فریبرز رئیس دانا ؛ یک چپ خوب و دوست داشتنی…

پایگاه خبری / تحلیلی نگام _ دیشب علیرغم این کـه دیروقت بود و ساعت از یک گذشته بود نشستم و مستند فریبرز رئیس دانا را ازآپارات تماشا کردم کارگردان کارش خوب نبود ومستند بیشترگفت وگو محور بود وهیچ تصویری از دوران زندگی اش ارائه نمیداد اما با اینهمـه کمبودهای بصری، شخصیت دوست داشتنی رئیس دانا، مستند را جذاب کرده بود.

علی مرادی مراغه ای در ادامه در تاریخ تحلیلی ایران نوشت :

یک بار او را از نزدیک در بزرگداشت صفرخان دیده بودم.صدای بخصوص و تُن اش همیشه دریاد آدم می ماند…خان زاده بود و زندگی مرفهی داشت که حتی در روستا در خانه‌ای آجری زندگی می‌کرد و حمام روستا برایش قُرُق می‌ شد. اما خان زاده ایی که از طبقه خود بریده و مثل مصدق آمده و در کنار مردم و فرودستان قرار گرفته بود.

در بیشـتر اوقـاتِ مستنـد، یک کـلاه چـریکی چگـوارایی و کاستـرویی هـم بر سـرش گذاشته وبیشتر وقت ها درملک پدری اش راه می رفت برای احداث کتابخانه و اهدای کتابهای شخصی خود به آن…

عکس مارکس کنج کتابخانه اش بوده ومی گفت مارکس،انگلس، لنین،چه گوارا، کاسترو،فدایی ها،حزب توده، سوسیال دمکرات ها وتمام خانواده چپ را با وجود تمـام اشتبـاهاتشان دوست دارد! این جمـله “با تمـام اشتبـاهاتشان…” کـه از زبان رئیس دانا چندین بار تکرار میگردد البته نمیگوید چه اشتباهاتی…اما حداقل، همین جمله مبهم، او را از بخش اعظم چپ های دگم وبسته که مارکسیسم راتبدیل به وحی منزل و آیات قدسی کرده اند جدا و متمایز می کند…

اما یک جمله اش دردناک بود و تامل برانگیز. آنجا که در علت تبدیل یک خان زاده به چپ و مارکسیسم و دلیل آن سخنی بدین مضمون می گفت:”من خـودم مثل بقیه، فقر و بدبختی را نچشیدم امـا آنرا در اطـراف خود می دیدم و بخاطر این چپ شدم من در اطراف خود تضاد های عمـیق را دیدم و خـود را با همسالانم و دخـترانی کـه به سن بلوغ می رسیدند مقـایسه کرده و می دیدم که چگونه قربانی ففر و بدبختی می شدند به این خاطر به سوسیالیزم کشیده شدم…”.

وقتی علـت گرایش این خان زاده را به مارکسیسم شنیدم در این جا یادِ این سخنِ به غایت تلخ خلیل ملکی افـتادم که سال ها پیش گفته بود: “مـا کمونیسم را انتخاب نکردیم بلکه کمونیسم ما را انتخاب کرد”.

این سخن نه تنها درمورد اکثریت قاطع کمونیست های ایرانی صادق است بلکه در مورد رئیس داناهم صدق میکند،یعنی درکشورجهان سومی چون ایران،انتخابی نیست، شناختی نیست خـواندن آثار اولیـه مارکس نیست…. بلکـه فقر و بدبختی و تضاد های طبقاتی است که گریبان انسان را میگردد و انسان را چپ می کند یا راست…!

اما با اینهمه، رئیس دانا بر عکس بسیاری از هم قطارانش که در تفکرات خشک و دگماتیستی حتی تادفاع از اردوگاههای مرگبار استالینیستی پیش میتازند چپی دوست داشتنی است چپی است که آدم به شدت احساس می کند نسل شان در حال انقراض است، چپی که آدم جرات میکند بگویدکه از دشمنانش بهتر است