مصاحبه نگام با احمد محمدی: هنرمند شریف هیچگاه با حاکمیت زبان سازشگری ندارد

پایگاه خبری / تحلیلی نگام، احمد محمدی، شاعر ، عکاس و متولد ۱۳۵۶ است . در شهرستان همدان زندگی میکند و در دانشگاه کارشناسی مکانیک خوانده است. او یک مجموعه شعر هم در دست بازبینی و مجوز دارد اما میگوید گمان نمیکنم از تیغ سانسور بگذرد. او در این مصاحبه میهمان من است تا درباره ادبیات و هنر گفت‌وگو کنیم.

  • مصاحبه کننده: میثم شریف

١- با التفات به وضعیت فعلی و مشکلات اقتصادی مردم، هنر و به طور مشخص‌تر ادبیات چه راهبردی می تواند در این راستا داشته باشد؟ جایگاه هنر در مبارزات سیاسی را چگونه ارزیابی می‌کنید ؟ آیا هنر می تواند نقشی در پیشبرد اهداف سیاسی داشته باشد؟

  • بگذارید سوالتان را اینگونه پاسخ بدهم. نباید از هنر و هنرمند انتظار داشت رسالت هنری خود را فدای مصالح دیگر بکند. استفاده ابزاری از هنر میتواند به مرور زمان آن را از کارکرد اصلی‌اش (که هنر است) باز دارد. البته نباید از یاد برد که تمام مسائلی که هنر وام دار آن است همین اتفاقات و رخداد های اجتماعی و سیاسی ست.

٢- آیا هدف ادبیات روشنگری‌ست؟ چه مرزی میان ادبیات و سیاست و انتقاد وجود دارد؟

  • بزرگان هنر در هر کجای این دنیا به طریق همین هنرشان روشنگری کرده اند. البته باز هم میگویم نمیشود برای هنر هدف مشخصی را بنا نهاد. هنرمندی که من به آن مومن هستم آن است که اگر رویکرد انتقادی را از او بگیرند هنرش فاقد از هرگونه امر اصیل انسانی ست.

٣- شاید هدف‌گذاری برای ادبیات، بسیار خطرناک به نظر برسد، اما همانطور که می‌دانیم نویسنده‌ی ادبیات، بدون هدف‌گذاری شاید دچار لغزش‌هایی بعضاً همراه با تفکر حاکم بشود؛ برای اسیر این لغزش‌ها نشدن شما چه راهکارهایی را مناسب می‌دانید؟

  • من اسمش را مرزبندی می‌نامم. البته که باید مرزبندی کرد. حتما بین کسی کهبرای مصالح شخصی و به دست گرفتن قدرت،ه نرش به تفکر حاکم میفروشد، و کسی که سعی دارد جزء حزب باد نباشد، تفاوت وجود دارد. هنرمند باید جهان بینی مستقل و البته جدا از قدرت حاکم داشته باشد. هنرمند شریف هیچگاه با حاکمیت زبان سازشگری ندارد.

۴- همانطور که میدانیم در ایران، متاسفانه زبان مادری در سیستم آموزشی جایگاهی ندارد. از منظر شما این موضوع چه آسیبی میتواند در فرهنگ ادبی‌مان داشته باشد؟

  • خب همانطور که میدانید، زبان مادر‌ی‌ من ترکی است. اما متاسفانه در مدرسه یا دانشگاه هیچگاه امکان آموزش به زبان مادری ام را نداشته ام. درست ترش ، یعنی سیستم آموزشی این اجازه را در فضای آموزشی به ما نداده است. نه تنها من ، بلکه هیچ کدام از مردم ایران این امکان را نداشته اند.
  • طبیعیست وقتی به زبان مادری نمیتوانی بخوانی و بنویسی تبعات زیان باری بر خروجی آن دانش آموزخواهد داشت. همین الان شما به جامعه و جوانان ایران نگاه کنید…

۵- اگر سانسور را یک تیغ دو لبه بدانیم، چه راهکارهایی را برای مبارزه با سانسور پیشنهاد می کنید؟ آیا سانسور و محدودیت های اعمال شده در این سال ها بر هنرمندان موفقیت آمیز بوده است؟

  • بله متاسفانه تا حدود بسیار زیادی موفقیت آمیز بوده است. کافی ست شما به همین شهرها و شهرستان‌های کوچک تر نگاهی بیندازید، از جلسات شعر و داستان به اصطلاح مستقل گرفته تا جلسات حوزه هنری و شهرداری و… هرکدام از این ها بخشی از شعر و دلخواه حکومتی را تبلیغ می‌کنند. این هم یکجور خفه کردن و میدان ندادن به افراد مستقل از حکومت است. بیشتر هنرمندان اصیل ما همه خانه نشین و منزوی شده اند.

۶- برای مخاطبان ادبیاتی امروز، شاید متر و شاقول مشخصی وجود نداشته باشد. برای اینکه سوالم را روشن تر باشد، آن را اینطور مطرح می‌کنم. برای شما که سر و کارتان با ادبیات است؛ پیش آمده است که زمانی با نویسنده‌ی روشنگری همراه شوید که حالا همان نویسنده‌ با ضیافت‌های دولتی‌ و حکومتی‌ همگام شده باشد؟ برای نمونه محمود دولت آبادی زمانی سعی می‌کرده نویسنده مستقلی باشد و نمونه آثاری که بنویسد هم‌سو با تعهد اجتماعی و سیاسی باشد. همین رمان کلیدر یکی از همین کارهاست که در زمان استقلال‌اش نوشته است. شما چطور ارزیابی می‌کنید؟

٧- اگر چاپ و انتشار مطلب غیرقانونی را یک نوع فعالیت زیرزمینی بدانیم، ادبیات زیرزمینی در چه موقعیتی است؟ به زعم شما مخاطب جدی ادبیات تا چه اندازه می تواند با این ادبیات ارتباط برقرار کند؟

  • بله، ادبیات زیر زمینی وجود دارد. چاره چیست؟ در این قهقرای سانسور و انتشار رسمی ابتذال هنرمندانی که نمیخواهد دچار این ممیزی شوند مجبور میشوند تن بهند به همین فعالیت های زیر زمینی با اینکه ممکن است انتشار این آثار از کیفیت خوبی هم برخوردار نباشد. ادامه ی این روند بسیار خطرناک است.

٩- در طول سال ها هنرمندان بسیاری به دلایل مختلف به خارج از کشور کوچ کردند، و بنا به دلایلی اجازه ی بازگشت به کشور ندارند. شما چه احساسی نسبت به این ماجرا دارید؟

  • البته که احساس خوبی ندارم.