محمود دولت آبادی؛ یک عمر جنگیدن وجان کندن برای انتقام از زندگی

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، محمود دولت آبادی نویسنده سیاسی نیست. خود او می گوید: «من مرد سیاست نیستم . اما چه کنم که می بینم، می شنوم، می اندیشم و لاجرم می نویسم». با همه اینها، او در صدد بود تا نوع تازه ای از مبارزه در قالب جنبش دهقانی – عشیره ای علیه بازمانده های فئودالیسم در دهات و نیز به گفته خودش« بورژوازی حریص تازه و نوظهور در حاشیه شهرها» را شکل دهد. قربانیان اغلب داستانهای او افراد مهاجر و رانده شده از روستاهاست که امکان سازگاری با محیط حاشیه شهرها را ندارند و دچار بحران و آسیب و عصیان می شوند. در توصیف این شرایط، البته افراط کرد هم تصویری سیاه و یاس آور از زندگی در چشم ما فرو کرد و هم روند شهرنشینی و پیدایی بورژوازی به عنوان مبانی صنعت گستری و توسعه اقتصادی را به پرسش گرفت!

قاسم خرمی در ادامه در نشریع کارخانه دار نوشت :

 محمود دولت آبادی، بی هیچ اغراقی، شهیرترین رمان نویس حال حاضر ایران است که از ۶۰ سال پیش تا کنون، قلم به زمین ننهاده است. مچ دست او به خاطر نوشتن، آسیب جدی دیده اما او دست از کار نکشیده است تا جدا انتقام خودش را از زندگی بگیرد.

نوشتن برای دولت آبادی کار و شغل نیست؛ کارکردن حدی دارد. او با نوشتن و قلم زدن در صدد درمان زخمها و جراحاتی است که احساس می کند، از نامردی و نامردمی های دیگران بر روح و روان او جامانده است.:« تمام آسیب هایی را که از دیگران دیده ام، از طرف هرکس به یاد می آورم و دچار نفرت می شوم. از خود می پرسم چه کسی بود که گاز نگیرد انگشتان به عسل آلوده مرا که به دهانش داشت؟!» می گوید اگر رمان «زوال کلنل» را ننوشته بودم تا الان دق کرده و مرده بودم.


این روستا زاده ی آمده از خاستگاه ابوالفضل بیهقی، برای رسیدن به مرتبه و قله ای که اکنون بر فراز آن ایستاده است، راه دشوار و درازی را پیموده است. از دهقانی وگوسفند چرانی و باربری در روستا بگیرید تا کفاشی و دوچرخه سازی و کارگری در ورامین و دست آخر بلیط فروشی، و هنرورزی و بازیگری در تاتر و سینما و روزنامه نگاری و نویسندگی و زندان در شهر تهران؛ از مشاغل دون پایه، کاری نبود که دولت آبادی، پیش پای زندگی نکرده باشد. بی دلیل نیست که می گوید: «یک روز آرام، در زندگی نداشتم!». همین هاست که او مصمم کرده تا انتقامش را از زنگی بگیرد!


تمام زندگی دولت آبادی، عرصه وقوع رویدادهایی اتفاقی است که او برنامه و نقشه ای از پیش تعیین شده، برای آن نداشته است. به عنوان جوان درس نخوانده و بیکار وارد تهران شد و در تنهایی و غربت، برای آنکه حوصله اش سرنرود شروع کرد به خواندن کتاب ها و رمانهایی که رنجی از او، در آنها بود. وقتی به خود آمد دید سری میان سربزرگ های ادبیات داستانی درآورده و در ردیف رهبران «کانون نویسندگان ایران» نشسته است: « این چه مغاکی است که من در آن فرو افتاده ام؟!»

بن مایه اجتماعی آثار دولت آبادی


مجموعه آثار دولت آبادی از نخستین داستان «ته شب» که در سالهای جوانی در اوایل دهه ۴۰ نوشت تا رمان «زوال کلنل» که طی سالهای اخیر منتشر شد، بسیار متنوع و گسترده است و کمتر ایرانی است که در طول عمرش، لااقل یکی از آثار او را نخوانده باشد و یا در رنج و شادی، یکی قهرمانان بی فرجام داستانهای او، شریک نشده باشد. قهرمانان سوگوار و سرگردانی که می کوشند تا تضاد خود را با محیط وجامعه و خانواده و طبقه متخاصم از طریق طغیان و یا هجرت، از دیاری به دیاری دیگر، حل کنند


