شعر سیاسی : شیخ را نان شب از کیسه ی مذهب بخشید ؛ وعده روز قیامت به منِ بی دین داد / رحیم رسولی

تاوان❗️

 

آنکه از روز ازل شیطان را نفرین داد
شاعران را لعنت کرد و سپس آمین داد

کرد اول همه را با خبر از آخر خویش
بسکه در گوش بشر زمزمه ی یاسین داد

شیخ را نان شب از کیسه ی مذهب بخشید
وعده روز قیامت به منِ بی دین داد

بی تفاوت ز منِ آبِ دماغ آویزان
دست بر بینی خود برده و محکم فین داد

گفت اینجات بسوزانم و آنجایت نیز
یعنی از هر دو جهانم به خوشی تضمین داد!

داد و بیداد که با این همه داد و بیداد
به همه داد از آن داد و به من از این داد

سخت می سردیدم باز دمِ شیطان گرم
که به حرف آمد و اندوه مرا تسکین داد

گفت خاموش که جاسوس خداوند اینجاست
آن که پاداش تو و اجر منِ مسکین داد

آن که دست من و امثال ترا بست از پُشت
آن که احکام خدا را به خدا تلقین داد

حکم تبعید به من داد و بسی محکم داد
حکم تکفیر به تو داد و بسی سنگین داد

بهتر آن است که پای گل نی بنشینیم !
“خاصه اکنون که صبا مژده ی فروردین داد”

«یه چیزی داخل اینجای همه گیر کرده
که به این آسونی فعلاً نمیشه پایین داد»