عبدالله ناصری : تغییرات در دولت ادامه دارد

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، سیدمحمد بطحایی در روزهایی که کشور در حالت سکوت خبری قرار داشت از وزارت آموزش‌وپرورش استعفا داد؛ استعفایی که خیلی زود مورد موافقت رئیس‌جمهور قرار گرفت تا شائبه رضایت روحانی از این کناره‌گیری تقویت شود و برخی آن را برکناری محترمانه نام نهند. نکته جالب اینکه حسن روحانی برخلاف استعفاهای گذشته دولت مانند هاشمی از وزارت بهداشت و یا محمدجواد ظریف از وزارت امور خارجه، هیچ‌گونه مقاومت و پافشاری در مقابل درخواست استعفای بطحایی انجام نداد و به‌راحتی آن را پذیرفت. وزیر سابق آموزش‌وپرورش در متن استعفای خود حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی را به‌عنوان دلیل کناره‌گیری از وزارت آموزش‌وپرورش اعلام کرده است؛ دلیلی که برای هیچ ناظری در دنیای سیاست قابل هضم نیست که یک وزیر عطای وزارت را برای ردای وکالت بخشیده باشد. به نظر می‌رسد پشت پرده‌هایی در ماجرای استعفای بطحایی وجود داشته که هنوز برای افکار عمومی جامعه روشن نشده است.

به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی این موضوع «آرمان» با عبدا… ناصری استاد دانشگاه و عضو شورای مشورتی جریان اصلاحات گفت‌وگو کرده است. ناصری در این زمینه معتقد است: «این احتمال وجود دارد که آقای روحانی با حلقه غیرحزبی خود یعنی افرادی به‌جز آقای واعظی و نوبخت که هم‌حزبی آقای بطحایی هستند مشورت کرده و در نهایت به این تصمیم رسیده که بهتر است آقا بطحایی از وزارت آموزش‌وپرورش استعفا بدهند و شخص دیگری جایگزین ایشان شوند.»

در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

استعفای سیدمحمد بطحایی در روزهای تعطیل و در سکوت خبری صورت گرفت و خیلی زود مورد موافقت رئیس‌جمهور واقع شد. آیا این استعفا نوعی برکناری محترمانه به‌دلیل نارضایتی رئیس‌جمهور از عملکرد وزیر آموزش‌وپرورش بود؟

خیر؛ من نام این استعفا را برکناری محترمانه نمی‌گذارم. استعفای آقای بطحایی را باید از دو جنبه مورد تحلیل و بررسی قرار داد؛ دلیل نخست کناره‌گیری وزیر آموزش‌وپرورش، بحرانی بود که سیستم عظیم آموزش‌وپرورش از درون با آن مواجه شده بود. این مسأله به‌خصوص درباره وضعیت معلمان و دبیران به وجود آمده بود. مطالبات و معوقات معلمان و دبیران یکی از چالش‌های مهم وزارت آموزش‌وپرورش بود که انتظار می‌رفت آقای بطحایی که در گذشته در سازمان برنامه و بودجه حضور داشت و ارتباط نزدیکی با آقای نوبخت داشت در این زمینه اقدامات موثری انجام دهد که در عمل این اتفاق رخ نداد. تحلیل‌های کارشناسان آموزش‌وپرورش نیز بیانگر این مسأله بود که اگر این چالش‌ها مرتفع نشود وزارت آموزش پرورش با واکنش معلمان و دبیران مواجه خواهد شد. در سال‌های گذشته معلمان و دبیران با برگزاری تجمعات مسالمت‌آمیز اعتراض خود را نسبت به عدم پرداخت حقوق و معوقات نشان داده بودند. در ماه‌های گذشته نیز شرایط به شکلی بود که ممکن بود این اتفاقات دوباره تکرار شود. با این وجود بنده استعفای آقای بطحایی را متأثر از این دلیل نمی‌دانم. دلیل دوم و اصلی استعفای وزیر آموزش‌وپرورش کشمکش در درون دولت بین نزدیکان آقای روحانی و برخی اعضای کابینه و مدیران ارشد قوه مجریه بوده است. نمایندگان مجلس به دلیل اینکه آقای بطحایی هم‌حزبی آقای واعظی است انتظار داشتند دفتر ریاست‌جمهوری اقدامات موثرتری برای تحقق مطالبات معلمان انجام دهد. با این وجود تغییری در وضعیت معلمان به وجود نیامده بود.

