محسن هشترودی؛ ریاضی‌دانی که رباعی می‌گفت

پایگاه خبری / تحلیلی نگام۱۳شهریور ۱۳۵۵ دقیقا ۴۵ سال پیش در چنین روزی محسن هشترودی در تهران درگذشت. “نه هیچ اندیشمندی بت است و نه هیچ اندیشه‌ای جاودانه”.

محسن هشترودی در تبریز زاده شد. پدرش مشاور شیخ محمد خیابانی از کوشندگان مشروطه‌خواه بود و فرزندانش را به سختکوشی در سوادآموزی برمی‌انگیخت.

او سال‌های نخست دبیرستان را در تبریز گذراند و چون می‌خواست کتاب‌های فرانسوی را به زبان اصلی بخواند در کوتاه‌ترین زمان، خودآموخته فرانسه را خوب فرا گرفت.

۱۴ ساله بود که به تهران رفت، دیپلم گرفت و رشته پزشکی را آغاز کرد اما این رشته او را خرسند نمی‌کرد، پس به پاریس رفت تا مهندسی مکانیک بخواند. از آن رشته هم خوشش نیامد و به تهران بازگشت و ریاضیات خواند و تازه ذوق استعدادش را یافت.

او در ۲۸ سالگی به دانشگاه بنام سوربن در پاریس رفت و دو سال پس از آن دکترایش را در رشته ریاضیات با پایان‌نامه‌ای در شاخه هندسه دیفرانسیِل گرفت و به تهران بازگشت و مدرس و بعد استاد دانشگاه شد.

مقالات او در توضیح و تفهیم پیچیدگی‌های ریاضی به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی ترجمه می‌شدند تا اینکه او خود رفته رفته مطالب تخصصی به رسانه‌های کارشناسی رشته‌اش به این دو زبان می‌داد.

۴۳ ساله بود که نماینده ایران در همایش جهانی ریاضیدانان در دانشگاه بنام‌ هاروارد آمریکا بود و پس از همایش یک ترم در آنجا و سپس در دانشگاه بلندآوازه پرینستون تدریس کرد.

محسن هشترودی می‌گفت: “آن که یافته‌های علمی را در ذهن می‌انبارد، دانشمند نیست، دانش‌بنده است، زیرا علم زنده را زندانی کرده و بندی علم مرده شده است. آنکه به تقلید یا تکرار، چیزی هنری بسازد، هنرمند نیست، هنربند” است، زیرا هنر زنده را در بند کرده و بندی هنر مرده شده و آنکه نتواند در عرصه فلسفه به برکت یافته‌های علوم به روشنایی تازه‌ای برسد، فیلسوف نیست، فلسفه‌پرداز است”.

او با اینکه علوم انسانی را علم واقعی نمی‌دانست، به شعر و ادبیات عشق می‌ورزید. ۴۷ ساله بود که جُنگ شعر “سایه‌ها” را منتشر کرد و گفت که هنر استخدامی یا متعهد مثل علم استخدامی است که برای تخریب اتم بسازد:
“امشب به یادبود زمان‌های گمشده
رهبُردِ من به باغ در آغوش سایه‌هاست
در جستجوی جان تو همراه یادها
افسانه خموش تو در گوش سایه‌هاست”.

محسن هشترودی در ۶۸ سالگی در تهران درگذشت.