عرصه فرهنگی گرفتار مناسبات سرمایه سالارانه

✍️ حمید مظاهری راد

جهان به سوی تمامتی سرمایه دارانه در حال حرکت است و از مختصات ساختاری آن دموکراسی های بورژوازی است. ساختارهای ما قبل سرمایه داری در حال فروریختن است. در دنیای جدید پرسش حق است اما متاسفانه خوراک فکری آماده توسط سرمایه داران و با همراهی برخی از ارباب جراید به صورت فریز شده در اختیار انسان قرار می گیرد و قدرت تفکر را از او به نحوی سلب می نماید.

الیوت بر این باور است که فرهنگ، شیوه ی زندگی ملتی معین است که در محلی واحد با یکدیگر زندگی می کنند. به طور کلی و چنانچه از تعاریف مختلف بر می آید بازتاب ارزش های یک جامعه نسبت به مسائل مختلف و شکل زندگی و رویکرد آنان به جهان هستی را فرهنگ می نامند.

گرامشی و نوام چامسکی با کاوش در ویژگی های انسانی معتقدند دو عامل فرهنگی و انسانی به عنوان ابزاری برای ابقای سیطره استفاده می شود و می گویند: چنانچه ابزار فرهنگی پیچیده تری استفاده شود امکان موقعیت و بقای استیلا بیشتر خواهد شد.

پیش از این امیل دورکیم معتقد بود “مردم آنگونه که می اندیشند جهان را می بینند نه آنگونه که جهان واقعا وجود دارد بنابراین هر قدرتی که بتواند بهتر از سایرین افکار را هدایت کند می تواند با قبولاندن جهان بینی خود رهبری فرهنگی و هدایت را به دست آورد.

پیربودریو به نوعی توسعه ی فرهنگی را شامل توسعه ی سرمایه ی فرهنگی می داند، سرمایه ی فرهنگی که از قیاس با سرمایه ی اقتصادی رواج یافت.

توسعه فرهنگ و عناصر فرهنگی از ضروری ترین ابزار ایجاد صلح و آزادی در جوامع بشری است.

آیا دانشگاه ها، مراکز و موسسات علمی و احزاب که می بایست محلی برای تولید علم و فکر باشند و هدایت کشتی فرهنگی به سر منزل مقصود را عهده دار گردند، به این وظیفه ی حیاتی خویش به درستی عمل می کنند؟

امروزه با وجود مخالفت هایی که با دانشگاه و ادامه ی روند فعالیت دانشگاه ها به عمل می آید همچنان دانشگاه و دانشگاهیان و احزاب را پیشروان و رهبران فکری و اصلاحات جوامع می دانند.

احزاب در کشورهای غربی از هیچ شروع می شوند و پس از سال ها مبارزه و به مدد فعالیت های سیاسی و حتی رانت های قدرت در گردونه رقابت های جدی قرار می گیرند و به کرسی هایی در نظام توزیع قدرت دست می یابند. اما در کشور ما ابتدا نخبگانی کرسی هایی را به دست می آورند و برای حفظ این کرسی ها احزاب را برای آنکه در روزگار برگشتن ورق ها، بی ورق نمانند، تشکیل می دهند. شاید براحتی بتوان گفت که احزاب ما یا قائم به شخص هستند و یا دولت ساخته اند.

بسیاری از نخبگان و دانشگاه ها هم که وضعیت بسیار بدتری دارند، آموزش در کشور تجاری سازی شده و اندیش ورزان به ایستایی و عدم خلاقیت بسنده می کنند تا در آبادانی دنیای خویش از قافله ی دنیا طلبان عقب نمانند.

کوتاه سخن آنکه احزاب، دانشجویان و رسانه ها به جای آنکه در خدمت فرهنگ و سیاست جامعه باشند، حداقل بخشی از آن به عنوان ابزار و حتی نخبگان جامعه ( لایه های خردگرا، مستقل و آزادی خواه کشور) به عنوان قدرت طلب و ثروت اندوز در قالب گروه های فشار مورد بهره برداری قرار می گیرند.

در کشور ما بدلیل کوتاهی و قصوری که از جانب متولیان اصلی( دانشگاه ها، احزاب و رسانه ها) به وجود آمده سنگینی بار رسالت تاریخی فرهنگی یاد شده از دوش آنان برداشته شده و سرمایه سالاران با فرصت طلبی میدان دار اصلی این حوزه های سرنوشت ساز شده اند و شوربختانه عناصر اصلی توسعه یک جامعه که عبارتند از رسانه ها، نخبگان و سیاسیون آن، در خدمت ثروت اندوزان و فخر فروشان قرار گرفته و به نوعی به مرزبانان اصحاب قدرت و ثروت مبدل گشته اند. متاثرم که بگویم برنامه سازی فرهنگی، بدلیل غفلت صاحب نظران واقعی توسط عناصر مذکور صورت می پذیرد و بایستی منتظر تبعات و بحران های به وجود آمده در صورت عدم اقدام به موقع و عاجل نیروهای خدوم فرهنگی در آینده ی نه چندان دور باشیم.

جامعه نیازمند نیروهای متخصص و کارآمدی است که علاوه بر توانایی علمی و پژوهشی توانایی برقراری ارتباط فعال و خلاق را با فرهنگ جامعه ی خویش داشته باشند.

احزاب، رسانه ها و دانشگاه ها بایستی روحیه ی مسئولیت پذیری، آزاد اندیشی و انتقاد پذیری را به جوانان آموزش داده و مسئولیت خطیر اندیش ورزان برای برون رفت از وضعیت فعلی را یادآور گردند.