبودند که مردم دلشان را خوش کنند به اینکه طرف قبلا یک روستا و یا یک شهر را اداره می کرده.

حالا تصور کنید که مردم ، یک کشور بزرگ و یک قدرت در سطح خاورمیانه را داده بودند به دست چنین افرادی تا انرا اداره و مدیریت کنند.

حتی خود این آقایون قدرت را بدست گرفته بودند ، شبانه روز از طریق رادیو و تلویزیون و روزنامه فریاد می زدند که ما متعهد می خواهیم نه متخصص .

خود ایت الله خمینی هم در یک سخنرانی عنوان کرد که ما دانشگاه می خواهیم چکار .

دانشگاه یعنی غرب زدگی و این را غربی ها بوجود اوردند تا جوانان مخالف انقلاب و اسلام در ان رشد کنند.

ولی بعدها متوجه شدند که یک کشور با متعهد بودن اداره نمی شود ، بلکه نیاز به متخصص دارد.

و دانشگاه ازاد را بوجود آورده اند ولی نه در قلب شهر، بلکه در حاشیه شهر ها.

من دانشگاه‌های زیادی را در کشورهای مختلف دیده‌ام ، اما بجز در ایران هرگز دانشگاهی را ندیدم که بر قلۀ کوهی بنا شده باشد، معمولاً دانشگاه‌ها در کشورهای توسعه یافته همه در مرکز شهر و در نقاط قابل دسترسی ساخته می شوند و اصلا برخی از شهرها حول یک دانشگاه شکل گرفته‌اند و سرزندگی شهر به وجود دانشجویان گره خورده است، آکسفورد و کمبریج دو نمونۀ برجسته‌اند .

البته دلیلش واضح است چون آنها دانشگاه را یک عنصر اضافی و مزاحم نمی‌بینند که برای دور نگه داشتن دانشجو از هرگونه فعالیت سیاسی مانند زندان هارون‌الرشید روی قله کوه یا در وسط بیابان ساخته شود .

بلکه هدف از تاسیس دانشگاه استفاده از آخرین دستاوردهای آموزشی، پژوهشی و فناوری برای ادارۀ بهتر امور مملکت، ارتقاء کیفیت زندگی و افزایش ثروت شهروندان است ..

اما وقتی ما قرار نیست از این دستاوردها استفاده کنیم دیگر چه نیازی به نهاد آموزش و این همه هزینه برای آن داریم ؟؟

البته در مقام شعار حرف‌های قشنگ زیاد میزنیم ولی در عرصۀ عمل سالهاست در دنیای خودمان سِیر میکنیم:

دانشگاه می گوید انحصار باعث ایجاد فساد و رانت میشود اما ما در تمام عرصه‌های اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و رسانه‌ای انحصاری کاملا فاسد را بنا کردیم.

دانشگاه می گوید در مناطق خشک و کم آب کشاورزی انجام نشود اما در کم آب ترین دشت‌ها، آب‌برترین اقلام کشاورزی را کشت میکنیم.

دانشگاه می گوید که تولید خودورهای ناایمن، پرمصرف و بی‌کیفیت احمقانه است ولی ما نه تنها تولید میکنیم بلکه با کمال افتخار از این تولید حمایت هم میکنیم.

دانشگاه می گوید صنایع آهن، فولاد، روی، مس و آلومنیم را در کنار آب‌های آزاد دریا تاسیس کنید که هم آلودگیشان رقیق‌تر شود و هم در این خشکسالی آب شیرین مصرف نشود اما ما در دل کویر این صنایع را برپا میکنیم و شیرین‌ترین آب ایران را از دهن مردم میگیریم و به کام آن میریزیم.

دانشگاه می گوید یکی از بزرگ ترین کارها در این دوران شیرین کردن آب‌های شور است اما ما با ساختن سد که افتخار_ملی هم حسابش می کنیم شیرین‌ترین آب‌های ایران را از شورترین آب اقیانوس شورتر می کنیم.

دانشگاه می گوید با دولت الکترونیک هزینه‌های دولت را کاهش و شفافیت را افزایش دهیم اما ما هر روز دولت را بزرگ‌تر، هزینه‌هایش را افزون‌تر و با عدم شفافیت فسادش را سیستماتیک‌تر می کنیم.

دانشگاه می گوید رشد و شکوفایی اقتصاد در گرو بازار آزاد و رقابت سالم است اما ما بیش از ۷۰% اقتصادمان در دست شرکت‌های خصولتی و نظامی ست که حاضر به اجرای سیاست های اصل ۴۴ نیستند.

دانشگاه می گوید اولین گام اشتغال‌زایی، سرمایه‌گذاری در صنایع کوچک است اما ما همۀ تلاش مان در تاسیس صنایع بزرگ برای له کردن صنایع کوچک است.

دانشگاه میگوید اگر کاری انجام دادید و از آن نتیجۀ مناسب نگرفتید لازم است در روش انجام آن یا اصل کار تجدیدنظر کنید اما ما آنقدر بر روش اشتباه و کار غلط خود پافشاری میکنیم تا تنفر عمومی ایجاد کنیم.

لذا شایسته است دانشگاهی که بیشتر زینت مجالس است تا حلال‌ مسائل به کل تعطیل شود و دانشجویان نخبه نیز همه کشور را ترک کنند، چون در حکومتی که نفت بجای نخبگان آن فکر میکند، تصمیم میگیرد و دستور میدهد نه نیازی به دانش هست نه به پژوهش.