دلیل اصلی کشمکش بین خواص و نزدیکان آقای روحانی و برخی اعضای کابینه چیست؟

خواص و نزدیکان آقای روحانی در دولت به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ دسته نخست خواص هم‌حزبی آقای روحانی هستند که به دلیل عملکرد دولت در دوسال گذشته به‌خصوص در زمینه اقتصادی و معیشتی دنبال این هستند که در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال۹۸ کسانی وارد مجلس شوند که حامی دولت باشند تا پشتوانه سیاسی و اجتماعی دولت نسبت به گذشته کاهش چشمگیری نداشته باشد. این رویکردی است که حلقه حزبی آقای روحانی شامل افرادی مانند آقای واعظی و نوبخت برای خود تدوین کرده‌اند و رسیدن به این هدف برای آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. خواص دوم آقای روحانی حلقه غیرحزبی آقای روحانی هستند که در سال۹۲ تأثیر زیادی روی انتصابات دولت و به‌خصوص انتصابات در زمینه اقتصادی و بانکی داشتند. در سال۹۲ و در برخی مقاطع بعدی این نهاد ریاست‌جمهوری بود که درباره انتصابات در برخی حوزه‌ها تصمیم‌گیری می‌کرد. این رویکرد نیز همچنان ادامه دارد و برخی از مشکلات و چالش‌های ناشی از آن به مرور زمان نمایان شده است، به‌عنوان مثال برخی از پرونده‌های اقتصادی در همین چارچوب قابل بررسی و تأمل است. بنده معتقدم آقای روحانی باید به‌صورت جدی‌تری مسائل درون دولت را مدیریت می‌کرده که در واقع این چنین نبوده است. آقای روحانی باید به‌عنوان نخ تسبیح در بین اعضای کابینه عمل می‌کرده و اعضای کابینه را به هم متصل می‌کرده است. این در حالی است که آقای روحانی چنین مدیریت مقتدرانه‌ای از خود بروز نداده است. در شرایط کنونی نیز کشمکش و اختلاف بین اعضای کابینه و برخی مدیران ارشد اجرایی ادامه دارد و نشانه‌هایی مبنی بر کاهش این کشمکش‌ها مشاهده نمی‌شود. این مسأله در نوع انتصاب وزیر صمت مشهود بود. این انتصاب کاملا معنادار و از جنس انتصاباتی بود که در دولت آقای احمدی‌نژاد تجربه شده بود. برخی معتقدند انتصاب وزیر در وزارت صمت براساس مناسبات دیگر صورت گرفته است.

