طالبان؛ خوارج زمان یا جنبش اصیل؟

✍️ حبیب رمضانخانی

تصاویر انفجارهای پیاپی کابل و به خاک و خون کشیده شدن دختران دانش آموز، قلب هر بیننده ای را به درد می آورد. اینکه جرم این دختران معصوم چیست و به ثواب کدامین جهاد قتل و عام می شوند، باید از آن هایی پرسید که در ماه رمضان به قصد کسب توشه و احتمالا با وضو و ذکر خدا اقدام به بمب گذاری و انفجار کرده اند!

این انفجار که بر روال گذشته به اقدامات طالبان مرتبط می باشد در هنگامه ای رخ می دهد که زمزمه خروج کامل نیروهای آمریکایی و خطر سقوط کامل دولت قانونی افغانستان مطرح است. طالبان شبه نظامیان تندرویی هستند که اندیشه و رفتارشان بر تفسیر سنتی و بدون نرمش از شریعت اسلام بنیان نهاده شده و همزمان بر مقررات سختگیرانه و ملی گرایی قوم پشتون استوار است. آن ها ابتدا گروهی از طالب های مدارس دینی در پاکستان بودند که به پشتوانه مالی عربستان برای مقابله با تهاجم شوروی سازماندهی شدند. در ادامه به پشتوانه آن دو کشور، اقدام به تشکیل حکومت بر پایه امارت اسلامی و استقرار الگوی خلافت شدند. آن ها برای حذف موانع امر، شیوه برخورد با مخالفان و دشمنان خود را بر قساوت و شدت برخورد قرار دادند و در این سه دهه بسیاری از افراد بیگناه را به خاک و خون کشیدند.

طالبان که از نظر فکر و مشی بر گذشته و تفسیر تندروانه دینی استوار است، ولی بر شیوه مبارزه و تبلیغ از شیوه ها و سبک مرتبط با الگوی امروزی و به اصطلاح غربی بهره می گیرد. آن ها البته در این شیوه برخورد و فکر استثنا نبوده و از ابشخور اخوان المسلمین تغذیه و با القاعده و داعش اشتراک عمل و عقیده دارند.

این مشی و اندیشه، البته خاص دوران معاصر نیست و ریشه در تاریخ دارد. می شود نمونه های برجسته ای از این تعصب و شدت عمل نسبت به مخالفان را از خوارج در صدر اسلام تا فداییان اسماعیلی بررسید. « عده ای از فرق اسلامی، از آدمکشی به عنوان یکی از اصول تحصیل قدرت استفاده کرده بودند. خوارج که همه مسلمانان را ملحد و منافق و بنابراین مستحق مرگ می دانستند، گاهی تعصب خود را با کشتن فردی که مانع راه آن ها بود، نشان می دادند. اطلاق جهاد (جنگ مقدس) به قتل افراد به خاطر مقاصد مذهبی و سیاسی، نخست در میان برخی از فرق شیعه به گوش می رسد. یکی از دسته های افراطی شیعه «خناق» نامیده می شد، زیرا اینان، مخالفان خود را خفه می کردند. اما به هر حال، هیچ یک از این فرق، نقش بزرگی که از لحاظ سیاسی، نزاریان( اسماعیلیان) به آدمکشی دادند، بدان ندادند» «مارشال گودوین، فرقه اسماعیلیه، ص۱۰۶»

فصل مشترک همه این گروه ها و شبه نطامیان، استفاده ابزاری از دین برای تهییج و فریب افکار عمومی در جهت مقاصد سیاسی و نظامی بوده است. طالبان نیز از این ابزار به فراوانی استفاده و برای این سطح از خشونت و قساوت، همواره به این تفسیرهای برساخته از دین متوسل شده است. ولی غافل از اینکه این پوششی برای ملی گرایی قوم پشتون هست که در لفافه دینی قصد تصرف تمامی افغانستان و استقرار منویات دینی تندروانه و سرکوب گروه های قومی و دینی رقیب را دارند.

اما نکته ای که قابل تامل هست، مواضع و نگاه کشورهایی هست که خود مدعی پاسداری از دین بوده و تحقق آرمان های اسلامی را هدف خود می نامند. سال ها پیش، زمانی که این گروه ضد شیعه قصد تسلط بر افغانستان را داشت، ایران از هر ابزاری برای کمک به گروه های مخالف آن ها دریغ نکرد. در واقعه مزار شریف که دیپلمات های ایرانی توسط طالبان کشته شدند، خطر حمله ایران به این گروه جدی بود. نهایت آمریکا به دنبال حمله القاعده به خاک کشورش، به افغانستان حمله کرد و با همکاری غیرمستقیم ایران، دشمن و مانعی بزرگ را از مقابل ایران برداشت. ولی در تمام این سال ها، به دلیل حضور نیروهای ناتو و امریکا در افغانستان، این حضور ابزاری برای اعتراض و اتخاذ مواضع ضد آمریکایی از جانب ایران شد. تا جایی که تلویحا با اقدامات آن ها علیه آمریکایی ها همدلی کرده و در ادامه با چرخشی اشکار، به گفتگوهای محرمانه و در ادامه آشکار با این گروه پرداخت. نهایت از سوی وزارت خارجه عنوان و نشان گروه تروریستی از آن ها زدوده و نماینده مجلس ایران آن ها را جنبش اصیل منطقه اطلاق کرد!

حال با این رویکرد، همانگونه که طالبان با ابزار ایدئولوژی، اهداف خود را بهره جسته و همراهی عوام را با خود دارد، مسئولین ایرانی نیز همین مشی را ادامه و برای موضع گیری علیه آمریکا تا آنجا پیش رفته که نظر سابق را تغییر داده و گروه تروریستی دیروز به جنبش اصیل منطقه تبدیل می شود. اقدام ددمنشانه آن ها در به خاک و خون کشیده شدن ۸۵ دختر دانش آموز بی گناه، آن هم شیعه مذهب هزاره ای را اعتراضی نمی کنند و در صورت محکوم کردن، آن را متوجه اشغالگران می دانند…