مردمی که به تصویر در ماه باور داشتند، تصویر مقابل ده ها دوربین را قبول ندارند…

✍️ حبیب رمضانخانی

صندلی بغل نشسته و با صدای بلند می گوید؛ «من که بمیرم هم واکسن اینارو نمی‌زنم! اینا اگه صدتا چاقو درست کنند، یکیش دسته نداره» این بخشی از گفتگوی یک جوان ایرانی، در واکنش به خبر تجویز واکسن ایرانی بود.

دیروز بعد از مدت ها انتظار، سرانجام واکسن ایرانی کرونا در فاز انسانی مقابل دوربین تجویز شد و اولین دریافت کننده دختر رییس ستاد اجرایی فرمان امام، سازنده واکسن بود. بلافاصله پس از این رخ داد، دو واکنش و موضع گیری نسبت به این واکسن در فضای مجازی فراگیر شد. عده ای با افتخار از آن یاد کرده و آن را موفقیتی بزرگ برای ایران قلمداد کردند، در مقابل عده ای مخصوصا از جانب مردم عادی، واکنش هایی منفی از نوع بالا را نشان و آن را زیر سوال بردند. اینکه این واکسن عوام فریبی بوده، چگونه از روی لباس تجویز شده! این همان واکسن چینی یا روسی بود و ….

به راستی چرا اینگونه بهانه گیر و عیب جو شده ایم؟ چرا به مدل خارجی و مشخصا غربی اینهمه اعتماد داریم، ولی به نسخه وطنی که اتفاقا تجویز کننده ها مرتبط با خود سازنده ها بودند، بدبین شده و به جای افتخار، بدبینی و سرزنش را جایگزین کرده ایم؟

مسلما نمی توان این را به ذات مردم و ارتباط به گذشته دور دانست. این ها فرزندان یا خود آن مردمانی هستند که زمانی با شایعه دیگران، تصویر رهبر خود را در ماه مجسم و به آن باور کردند. این ها همان مردمانی هستند که در طول ۸سال جنگ آنگونه از جان و مال خود گذشتند و دم نزدند. پس چه بر سر این مردم آمد که در سه دهه از امتداد همان حاکمیت و همان جنس مردم، به این تفاوت دیدگاه و بی اعتمادی رسیدیم؟

بی شک ریشه اصلی این نگاه وچرخش مردم، در بی اعتمادی است. اعتماد جنبه های مختلفی دارد، ولی آنچه امروز بیشتر رخ می نماید، از نوع بی اعتمادی مردم به مسئولین هست. در این سال ها، اقدامات زیادی در سیستم و از جانب مسئولین صورت گرفته که این رویه محصول آن عملکرد است. آمارها و پرونده های اختلاس، زندگی و امکانات آنچنانی مسئولین و پدیده اقازادگی، ارادت سالاری و نوکیسه گانی که از این مدار جای افراد شایسته را اشغال کرده اند، حیف و میل اموال عمومی، عقب ماندگی اقتصادی و فقر، گسترش تبعیض و فاصله طبقاتی، اعتراضات مردمی که پاسخ مناسبی ندیدند، پرونده هایی غیر شفافی چون کشته شدگان ابان، حادثه سقوط هواپیما، مسئولان غیرپاسخگو و سیستم غیرشفاف و شائبه برانگیز، … تنها قسمتی از مواردی بود که آن اعتماد را مخدوش کرده و مردم را به این نگاه و رویکرد رساند.

اعتماد اصلی ترین پایه و بنیاد شکل گیری ارتباطات فردی و اجتماعی در هر کشوری هست. رابطه دو طرفه ای که مخصوصا پیوند و تعامل مردم با حاکمیت را باعث می شود. اگر این عامل کلیدی دچار گسست و ضعف شود، باعث فاصله گرفتن از جنس آنچه امروز در ایران می بینیم خواهد شد. مردمی که اعتماد به حاکمیت نداشته باشند، متقابلا با توجیه و تفسیر در ذهن خود به واکنش علیه حاکمیت برخاسته و اگر راه مسالمیت آمیز اعتراض از آن ها دریغ شود، در عملکرد آن ها، از طریق؛ فرار مالیاتی، نداشتن وجدان کاری، عدم انجام وظایف شهروندی، تضعیف پایه های وحدت ملی، مهاجرت، عدم سرمایه گذاری در داخل و… را موجب شده و در یک کلام دلسردی از جامعه و پاگذاشتن بر نفع جمعی، برای بهره گیری نفع فردی را به دنبال خواهد داشت.

مسئولین محترم! تا زمانی که آن موارد و ایرادات مرتفع نشود، اعتماد مردم جلب نشده و شما را از جنس و اندیشه خود ندانند، هر اقدامی در احساس و قضاوت مردم واژگون تعبیر شده و برای شما از جنس همراهی مردم ابی گرم نخواهد شد.