چرا این انتصاب مانند دولت احمدی‌نژاد بود؟

گاهی آقای احمدی‌نژاد کسانی را به‌عنوان وزیر معرفی می‌کرد که سنخیتی با وزارتخانه مورد نظر نداشتند و جالب این است که همین افراد پس از مدتی توسط خود احمدی‌نژاد از کار برکنار شدند. به‌عنوان مثال انتصاب آقای محرابیان به‌عنوان وزیر صنعت و معدن به شکلی در دولت احمدی‌نژاد صورت پذیرفت که همه می‌دانستند که آقای محرابیان در این زمینه تخصص لازم را ندارد. با این وجود به دلیل اینکه آقای محرابیان در تیم آقای احمدی‌نژاد در استانداری اردبیل حضور داشت و از نزدیکان ایشان به شمار می‌رفت به این سمت برگزیده شدند. پس از دوسال نیز که متوجه این وضعیت شدند آقای محرابیان را تغییر دادند و فرد دیگری را به جای وی به‌عنوان وزیر معرفی کردند. به هر حال آقای غضنفری به‌عنوان وزیر صنعت و معدن شاخص‌های به مراتب قابل دفاع‌تری داشت. در شرایط کنونی نیز به جرأت می‌توان عنوان کرد که این وضعیت برای آقای رحمانی نیز وجود دارد و هیچ سنخیتی بین توانایی‌های ایشان و وزارت صنعت و معدن وجود ندارد. برخی از کارشناسان ارشد حوزه صنعت و معدن که نام برخی در حد وزیر این وزارتخانه نیز مطرح شده معتقدند که توانایی‌های آقای رحمانی برای معاونت در این وزارتخانه نیز کفایت نمی‌کند چه برسد به اینکه ایشان به‌عنوان وزیر فعالیت کنند. این نوع انتصابات نشان می‌دهد که تأثیرگذاری‌های جانبی بر رویکرد آقای روحانی در زمینه انتصاب اعضای دولت وجود دارد. این وضعیت درباره انتصاب وزیر راه وشهرسازی نیز وجود داشت. تا ۴۸ساعت قبل از معرفی آقای اسلامی به‌عنوان وزیر مسکن و شهرسازی قرار بود فرد دیگری به‌عنوان وزیر معرفی شود. آقای روحانی از این فرد برنامه گرفته بود و تصمیم قطعی خود را برای انتصاب ایشان گرفته بود. با این وجود براساس تأثیرات جانبی در نهایت فرد مورد نظر تغییر کرده و آقای اسلامی به‌عنوان وزیر مسکن و شهرسازی به مجلس معرفی شد. این رویکرد در دولت آقای روحانی همچنان ادامه دارد. بسیاری از کارشناسان حوزه آموزش‌وپرورش فارغ از جناح‌بندی‌های سیاسی، از ابتدا معتقد بودند که وضعیت وزارت آموزش‌وپرورش به شکلی است که آقای بطحایی از توانایی لازم برای مدیریت این وزارتخانه برخوردار نیست و آقای روحانی باید گزینه دیگری برای این وزارتخانه معرفی می‌کرد.

آقای روحانی در استعفا‌های قبلی، مانند استعفای آقای آخوندی از وزارت مسکن و شهرسازی و قاضی‌زاده هاشمی از وزارت بهداشت مقاومت بیشتری از خود نشان دادند و به‌راحتی این استعفاها را نپذیرفتند. با این وجود این وضعیت درباره استعفای آقای بطحایی در وزارت آموزش‌وپرورش صورت نگرفت و استعفای ایشان بدون مقاومت پذیرفته شد. آیا عملکرد آقای بطحایی به شکلی بود که آقای روحانی از این استعفا استقبال کرد؟

آقای قاضی‌زاده هاشمی در دولت یازدهم دارای ایده‌ها و طرح‌های جدید بود و از سوی دیگر با سیاست‌های دولت همراهی و همکاری داشت. نکته مهم‌تر اینکه ایشان واجد آزادمنشی‌هایی بود که برخی واقعیت‌ها و موانع پیش‌روی دولت را به صراحت عنوان می‌کرد. در نتیجه ایشان جایگاه قابل توجهی در کابینه و افکار عمومی جامعه داشت. وضعیت آقای آخوندی نسبت به دیگران متفاوت بود. آقای آخوندی در ماه‌های منتهی به استعفای خود در جلسات خصوصی انتقادات جدی نسبت به رویکرد دولت مطرح می‌کرد. اما آقای روحانی دارای روحیه‌ای نیست که از سوی وزرای خود توصیه و انتقاد جدی بپذیرد. در نتیجه من برخلاف شما معتقدم که رویکردی که آقای آخوندی در پیش گرفته بود به شکلی نبود که آقای روحانی بتواند با آن کنار بیاید و به همین دلیل با استعفای آقای آخوندی موافقت کردند. نکته حائز اهمیت دیگر اینکه بسیاری از این تغییرات و استعفا‌ها در دولت دارای پشت پرده‌هایی است که کمتر درباره آن بحث می‌شود و در رسانه‌های گروهی مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. به همین دلیل نیز چون پشت پرده آنها به صورت دقیق مشخص نیست نمی‌توان به‌صورت قطعی درباره آنها اظهارنظر کرد. این وضعیت درباره آقای بطحایی در وزارت آموزش‌وپرورش نیز وجود داشته است. وزارت آموزش‌وپرورش همواره وزارتخانه‌ای مهم به شمار می‌رفته است. این احتمال وجود دارد که آقای روحانی با حلقه غیرحزبی خود یعنی افرادی به‌جز آقای واعظی و نوبخت که هم‌حزبی آقای بطحایی هستند، مشورت کرده و در نهایت به این تصمیم رسیده که بهتر است آقا بطحایی از وزارت آموزش‌و‌پرورش استعفا بدهند و شخص دیگری جایگزین ایشان شوند.

