قیومیت ، صغارت ، دموکراسی / یادداشت

✍️ سلمان موسوی

قدمت و تاریخچه ی پرسشگری های سیاسی و فلسفه ی شکل گیری بهترین مدل حکومت به اندیشه های افلاطون باز می‌گردد. و افلاطون متاثر از مرگ سقراط بر دموکراسی آن روزهای آتن تاخت و بر ولایت وقیومیت فرزانگان،فقها،فیلسوفان بر مردم و شهروندانی که از نگاه افلاطون صغیر بوده و برای سعادت به رهبری فرزانگان و آگاهان تاکید داشت اما تاریخ سیاسی بشر نشان داد که خروجی قیومیت افراد،گروه،طبقه،و یا ایدئولوژی بر مردم موجب شکل گیری استبداد،دیکتاتوری هایی شد که بزرگترین و تلخ ترین فجایع تاریخ را رقم زد.

در مقابل این اندیشه که بر صغارت مردم و قیومیت یک فرد بر جامعه تاکید داشت اندیشمندانی چون ارسطو و سیسرون بر نقش مشارکت عمومی ،عقلانیت،و کنش اجتماعی برای رسیدن به خیر عمومی تاکید داشتند و بر سعادت همگان تاکید و توجه داشتند و برای تحقق این مهم همواره بر آموزش و تربیت مدنی و سیاسی شهروندان تاکید و تذکر داده و دارند.

بعد از مقدمه ی فوق آنچه تجربه ی انسانی و سیر تحقق دیگر کشورها در شکل گیری دموکراسی و حاکمیت بر پایه ی اراده ی شهروندان در مقابل اراده ی فرد،گروه،طبقه و ایدئولوژی میبینیم ذکر چند نکته ضرورت دارد.

برخلاف آنچه افلاطون در اندیشه سیاسی خوداعتقاد داشت امرسیاسی بعنوان یک امر تخصصی و هنر نیست بلکه یک کنش اجتماعی،مدنی،و عمومی است

شهروندان برای عبور از صغارت و قیومیت دیگران بر سرنوشتشان می‌بایست در روح زمانه ی خود حضور فعال داشته و نسبت به اموری که بر سرنوشتشان تاثیر میگذارد فعالیت داشته و در سایه ی آموزشی که در تاریخ و تجربه ی زیسته شکل میگیرد باایجاد جنبش ها وشبکه های اجتماعی مطالبه محور در حاکم نمودن اراده ی عمومی و شهروندان بر سرنوشت خود ممارست و هزینه ها داشته باشند.

دموکراسی و سیاست مدرن به معنای خودمختاری و مشارکت و همدلی عمومی و مدنی که مبتنی بر تجربیات شهروندان است در یک پروسه خودآگاهی از نگاه هگل باید در بستر تاریخ چکش کاری شده و این تجربه با ابطال و ترفیع بتواند به سمت مطلوبات حرکت کند و این دموکراسی با قیومیت و اراده ای غیر از اراده ی شهروندان در اداره ی جامعه امکان پذیر نخواهد بود.

با این چند نکته آنچه در فضای سیاسی ایران امروز میبینیم گواه روشنی است که اگر چه اصلاحات بعنوان یک حرکت و پروژه سیاسی در ایران سالها برای دموکراسی و تحقق اراده شهروندان تلاش نمود با موانع و موارد جدی روبرو بوده و هست و متاسفانه در مواردی شاهد رویش یک قیومیت از نوع و شکل دیگری بنام تکرار خاتمی در عرصه سیاسی ایران بودیم و در اندیشه ی برخی رهبران فکری این نحله واژگانی کاریکاتورگونه بنام دموکراسی دینی بوده و هستیم، که البته این روزها عبور مردم از تکرار خاتمی و قیومیت ایشان نوید روشنی برای رسیدن جامعه ی ایرانی به عقلانیت و مسیر خودمختاری و اراده ی عمومی دارد.

راه رسیدن به دموکراسی و حاکمیت اراده شهروندی جز از راه آموزش و تجربه ی شهروندان در کنش و فعالیت های سیاسی در بستر تاریخی خود و چکش کاری و صرف هزینه و رهایی از قیومیت ها محقق نخواهد شد، مسیری که دیگر کشورهای توسعه یافته و دموکراسی خواه طی نمودند و ما با توجه به روح زمانه ی خود بایستی طی کنیم