شعر سیاسی : این شعر زبان حال هزاران یوسفی ست که نابرادرانشان کمر به نابودی آنها بسته اند / میثم(محمدهادی)بازیاری

این روزها فعالین سیاسی سرزمینم ایران که نجیبانه و مظلومانه در مقابل ظلم و ستم ایستاده اند و به آرامترین شکل ممکن خواستار اصلاح امورند و منافع ملی را بر منافع فردی و جناحی ترجیح میدهند.به بدترین شکل ممکن مورد آزار و اذیت افراطیون در نظام قرار میگرند و وقتی دست دوستی و آشتی به سمت متکبرین نظام دراز میکنندبه نیت گشترش مهر و صلح و دوستی و در راه اصلاح امور از بذل جان هم هم ابا ندارند شبیه یوسف پیامبر توسط نابرادران افراطی به قعر چاه هل داده میشوند/میثم(محمدهادی)بازیاری

این شعر زبان حال هزاران یوسفی ست که نابرادرانشان کمر به نابودی آنها بسته اند:

 

این نابرادر درد یوسف را نمی فهمد
خود را به گیجی می زند هرجا نمی فهمد

پیراهنی خونی برایش ارمغان آورد
نامردی این گرگ را بابا نمی فهمد

حال غریب مانده در یک قایق چوبی
در ورطه امواج را دریا نمی فهمد

احساس نزدیکی به تو دارد کلام او
دست ودلش حال تو را،اما نمی فهمد

زل میزنی در چشمهایش هیچ حرفی نیست
دلواپسی های تو را آیا نمی فهمد؟ ….

امروز درگیر نگاهی شوم و مرموز است
فردا به بندش میکشد او را نمی فهمد…