مصاحبه نگام با امید نعمت زاده: کانون نویسندگان به عنوان قلب تپنده‌ی ادبیات ایران هیچگاه از گزند حکومت در امان نبوده است

پایگاه خبری / تحلیلی نگام، امید نعمت زاده، متولد سال ۶۷ است و در مقطع کارشناسی هنرهای نمایشی تحصیل کرده است. همچنین او که یک مجموعه نمایشنامه در ایران چاپ کرده است.


امید نعمت زاده در این مصاحبه میهمان من است

مصاحبه کننده: میثم شریف

با التفات به وضعیت فعلی و مشکلات اقتصادی مردم، هنر و به طور مشخص‌تر ادبیات چه راهبردی می تواند در این راستا داشته باشد؟ جایگاه هنر در مبارزات سیاسی را چگونه ارزیابی می‌کنید ؟ آیا هنر می تواند نقشی در پیشبرد اهداف سیاسی داشته باشد؟


اساساٌ هنر میل آشکاری به بروز معنا و ابراز آن دارد و اصلی‌ترین نقش آن معنابخشی به محیط و جامعه است. ا نسانگرایی گفتمان هنری باعث اثربخشی عمیق‌تر آن است. روش ارتباطی هنر اصولاً روشی اقناعی است و هنر نه می‌خواهد و نه می‌تواند چیزی را به مخاطب تحمیل کند.
امر هنری به‌واسطه ماهیت نوآورانه خود، تحمیل‌پذیر نیست و فرآیند خلق اثر هنری حاصل کشف و شهود و خلاقیت فرد هنرمند است که همه عوامل فوق را در راستای القای درست پیام به کار می‌گیرد.
هنر می‌تواند بسیاری از اصول و ارزش‌های اخلاقی را برای جامعه معرفی کند. هنر می‌تواند در تعمیق روحیه انسانگرایی محیط و جامعه موثر واقع شود و از این منظر، موثرترین روش و فرصت برای یادآوری ارزش‌های اخلاقی و انسانی در محیط است.

همانطور که می‌دانید، شعر امروز ما پیوند چندانی با جامعه ی زمانه‌اش ندارد، از منظر جامعه‌شناختی چه دلایلی می‌توان برای این گسست یافت؟


فضای مجازی به این مسیله دامن زده است در کنار این شکل عصر جدید تکنولوژی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی با بهره برداری از الگوهای سیستم های حکومت های توتالیر جهانی نقش اصلی را در جهت سانسور و سرکوب هنرمندان ایران داشته است..
تحقق نقش هنر با پیوندهای امروزی در فعالیتهای امور تربیتی بستگی کامل به چگونگی برنامه ریزی دستگاههای فرهنگی آموزش و پرورش و رسانه و وزارت ارشاد دارد. و برای رسیدن به یک نتیجه کامل باید آن را در چهارچوب برنامه مورد نظر جایگزین کرد. فعالیتهای که امور تربیتی در حال حاضر انجام می دهد.

فعالیت کانون نویسندگان ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا دستاوردی در راستای مقابله با سانسور داشته‌ است؟

البته فعالیت کانون نویسندگان تاثیر بسزایی در فضای ادبی و هنری ایران داشته است. نمی توان در این فضای سرکوبگرانه انتظار بیش از این داشت. کانون نویسندگان به عنوان قلب تپنده‌ی ادبیات ایران هیچگاه از گزند حکومت در امان نبوده است. همین چند وقت پیش سه عضو همین کانون نویسندگان را دستگیر کردند. به هر کدام شش سال حکم زندان داده اند. در این فضا چه کاری میشود انجام داد؟ عملا هیچ.

متاسفانه در ایران، منحانی تلاش‌هایی که سید جعفر پیشوری در تبریز انجام داد و هر چند که به موفقیت نرسید، زبان مادری در سیستم آموزشی جایگاهی ندارد. از منظر شما این موضوع چه آسیبی میتواند در فرهنگ ادبی‌مان داشته باشد؟


ما در زندگی روزمره مان از کلمه “فرهنگ” بسیاری استفاده میکنیم و یا میشنویم، ولی در بیشتر موارد این کلمه را به مفهوم ارزشهای اجتماعی و نمادهای فرهنگی بکار میبریم و یا میبرند.
اما چیزی که در چهل – پنجاه سال ایران مشهود است یک نافرهنگی را نشان می دهد. مردم و حلکمیت در یک رابطه ی متقابل یکدیگر را در این بی فرهنگی کامل میکنند. البته از صدر تا ذیل این مورد از سیاستهای حاکمیت است . زبان و هویت یکدیگر را خلق می‌کنند و سخن گفتن به یک زبان متفاوت انسان را از خود تهی می‌کند. اصالت هویت فقط در افراد یک زبانه وجود دارد
زبان مادری را اگر کسی خوب بداند در همه جا، دور از وطن، داخل وطن و در هر فاصله‌ای از وطن، می‌تواند با آن زبان زندگی کند.
فردی که به زبان مادری خود نمی‌تواند، بخواند و بنویسد، درواقع بخش بزرگی از انفعالات مغزی و ذهنی خود را به‌هیچ‌عنوان نمی‌تواند ارائه کند. وقتی می‌خواهیم در درون خودمان با خودمان مسئله‌ای را حل کنیم یا هیجانات خود را ابراز کنیم ، به زبان مادری نیاز داریم. وقتی زبان مادری را یاد نگرفته‌ایم، عمقی‌ترین فرآیند عاطفی و هیجانی خود را از دست می‌دهیم. انسان موجودی هیجانی است. اگر هیجان را از انسان بگیریم، دچار بیماری می‌شود. آموزش زبان دوم بدون آموزش زبان مادری، به مغز آسیب وارد می‌کند. زبان مادری با هیجانات اصیل ما سروکار دارد یعنی آغازگر هیجان انسان است.
در هر جامعه ایکه انسانها از تعلیم و تربیت به زبان مادری خود محرومند، معنی اش حاکمیت ظلم و استبداد سیاسی و اجتماعی در آنجا میباشد. بی عدالتی وجود دارد زیرا در آنجا زبانی بر دیگر زبانها و یک گروه انسانی بر دیگر گروههای انسانی در موضعی برتر و حاکم قرار دارد. این به معنی آنست که در آن جامعه استثمار انسانهای غیر حاکم و محو شدنشان از صحنه تاریخ از پیش طرح ریزی گشته است.

در طول سال ها هنرمندان بسیاری، به دلایل مختلف به خارج از کشور کوچ کردند، و بنا به دلایلی اجازه بازگشت به کشور ندارند. شما چه احساسی نسبت به این ماجرا دارید؟


نمیدانم در این باره چه بگویم. احساس دردناکیست. کاش با خودشان صحبت کنید.