شکاف اقناعی حاکمیت ومردم

✍️جوادرحیم پور

شرایط گذار سیاسی زمانی فراهم می شود که حاکمیت مستقر شرایط اقناع اجتماعی را نسبت به مشروعیت، برنامه پیشران ورویکرد حفظ امنیت عمومی از دست می دهد.

محیط ساختاری، حاکمیتی وسیاسی ایران اکنون واجد شکاف اقناعی سه وجهی مشروعیت، ناکارآمدی در نوسعه و جایگزینی تهدید امنیتی به جای امنیت نرم وعمومی است. به تعبیری بستر گذار وپرسش آلترناتیو اکنون فراهم است.


البته هر محیط گذاری نیازمند ساختاری بدیل است که فعلا مهیا نیست و به همین دلیل حوزه عمومی ملتهب ،ناراضی ودر جهت گذار است اما کشا کش فرسایشی با قدرت مستقر دارد.

بازه زمانی اعتراضات در حال کوتاه شدن وعمق آن رو به گسترش است وشهرهای کوچک حاشیه نشینان را نیز دربر گرفته است.

حاکمیت ایدئولوژیک توان بازسازی ساختاری ندارد. زیرا هر نوع تغییر ساختاری ،نیازمند تغییر بنیان های ایدئولوژیک است. تداوم شکاف دولت- ملت ،ساختار سیاسی را با بحران اقناع روبرو می کند. اقناع در همسو با آرمان های ایدئولوژیک و برنامه محدود سازی اجتماعی ویا حتی برنامه های رشد اقتصادی و اجتماعی.

جمهوری اسلامی اکنون در وضعیت بحران اقناع قرار دارد. از همین رو مکررا به پنهان کاری اعمالی روی آورده است که به ناچار باید در برابر مردم، آن اقدامات را آشکار کند. درواقع با منطق هزینه- فایده ، پنهان کاری چند روزه را به سود خویش ارزیابی می کند.

بحران اقناع ،هم راستا با شیب نزولی اعتمادی حاکمیت وشهروندان است. اقتضای بحران اقناع ،سرکوب حوزه عمومی و شهروندان است واین درست زمانی است که باید گشایش سیاسی روی دهد اما این اتفاق نمی افتد.

تجربه سقوط محمدرضا نشان داد که بحران اقناع تا چه حد اصطکاک حاکمیت جامعه را افزایش می دهد. روی آوردن حکومت پهلوی به بخشی از ملیون وبختیار نیز نتوانست نظام سلطنتی را نجات دهد. زیرا با وجود تامین خواسته مردم وانحلال ساواک،حذف سانسور و… بختیار نمی توانست در برابر بدیل انقلابی ، جامعه را نسبت به نظام سلطنتی سکولار اقناع کند و ناچار سلطنت با نخست وزیری او فروپاشید.

اکنون شرایط کشور به مرحله ای از بحران اقناع رسبده است که جایی برای آمدن محلل نیز وجود ندارد. چالش موجود میان حاکمیت وشهروندان پر دامنه ادامه خواهد یافت وجمهوری اسلامی راهی برای اقناع اجتماعی از درون خود پیدا نخواهد کرد

نیروهای سیاسی اپوزیسیون با بحران اعتماد روبرو هستند. اقناع آن ها باید حول اثبات ملی بودن ، دموکراسی خواهی و کارآمدی ساختاری سامان یابد که فعلا از دسترس دور است.

با وجود بحران اقناع وضعف اپوزیسیون در کسب صلاحیت اجتماعی به عنوان حامل تغییر، حاکمیت نباید گمان کند می تواند بر بحران اقناع غلبه کند یا نسبت به آن بی اعتنایی کند. ادامه بحران اقناع ،عقب نشبنی کادرهای تکنوکرات حاکمیت است. با سکوت این نیروها، بحران اقناع تشدید ومی شود وسرانجام بی اعتنایی به اقناع شهروندان، فروپاشی ساختاری است.