آقای بطحایی در متن استعفای خود عنوان کرده‌اند که به دلیل اینکه قصد دارند در انتخابات مجلس شورای اسلامی ثبت‌نام کنند تصمیم گرفته‌اند از وزارت آموزش‌وپرورش کناره‌گیری کنند. به‌نظر شما آیا افکار عمومی جامعه می‌پذیرد که یک وزیر برای به دست‌آوردن کرسی نمایندگی مجلس استعفا دهد؟

خیر؛ قطعا افکار عمومی جامعه چنین مسأله‌ای را نمی‌پذیرد. مردم جامعه باور نمی‌کنند که فردی مانند آقای بطحایی عطای وزارت را به لقای ردای وکالت بخشیده باشد، به‌خصوص اینکه اگر آقای بطحایی در انتخابات مجلس به موفقیت برسد و وارد مجلس شود در مجلس آینده نقش کلیدی نخواهد داشت و تنها یک نماینده معمولی خواهد بود. به همین دلیل بیان این دلیل از سوی آقای بطحایی منطقی و موجه نبوده است. واکنش مردم در شبکه‌های اجتماعی نیز بیانگر همین مسأله بود که این دلیل را از ایشان نپذیرفته است. بدون شک دلیل اصلی استعفای آقای بطحایی مسائل دیگری بوده که بخشی از آن مشخص است و بخشی نیز مشخص نیست و در پشت پرده اتفاق افتاده است.

با توجه به استعفای آقای بطحایی آیا شرایطی وجود دارد که برخی دیگر از اعضای کابینه حسن روحانی نیز در ماه‌های آینده و به‌خصوص در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی استعفا دهند؟

بله؛ این احتمال وجود دارد که وزرای دیگری نیز کناره‌گیری کنند و یا اینکه برکنار شوند. دلیل این مسأله نیز این است که در درون دولت انسجام کافی وجود ندارد و برخی اختلافات و چالش‌ها مانع از این شده که دولت پس از نزدیک به شش‌سال که از عمر آن می‌گذرد به انسجام و هارمونی مناسبی دست پیدا کند. از سوی دیگر برخی از مدیران از انگیزه کافی برای ادامه کار برخوردار نیستند و یا اینکه انگیزه آنها نسبت به گذشته کاهش پیدا کرده است. اگر بخواهیم واقع‌بینانه به این قضیه نگاه کنیم باید دلیل این عدم انسجام را در رویکرد انفعالی جست‌وجو کنیم که هنوز نتوانسته یک انسجام درونی مناسب در درون دولت به وجود بیاورد. به همین دلیل باید منتظر رفت‌وآمدها و جابه‌جایی‌های جدیدی در دولت باشیم. در سال‌های گذشته برخی از نخبگان سیاسی و اقتصادی به دولت آقای روحانی هشدار می‌دادند که برخی از رویکردهای دولت منطقی نیست و نیازمند تجدیدنظر است. با این وجود دولت کمتر به این هشدارها توجه کرده و برخی پارامترهای مهم را نادیده گرفته است. در نتیجه نمی‌توان همه چالش‌های دولت را به فشارهای مخالفان تقلیل داد و بلکه برخی از رویکردهای اشتباه دولت نیز در این مسأله دخالت داشته است. جریان اصلاحات در انتخابات ریاست‌جمهوری سال۹۶ هزینه زیادی برای حمایت از آقای روحانی پرداخت کرده است. این در حالی است که عملکرد آقای روحانی متناسب با هزینه‌ای که اصلاح‌طلبان برای ایشان پرداخت کرده‌اند نبوده است. البته از این نکته نباید غافل شد که بخشی از عدم تحقق مطالبات بدنه اجتماعی جریان اصلاحات به نوع ساختار قدرت در کشور بازمی‌گردد. با این وجود برخی از رویکرد‌های آقای روحانی و به‌خصوص نحوه چینش مدیران اجرایی کشور به شکلی بوده که در راستای تحقق مطالبات مردم قرار نداشته است. در عین حال اگر آقای روحانی در سال‌های پایانی دولت خود تحولات جدی در رویکردهای خود ایجاد کند ممکن است با حمایت بیشتر افکار عمومی و جریان‌های سیاسی مواجه شود.