مصاحبه نگام با علی محبعلیزاده : زبان قوم های مختلف در حال از بین رفتن است

پایگاه خبری / تحلیلی نگام، علی محبعلیزاده، شاعر ، داستان نویس و معلم دوره ابتدایی در انزلی است. او یک کتاب با عنوان “ادبیات کودکان از گذشته تا کنون” در دست انتشار دارد. محبعلیزاده همچنین در کانون توانبخشی کودکان مربی است.


علی محبعلیزاده در این مصاحبه میهمان من است

مصاحبه کننده: میثم شریف

با التفات به وضعیت فعلی و مشکلات اقتصادی مردم، هنر و به طور مشخص‌تر ادبیات چه راهبردی می تواند در این راستا داشته باشد؟ جایگاه هنر در مبارزات سیاسی را چگونه ارزیابی می‌کنید ؟ آیا هنر می تواند نقشی در پیشبرد اهداف سیاسی داشته باشد؟


من خودم به لطف شغلم به گفتار خیلی معتقد هستم. و اگر هنر را به مشخص تر ادبیات ار مجموعهاز گفتار ها در نظر بگیریم نباید بیش از توان آن از ادبیات انتظار معجزه داشته باشیم . البته گه گاهی در گذران روزگاران تعدادی معدود پیدا میشوند که با کلمات معجزه میکنند. البته شانس و مافیای انتشار را هم در نظر بگیرید.
من هیچ نمی توانم تاثیرات ادبیات ، داستان و قصه نویسی ها ، شب های شعر گوته در ایران را در بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی بی تاثیر ببینم. حتما هنر تاثیرگذار است.

همانطور که می‌دانید، شعر امروز ما پیوند چندانی با جامعه ی زمانه‌اش ندارد، از منظر جامعه‌شناختی چه دلایلی می‌توان برای این گسست یافت؟


ابتدال امروز روزگاران ما تنها در شعر این سالها مختصر نمیشود. هر طرف که سربچرخانیم ابتدال را با حساسیت بسیار بالا لمس خواهیم کرد. این ابتدال ارتباط مشخصی با حاکمان و سیاست مداران جامعه دارد . وقتی در سطوح بالا دروغ و فریب گسترش پیدا کند خب معلوم است ابتذال هم در هر حوزه ای نمایانگر خواهد شد. من این گسست را از همین زاویه نگاه میکنم و این گسست گذاراست.

فعالیت کانون نویسندگان ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا دستاوردی در راستای مقابله با سانسور داشته‌ است؟

با وجود انتقادات درونی که باید به رویه ی تکراری کانون نویسندگان باید داشته باشیم اما بعضا تلاش های این کانون را باید ستایش کنیم. خب کانون نویسندگلن از سالهای اول به وجود آمدنش بسیار فاصله گرفته است . این موضوع هم ارتباط با حذف اعضای اصلی این کانون است. در دهه ی هفتاد شاهد این حذف ها بودیم.
مگر چه انتظاری میشود داشت ؟ در این فضای خفگان چه میشود کرد؟
فرض کنید چند نفر جلوی دهان‌تان را گرفته باشند یا طناب دور گردنتان انداخته باشند و عده ای از شما بخواهند حرف بزنید. مشخص است…

متاسفانه در ایران، منحانی تلاش‌هایی که سید جعفر پیشوری در تبریز انجام داد و هر چند که به موفقیت نرسید، زبان مادری در سیستم آموزشی جایگاهی ندارد. از منظر شما این موضوع چه آسیبی میتواند در فرهنگ ادبی‌مان داشته باشد؟


زبان قوم های مختلف در حال از بین رفتن است. زبان مادری اگر دربین مردم رواج نداشته باشد و سیال نباشد همین اتفاق برای می‌افتد . زمامداران امور از رواج آن در مادرس می ترسند اما غافل از اینکه تمدن و تاریخ یک ملت را به قعر آتش می افکنند.
باید تلاش کرد و نوشت . با این وضعیت معلوم باید پدر و مادرها، مقبولان جامعه در از بین نرفتن زبان مادری تقلا کنند. وگرنه با یک پارچگی بی هویت سر و کار خواهیم داشت و فرهنگ و ادبیات و تاریخ آن قوم یا ملت از بین خواهد رفت.

در طول سال ها هنرمندان بسیاری، به دلایل مختلف به خارج از کشور کوچ کردند، و بنا به دلایلی اجازه بازگشت به کشور ندارند. شما چه احساسی نسبت به این ماجرا دارید؟


هیچگاه به رفتن از ایران فکر نکرده ام . چرا که تمام دوران زندگی من در این جا گذشته است. با احساس رابطه ی خوشی ندارم.
اما کسانی که مچبور به رفتن میشوند باید بتوانند خود را با جامعه جدید تطبیق بدهند که بسیار مشکل است.