فهم رمان های دولت آبادی، بدون فهم زندگی و تجربه زیسته او امکان پذیر نیست. هیچ کس جز روستازادگان نیک خو و کارجو و تحقیر شده در جامعه بی رحم شهری، نمی توانند حرف دولت آبادی و آن« حس دوری و غربت و جا نیفتادگی» و یا حتی دشنام های گاه و بیگاه او را بفهمند. « خدایا ! چقدر من تنها هستم. چقدر دیگران بیرون مرا می بینند و چه بسا به تصویری که از من دارند، غبطه می خوردند اما درون مرا هیچکس نمی تواند ببیند، حتی نزدیکترین کسان من؟!». تنهایی و پریشانی دهه ۴۰، مبارزه جویی و طغیان دهه ۵۰ و یاس و سرخوردگی دهه ۶۰ به صور مختلف در ساخت و تکامل ذهنیت او تاثیر گذاشته و به درون آثار او راه یافته است .


دولت آبادی که امروز الگوی بسیار کسان است در داستان نویسی از کسانی بسیار الگو گرفت. او نوشته های بالزاک، گورکی، اشتاین بک، داستایوسکی، شکسپیر و نیچه را خواند و خواند تا رسید به دو «صادق» ایرانی؛ یکی صادق چوبک و دیگری صادق هدایت. از آن صادقی که نتوانست عبور کند، اشراف زاده غمگین ایرانی یعنی صادق هدایت بود. خود او می گوید:« ماهمه از تاریک خانه هدایت بیرون آمده ایم».


حرف نا تمام اولین و آخرین رمان


نخستین داستان خود با عنوان «ته شب» را به شیوه هدایت نوشت و بدین ترتیب آثاری از غم و رنج و سیاهی و تراژدی وارد خون شد و هنوز هم جریان دارد. اگر سبک رئالیسم ادبی را از چوبک و هدایت آموخته بود اما در حوزه سیاست، متاثر از اندیشه های چپ و بوم گرایانی مثل جلال آل در جدال با مدرنیزم و اصلاحات ارضی و به قول خودش«بورژوازی پلید شهری» و در آرزوی بازگشت به سنت و خویشتن و روستا بود.


 لختی هم، تحت تاثیر جنبش های مسلحانه اواخر دهه ۴۰ علیه شاه، دچار رمانتیسم ادبی شد. نزدیک بود که در«کلیدر» ازگل محمد چوپانِ ایل غریبِ کلمیشی، چریک خلقی بسازد که ساواک سر رسید و کارش به زندان کشید. در زندان کم آورد و فهمید که اهل تندی و انقلاب و خونریزی نیست. طی نامه ای به فرح پهلوی نوشت : اگر منظور از اصلاحات ارضی، مقابله با سلطه خوانین است، تمام آثار من در همین جهت است! و آزاد شد. بعد از آن در داستان «ققنوس» توصیه کرد که: «آرمانهای هرکس، باید به اندازه توانایی اش باشد» تا زیر فشار و شکنجه کم نیاورد و خرد نشود. این شاید بزرگترین درسی است که بالاشخصه از دولت آبادی آموخته ام.


اولین داستانی که خود من در دوران نوجوانی از او خواندم، کتاب «گاواره بان» بود. مو به موی رویدادهای آن در خاطرم هست. قصه گیر افتادن قنبرعلی بین عشق (نامزدش صفورا) و قانون(رفتن به سربازی)، به نوعی چالش ذهنی بسیاری از جوانان دیروز و امروز ایران است؛ انتخاب ساده ای نیست میان عشق زلالی که از حقیقت درون می آمد و قانونی که حقانیت و وجاهت آن محل تردید است. از شما چه پنهان، دولت آبادی با گاواره بانش گوش و چشم ما را نیز بازکرد« دست های قنبر علی مثل دو مار نجیب از دو سوی رانهای صفورا بالا خزیدند… » !


