ضرورت اتحاد استراتژیک با براندازان مصلح!!

 

 

حسین جعفری

 

۱-کنشگران فعال ایران شامل این چهار گروهند:

الف: قدرت مطلقه و اقتدارگرایان،

ب: اصلاحاتیون (و نماد سمبل اصلاحات خاتمی و نماد جنبش سبزمیر حسین )،

ج:براندازان انقلابی خارجی طلب عموما آن ور آبی که جز به انقلاب و کن فیکون شدن ایران آنهم با کمک اجانب ولو بقیمت سلب استقلال و تجزیه ایران نمی

اندیشند؛

د: فعالان منتقد و معترض و کم صبر و ناامید از نتیجه بخش بودن اصلاحاتی که در میان آرزوی رفراندوم و تغییر بی خشونت سیر می کنند و البته به سه

اصل طلایی عدم توسل به خشونت، عدم توسل به اجانب و تجزیه ایران پایبندند.(که با نام براندازان مصلح خطابشان می کنم.)

۲-از میان چهار گروه فوق سه گروه می دانند حقیقت توازن قوا در میانشان چیست و برای همین هم می دانند چه می کنند و فقط یک گروه نمی داند داستان

چیست و در خلاء تحلیلی قرار دارد!

قدرت مطلقه بخوبی می داند اگرچه سر و صدای براندازان انقلابی خارجی طلب بلندتر از بقیه ی منتقدان و مخالفان است اما رقیب اصلی و بدیل واقعی و

خطرناکش اصلاح طلبان و بطور مشخص شخص خاتمی و میر حسین است! و برای همین هم تلاش دارد تا اولا خاتمی را بعنوان رهبر اصلاحات برسمیت

نشناسد و در ثانی رقیب خود را براندازان انقلابی معرفی کند و در عین حال بیشترین فشار و توهین را برای حذف خاتمی وارد می کند زیرا می داند او می

تواند بدیل حاکمان باشد. (توجه کنید چگونه قدرت مطلقه و بازوی رسانه اش هر حرکت اعتراضی را به مجاهدین خلق و سلطنت طلبان وصل می کند و …)

براندازان اعم از مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و … نیز می دانند بدیل واقعی حاکمان فعلی، راهبران اصلاحات اند و در مجموع اقبال عمومی به اینان از

سایر مخالفان بیشتر است و درصد طرفدارانشان نیز علیرغم انتقادات موجود به آنان قابل مقایسه با بقیه نیست و به همین جهت تردید ندارند تا وقتی اینان

هستند نوبت به آنان نمی رسد و لذا رقیب و بلکه دشمن اصلی خود را خاتمی و اصلاح طلبان می دانند و بیشتر از قدرت مطلقه؛ بر خاتمی می تازند و در یک

همکاری نانوشته با قدرت مطلقه به تحقیر و توهین و حذف خاتمی همت می کنند!!

طرفه انکه خاتمی و راهبران اصلاحات به این معنا نیک واقفند و خاتمی نیز بدلیل خصلت های فردی فرهنگی و روحی سعی دارد تا از قبول این مسئولیت

بزرگ (مخاطب قرار دادن رهبری و طرف شدن در برابرش!!) شانه خالی کند و خود را در برابر قدرت مطلقه قرار ندهد و بدیل بالقوه بودنش را به بالفعل تبدیل

نکند.

۳- تنها گروهی که نمی دانند داستان چیست، براندازان مصلح اند که به دلیل نومیدی از زمانبر بودن اصلاحات و بی نتیجه بودن اقدامات و رویکرد فعلی

اصلاحی(که الحق در بسیاری از امور درست هم می گویند) بشدت از خاتمی و از اینکه چرا نقش رهبریت منتقدان را بصراحت نمی پذیرد ناراحتند و در بیان

این ناراحتی بعضا با براندازان انقلابی خارجی طلب هم جهت می شوند.

اینجاست که باید تلاش کرد تا این گروه که ذاتا علاقمند به اصلاحاتند را از دام براندازان انقلابی رهانید و اجازه نداد در شکاف ناامیدی بوجود امده به دامان

براندازان انقلابی خارجی طلب سقوط کنند.

… و در مقابل به خاتمی و اصلاحاتیون یادآور شد که ادامه و استمرار وضعیت فعلی و بی عملی و سپر بلای قدرت مطلقه شدن ” به یقین”جز به سقوط کشور

(و احتمالا تجزیه آن) ختم نمی شود و لذا اگر واقعا به فکر ایرانند باید بفکر راه جدیدی برای تغییر اوضاع باشند و از بی عملی رها شوند و رسما قدرت مطلقه

را خطاب قرار دهند و راهبری منتقدان را برای اصلاحات اساسی و اصلاح قانون اساسی بعهده گیرند!

آری ممکن است خاتمی از خوف اینکه اگر چنان کند “ممکن” است نظام سقوط می کند در این راه قدم نگذارد اما باید بدانند اگر چنین نکند نیز نظام به “یقین”

سقوط می کند.! و بدیهی است عاقل و دوستدار ایران میان استمرار رویکرد فعلی که سقوط نظامی حتمی است یا اتخاذ رویکرد جدید که ممکن است به

سقوط برسد، دومی را بر می گزیند و از قضا محل اجرای درست استراتژی ” انتخاب میان بد و بدتر” اینجاست!!!

بنابراین حفظ این جمعیت دلسوز که واقعا جوانی شان را از دست داده و امیدی هم به آینده ندارند بسیار مهم و حیاتی است و برای همین هم تصور می شود

باید بر اشتراکات با آنان و قبول گله ها و انتقادات بجای آنان تردید نکرد و بجای نفی و طرد آنان بفکر مفاهمه و گفتگو و هم افزایی با آنان بود.

 

 

نگام ، ناگفته های ایران ما