شما هزاران قانون و بخشنامه و تشکیلات دارید که مانع فعالیت اقتصادی هستند

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، یک مقام فرموده اند شناوران حامل قاچاق و محموله آن را وسط دریا آتش می زنند. داستان قاچاق هم شرح غم انگیزی است.

محمد طبیبیان در مطلبی تحت عنوان یکی دو نکته من باب بحث اقتصاد نوشت :

یکم، مردم ساحل نشین و مرز نشین همه جای دنیا به تجارت بین المللی مشغول هستند. مهمترین شهر های کشور ها شهر های بندری هستند که محل تجارت است. در کشور ما تجارت خارجی غیر از توسط دولت و افرادی که به کانال های دولتی وصل می شوند جرم است.
ساحل نشینان کشور به ناچار باید خارج از دید ماموران فعالیت کنند، می شوند قاچاقچی. در صورتی که بر اساس آموزه های اسلام تجارت هر کالا در شرایط عمومی آزاد است جز کالاهای حرام مثل مسکرات و غیره. مردم ساحل نشین عموماً در فقر به سر می برند و این ساز و کار خود یک عامل فقر پایدار آنان بوده است. برای امرار معاش به تجارت مشغولند، ماموران آنان را دستگیر، اموال ضبط، عامل جریمه شده و زندانی می شود، خانواده بی پناه می ماند و پس از آزادی مجموعه فقیر تر و همان راه قبلی.

این را اینجانب از دهه شصت و هفتاد که در سازمان برنامه بودم و به مناطق سفر می کردم به عینه از نزدیک دیدم در آن زمان در گزارش ها نوشتم بعدا در جراید هم مطرح کردم که این هم وطنان ما تاجر هستند به آنان منزلت تاجر و روال قابل نظارت تجارت عطا کنید و البته توجهی نشده این گرفتاری شامل کول بر ها هم می شود.

در حال حاضر هم به دلیل تحریم های همه جانبه همین به اصطلاح قاچاقچیان و کول بران هستند که کمک می کنند چرخ اقتصاد کشور بچرخد. این تصور که این ها مانع تولید داخلی می شوند تصور بی مبنایی است. شما هزاران قانون و بخشنامه و تشکیلات دارید که مانع فعالیت اقتصادی هستند، از جمله تعزیرات و ستاد تنظیم بازار و قیمتگذاری اجباری… اگر این محدودیت ها بر طرف شود امکان توسعه فعالیت های اقتصادی به مراتب بیش از آتش زدن مال و منال مرزنشینان توسعه می یابد.

یک مورد قابل توجه قاچاق سوخت است، این امر هم بر پشت موتور و قاطر تا شنا ورهای بزرگ انجام می شود. تا مادام که تفاوت چشم گیر بین قیمت در دو طرف مرز وجود دارد این داستان ادامه دارد.اگر بشود کسانی که با شناور و بندر در این کار در گیرند پرهیز داده شوند اقدام موثری است، خرده پاها را نیز تا زمان حل شدن عامل مسئله بهتر است با دید اغماض نگریست.

دوم؛ عرض کنم که اقتصاد به روش خشونت آمیز تمکین نمی کند قاعده خودش را دارد و فقط در قاعده خودش بازی می کند. چند ماه قبل بود که قیمت طلا و ارز به شدت بالا رفت( به دلائل قابل درک) و فرد معمر بزرگواری گفت که دوسه نفر اخلال گر اعدام شوند مشکل حل می شود، در منابع خبری این خبر آمد.

دو معامله گر عمده سکه و ارز یافت شد به درجه سلطانی مفتخر و بعد اعدام شدند. اگر حافظه اجازه دهد آن وقت قیمت سکه حدود دو میلیون تومان بود حالا بین شش تا هفت میلیون تومان، هیچ اثری آن رخداد نداشت. اکنون سلطان خود رو هم یافت شده و تاجگذاری انجام ظاهرا منتظر اعدام. در این امر پر محنت چقدر سلطان های مختلف ظاهر شد، سلطان فولاد، سلطان جوجه، سلطان ارز، سلطان شکر، سلطان طلا، سلطان اتومبیل،… خوب است از هرچه کم داریم از این یکی کم نداریم .

و اما درس اخلاقی این مطلب. داستان حاکم مراغه را شنیده اید؟ درس عمیقی است برای طالبین پست و مقام. گویند روزی حاکم جدید مراغه را با تشریفات به طرف دروازه ورودی مراغه می بردند و اهالی شهر هم در استقبال گرد آمده بودن. در آن لحظه حاکم جدید ملاحظه کرد که فردی را با کتک و پس گردنی از دروازه بیرون می آورند، پرسید این بی نوا چه کسی است، گفتند حاکم قبلی است.

به هر حال با تقریب می توان پیشنهاد داد کسانی که در این بازار رانتی فعال هستند بهتر است در همان حد نایب یا کمک نایب بمانند و به حیطه سلطان شدن نزدیک نشوند برای سلامت سر مناسبتر است.