محمود دولت آبادی نویسنده سیاسی نیست. خود او می گوید: «من مرد سیاست نیستم . اما چه کنم که می بینم، می شنوم، می اندیشم و لاجرم می نویسم». با همه اینها، او در صدد بود تا نوع تازه ای از مبارزه در قالب جنبش دهقانی – عشیره ای علیه بازمانده های فئودالیسم در دهات و نیز به گفته خودش« بورژوازی حریص تازه و نوظهور در حاشیه شهرها» را شکل دهد. قربانیان اغلب داستانهای او افراد مهاجر و رانده شده از روستاهاست که امکان سازگاری با محیط حاشیه شهرها را ندارند و دچار بحران و آسیب و عصیان می شوند. در توصیف این شرایط، البته افراط کرد هم تصویری سیاه و یاس آور از زندگی در چشم ما فرو کرد و هم روند شهرنشینی و پیدایی بورژوازی به عنوان مبانی صنعت گستری و توسعه اقتصادی را به پرسش گرفت!


در آثار دولت آبادی رگه های زیادی از تاریخ، مردم شناسی، قوم شناسی، خراسان شناسی و حتی مذهب و ایروتیک و نیز جبر و اقتصاد جود دارد که درک همه آنها، برای خواننده قدری گیج کننده است.. اما به گمان من، دولت آبادی اصلا به دنبال زدن این حرفهای پر طمطراق نبود و پرسه زدن در این وادی ها، به واقع رد گم کنی و برای گفتن حرفی دیگر بود: « من به راستی چیزی را گم کرده ام و باید جزء به جزء همه چیز را برای خودم توضیح دهم».


گم شده دولت آبادی


ساده بگویم، دولت آبادی آمده است که دو موضوع را یاد آوری کند و برود: « یکی زندگی نامه خودم که می خواهد و می باید بیان کننده زندگانی مردمانی باشد که من و آنها با همدیگر تمام ستم ها و رنج های دوران را کشیده ایم » و دیگری« عصیان همین مردم علیه سیستم و سرنوشتی» که در نوشت آن دخیل نبوده اند. اولی را در « روزگار سپری شده و مردم سالخورده » و دومی را در قالب اهالی «کلیدر » شرح و بسط داده است. اما ظاهرا زخم دلش باز شده و کار به درازا کشیده و تا الان دارد حرف می زند!

با همه اینها دولت آبادی نویسنده بزرگی است. بیش از هر جامعه شناسی توانسته مناسبات ایل و خان و دهقان و کدخدا و دکاندار روستایی و رابطه مهاجران و حاشیه نشینان با بورژوازی شهری را تحلیل کند و شرح دهد. او به ما آموخت که چگونه می توان تاریخ چند هزار ساله ایران را در قالب ایل کوچک کرمانج در گوشه ای از خراسان توضیح داد و تمام جغرافیا را در حدفاصل سبزوار تا تهران محدود کرد و منظور خود را رساند. او روانشناسی سیاسی مردم ایران را خوب شناخته بود و می دانست و می داند که گل محمدهای مغضوب و ستم دیده و آماده طغیان، فقط در کلیدر سبزوار زندگی نمی کنند.


آثار او بیش از اندازه معمول، با استقبال خوانند گان و نیز نقد منتقدین مواجه شده است. دولت آبادی هم در طول چند دهه نویسندگی حرفهای درشتی علیه جامعه ادبی و روشنفکران ایرانی زده و دشمنی های زیادی را حتی در میان هم صنفانش، برانگیخته است.
خیلی ها را با دلیل و بی دلیل به سرقت ادبی متهم کرد و آزرد. رضا براهنی می نویسد « حرف های دولت آبادی درباره منتقدان معاصر بدترین دشنام هایی است که در ادبیات معاصر شنیدنی شده است » و او که روشنفکران ایرانی را به چپول ها و راستوک ها و به ناحق متهم به قدرت طلبی سیاسی می کند ، خود متهم بهتری است!

دولت آبادی را چگونه می شود فهمید؟


مطمئنم که خیلی ها مثل من، از خواندن آثار دولت آبادی با آن سبک عالی که میراثی اندک از همولایتی بزرگش، ابوالفضل بیهقی است، لذت برده اند. اما فرق است میان لذت بردن از نوشته های دولت آبادی با فهم شخصیت و ذهنیت و سیاق ادبی او؛ پرسش این است که چگونه می توان، این نابغه ادبیِ شاکی از زمین و زمان را فهمید و شناخت؟ فهمیدن هم لزوما به معنی نقد و بررسی آثار او نیست، بلکه آشنایی و شناخت سر چشمه های فکری او است که به خلق این آثار موثر منجر شده است.


