فوبیای رابطه دختر و پسر ؛ فرو دادنِ این “استخوانِ در گلو” با هیچ دعایی ممکن نیست / یادداشت

✍️کامران شریفی، دانشکده دانشکده دامپزشکی دانشگاه فردوسی مشهد

برخی سریال های تلویزیونی آن قدر آبکی است که اشتهای برخی بینندگان از جمله نگارنده را برای مراجعه به کل برنامه‎های صدا و سیما کور می کند. با این حال، برخی چنان شور است که به شبکه های مجازی نیز نشت می کند.

کلیپی از سریال آقازاده در مورد نحوه صحبت دختر و پسر و شیوه صیغه شدن برای خوردن آش حاج خانم در کانال‎های مجازی منتشر شد که با یک وجب روغن از واکنش و احساسات مختلف روبرو شده است. تلاش سازندگان سریال برای تلطیف این روابط و ارائه راه حل اگر ارزشمند هم باشد، زمان‎پریشانه Achronological است.

این استخوان از اول انقلاب در گلوی جامعه مانده است. از همان اول، یکی از دل‎مشغولی‎های کمیته و گشت‎های مختلفش این بود که در خیابان‎ها از دختران و پسران نسبتشان را بپرسند. دختر و پسر را از هم جدا کرده بازجویی خیابانی کنند و نام اقوام همدیگر، به ویژه عمه و مشخصات خانه طرفین را از هر یک بپرسند و میزان توافق گفته‎ها را ملاک تصمیم‎گیری قرار دهند. چندین سال طول کشید تا این کار را به عهده نیروی انتظامی بگذارند که دست کم به لحاظ فنی می‎توانست گزینه بهتری باشد. در برخی موارد این دل‎مشغولی در مورد خانم پزشکی که در یکی از پارک‎های همدان در سال ۱۳۸۶ حین صحبت با نامزدش دستگیر شد، سرنوشت هولناکی را برای وی رقم زد.

رئیس جمهور فقید نیز در اوایل دوران ریاست جمهوریش سخنی از ازدواج موقت به میان آورد که با واکنش شدید اجتماعی روبرو شد و باب این بحث را زود درز گرفت. این وضعیتِ “استخوان-در-گلو” هر چه مزمن ‎شود، بیشتر مشخص می‎شود که بر اساس منابع تئوریکِ موجود راه حلی برای آن نیست. اگر راه حل سریال آقا‎زاده را ملاک قرار دهیم، از این به بعد باید دختران و پسرانی که در خیابان با هم راه می روند، اگر مورد بازخواست نیروی انتظامی قرار گیرند یا باید مدارکی مبنی بر قوم و خویشی ارائه داده یا شکلاتی را از جیب درآورده نشانشان دهند. ممکن است زرورق خالی از شکلات حاکی از پایان یافتن زمان صیغه بوده، خود مدرک جرم باشد.

هم دنیا تغییر کرده و هم انسان‎ها سخت عوض شده‌اند؛ افق‎های فکری توسعه‎ای در حد پیچیدگی و گوریدگی پیدا کرده است که برای نسل‎های گذشته باز‎شناختنی نیست و در زرورقِ شکلات سریال آقا‎زاده نمی گنجد. اگر درست در خاطر نگارنده مانده باشد، جلال آل‎احمد در کتاب خسی در میقات از فردی صحبت می‎کرد که مهارت چسباندن تمبر به پاکت نامه را هم نداشت. حالا باید برای کودک و نوجوان تبلت و آیفون به دست کلی توضیح بدهی که تمبر و پاکت نامه چه بوده است.

اگرمی شد دانشمندان چینی و یونانیِ پایه گذار ریاضیات را از بیست قرن پیش به روزگار حاضر بیاوریم، احتمالاً از سرعت محاسبات کودکان امروز در انجام چهار عمل اصلی عرق شرم بر صورتشان می‎نشست و با دیدن محاسبات مشتق و انتگرال و ماتریسِ دانش آموزان و دانشجویان، احتمالاً همچون اصحاب کهف آرزوی مرگ خود را می‎کردند.

در روزگاری که انسان‎ها تنها در فضای باز و پشت تپه‌ها بلد بودند قضای حاجت کنند، وادار کردن آن‎ها برای ورود به اتاقک‎های تنگ و تاریک توالت مصیبتی بود که با آداب و دعای ورود به و خروج از دستشویی، به خصوص برای این که چشم شیطان به عورت نیفتد ممکن می شد. این فوبیا و این ادعیه امروزه با توالت‎های نسبتاً شیک و لاکچری! فعلی موضوعیت خود را از دست داده است. باقیمانده این فوبیا را می توان در هراس برخی از ورود به تونل‎ دستگاه‎های “سی‎تی‎سکن” و ابزار مشابه دید.

جوانان امروز به تنهایی به کشورهای دیگر سفر کرده زندگی و در تیم‎های تحقیقاتی بزرگی همکاری می‎کنند. دختر و پسر به همراه هم اعمال پیچیده جراحی را روی حیوان و انسان انجام داده در مسابقات روبوکاپ کار تیمی بزرگی را به سرانجام می‎رسانند. چطور می‎شود فکر کرد که پس از دست کم دوازده سال تحصیل مانند دو انسان نمی‎توانند گپ بزنند و به راحتی آش حاج خانم یا پیتزای دو نفره یا نان بربری با نوشابه نخورند، بدون این که ماشین احساساتشان پنچر نشود و چپ نکنند؟ اگر بعد از تسلط چهل و دو ساله بر نظام آموزشی با خیل عظیمی از معلمین پرورشی همچنان مشکل دختر و پسر باقی است، برای یافتن مقصر باید به آینه نگاه کرد.

با تفکیک جرم از گناه این استخوان را از گلو باید بیرون انداخت. تخیل با شکلات را هم از حدِ فیلم چارلی و کارخانه شکلات‎سازی (۲۰۰۵) با بازی درخشان جانی دپ پایین‎تر نیاوریم.