در دوره دکتری علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، استاد گرانسنگ و صاحب سبکی داشتیم به نام دکتر حاتم قادری که از شیوه ها خشک و بی روح تدریس« اندیشه سیاسی در ایران» بیرون زده بود و درسی بدیع و متفاوت را با عنوان «شناخت ذهن ایرانی» پایه گذاشته بود. یکی از کارهای تحقیقاتی هم که به من سپرد، بررسی شاکله ذهنی و سلوک فردی و اجتماعی محمود دولت آبادی بود.


حاتم قادری برای شناخت ذهنیت روشنفکران ایرانی که دولت آبادی را هم یکی از آنها می دانست، یک چهارچوب کلی داشت با این توضیح که در درون هر یک از روشنفکران ایرانی، معمولا سه نوع شخصیت با هم در تعامل و تعارض است که نشانه هایی از هریک، به نوعی در رفتار و نوشته های آنان، منعکس می شود؛ یک من «فردی»، یک من «روشنفکری» و یک من «جمعی».


برای انجام آن پژوهش و رضایت آن استاد دقیق و سخت گیر، علاوه بر آثار مهم دولت آبادی، به ناچار بسیار از نقدها و نوشته های مرتبط با آثار او را مطالعه کردم. آن پژوهش تمام شد و نتایج آن با مطالعات بعدی تبدیل به مقاله مفصلی شد که در فرصت مقتضی به انتشار آن مبادرت خواهم کرد.


شناخت دولت آبادی در «نون نوشتن»


در آن زمان، از میان آثار محمود دولت آبادی، به کتابی برخوردم با عنوان «نونِ نوشتن» که بسیار جالب و از جهاتی غیر معمول بود. این کتاب نه شکل کتاب خاطرات دارد و نه رمان و داستان است. در مقایسه با دیگر آثار دولت آبادی هم می شود گفت که «نون نوشتن» اثری پیش افتاده است که شاید اصلا برای چاپ کردن نوشته نشده و مطالعه آن هم بسیاری را، جذب نمی کند.


قالب نوشتاری این کتاب، ترکیبی از دلنوشته ها و یادداشت های خصوصی است. به همین دلیل، کلمات و جملات آن، خیلی اسیر وسواس ها و ویرایش های شخصی دولت آبای نشده و نزدیکترین اثر به روحیه و شخصیت واقعی او به حساب می آید مطالعه و ارزیابی محتوای کتاب« نون نوشتن» می تواند به شناخت بهتر شخصیت و ذهنیت، این ستاره پرفروغ ادبیات داستانی ایران، کمک کند


در یک ارزیابی کلی با نگاهی به زندگی و آثار او می توان گفت که دولت آبادی :


در قالب یک فرد، به لحاظ خلق و خوی عصبانی، به لحاظ جسمانی آسیب دیده و دردمند، به لحاظ خانوادگی مرد سالار، و به لحاظ عاطفی منزوی و غریب است
به لحاظ پایگاه اجتماعی، خرده مالک، به لحاظ صنفی و شغلی وابسته به طبقه متوسط و به لحاظ اعتقادی پاینبد به درجه ای مذهب سنتی و عرفانی و غیر ایدئولوژیک است.
او همچنین از بابت هویت سیاسی، وابسته به طیف روشنفکران معترض ودرسطح گسترده تر شامل آن دسته از متفکرین پیوند نخورده به هرسه دسته ایدئولوژی های شونیستی ، مارکسیستی و اسلامی است .

۱۰ مرداد ، روز تولد اوست. عمرش دراز !


کتاب‌شناسی دولت آبادی

ته شب
سفر
آوسنه بابا سبحان
لایه‌های بیابانی
تنگنا
گاواربان
هجرت سلیمان
باشبیرو
عقیل، عقیل
از خم چنبر
دیدار بلوچ
کلیدر
جای خالی سلوچ
ققنوس
آهوی بخت من گزل
کارنامه سپنج
ما نیز مردمی هستیم
روزگار سپری‌شده مردم سالخورده
اتوبوس
آن مادیان سرخ‌یال
سلوک
قطره محال اندیش
روز و شب یوسف
طریق بسمل شدن
گلدسته‌ها و سایه‌ها
زوال کلنل
نون نوشتن
میم و آن دیگران
وزیری امیر حسنک
تا سر زلف عروسان سخن
بنی‌آدم
این گفت و سخن‌ها
بیرون در