مصاحبه نگام امیر صالحی: ” هنر برای هنر” نظریه‌ای غیر منطقی است .

پایگاه خبری / تحلیلی نگام، امیر صالحی ، متولد ۱۳۶۵ و شاعر است. در تهران زندگی میکند.همچنین او دانش آموخته ادبیات انگلیسی است و در حال حاضر به در مدارس خصوصی تدریس میکند. امیر صالحی در این مصاحبه میهمان من است تا درباره ادبیات و دنیای هنر گفت‌وگو کنیم.

مصاحبه کننده: میثم شریف


با التفات به وضعیت فعلی و مشکلات اقتصادی، هنر و به طور مشخص‌تر ادبیات چه راهبردی می تواند در این راستا داشته باشد؟ جایگاه هنر در مبارزات سیاسی را چگونه ارزیابی می‌کنید ؟ آیا هنر می تواند نقشی در پیشبرد اهداف سیاسی داشته باشد؟


اصطلاح “هنر مبارز”، به نوبه ی خود، از جنگ جهانی دوم مرسوم شد. ضرورت هنر مبارز به زمانی بر می گردد که روشنفکران آثاری را بر ضد رژیم توتالیتر به وجود آوردند. هنر مبارز طبیعتاً هنری معترض است، هدفش پرسش در مورد شالوده های یک نظام سیاسی است که ناعادلانه در نظر گرفته شده و همچنین به وجودآوردن تلاشی نقادانه برای تخریب. ولی هنر مبارز قدرت تغییر زیبایی شناسی را نشان می دهد؟ یا برعکس نمایش دهنده ی قربانی شدن هنر در قربانگاه سیاست است؟
میزان نوآوری مقیاس مناسبی برای طرح تفاوت میان هنر مبارز، هنر متعهد و هنر تبلیغاتی نیست. نه تنها ارزش گذاری آن به شکل قابل ملاحظه ای مشکل است، همچنین هنوز بعضی آثار تبلیغاتی گواهی بر بالا بودن میزان تسلط تکنیکی هستند. هنر مبارز نبردی پیوسته با نفس است: به شکلی ناگسستنی با حالت جنگنده ای پیوند خورده که هنر را هر لحظه تبدیل می کند به جنگنده ای در میدان نبرد سیاسی. هنر متعهد به نوبه ی خود می تواند هنری خلاف قاعده باشد: تعلق احساسی اش به علت، ضعیف تر از هنر مبارز است، و الزامی برای استمرار هنری قائل نیست.
قطعا هر تبلغی در هر کاتاگوری بی تاثیر نخواهد بود.

آیا هدف ادبیات روشنگری‌ست؟ چه مرزی میان ادبیات و سیاست و انتقاد وجود دارد؟

هنر ادبیات بدون بازتاب زندگی ممکن نیست. ” هنر برای هنر” نظریه‌ای بی‌پایه و غیر منطقی است . تولستوی شناخت هنر را این گونه معرفی می‌کند:«هنر یک فعالیت انسانی و عبارت است از اینکه فردی آگاهانه و به یاری علائم مشخصه ظاهری، احساساتی را که خود تجربه کرده است به دیگران انتقال دهد، به‌طوری که این احساسات به آنان سرایت کند و آنها این احساسات را تجربه کنند و از همان مراحل حسی‌ای که او گذر کرده است، بگذرند. فعالیت هنر در این است که انسان احساساتی را که قبلاً تجربه کرده است، در خود پیدا کند و آنها را به‌وسیله حرکات، اشارات، خط‌ها، رنگ‌ها؛ صداها ، نقشها ،کلمات به نحوی که سایرین نیز بتوانند همان احساسات را تجربه و به دیگران منتقل کنند. ادبیات مناسبات موجود و ناهماهنگ غیرانسانی را که در کام لجن‌زار نابرابری اجتماعی فرورفته به‌همراه تحلیل زندگی می‌خواهد در یک جریان متحول به مناسبات انسانی دگرگون کند. هنر ادبیات جستجوی چگونه باید زندگی کردن در درون پدیده‌های بغرنج زندگی اجتماعی و مطالعه تحلیلی آن و آگاهی بیکران از تاریخ و پیوند پیاپی و یکریز با شعور توده‌ها است.

شاید هدف‌گذاری برای ادبیات، بسیار خطرناک به نظر برسد، اما همانطور که می‌دانیم نویسنده‌ی ادبیات، بدون هدف‌گذاری شاید دچار لغزش‌هایی بعضاً همراه با تفکر حاکم بشود؛ برای اسیر این لغزش‌ها نشدن شما چه راهکارهایی را مناسب می‌دانید؟


تفاوت یک هنرمند با یک انسان عادی شاید در همین جا باشد . هنرمند از حادثه الگو می گیرد، آن را با عواطف بسیار رقیق و احساسات خود پرورش می دهد و داستانی از آن می سازد که وقتی آن را می خوانیم از درک و دریافت احساس و تجربه ی یک زندگی تازه و آشنایی با شخصیتی منحصر به فرد لذت می بریم و به یاد نمی آوریم که ما هم با آن فرد برخورد کوچکی داشتیم .
هنرمند نیازی نیست کار شاقی بکند. او باید مشغول هنرش شود … هر چیزی غیر از این او را دچار لغزش خواهد کرد.

همانطور که میدانیم در ایران، متاسفانه زبان مادری در سیستم آموزشی جایگاهی ندارد. از منظر شما این موضوع چه آسیبی میتواند در فرهنگ ادبی‌مان داشته باشد؟


برای مثال، حدود ۱۰میلیون ترک آذری در ایران زندگی میکنند اما در ۹۰ سال گذشته هیچ دستورالعمل رسمی برای آموزش به این زبان در استانهای شامل غربی ایران وجود نداشته است.
در زمان احمدینژاد هر انتشاراتی زبان اقلیتی توقیف شد و نارشان مجبور بودند کتابهایشان را برای بررسی به تهران بفرستند. وزارت ارشاد با نقض قانون، مجوز انتشار به هیچ کتابی به جز به زبان فارسی را نمیداد.
در جمهوری اسالمی ایران نویسندگان حتی در میزان اعامل سانسور و محدودیت هم برابر نیستند. شام ممکن است نویسنده نامطلوبی برای حکومت باشید. اگر اینطور باشد که کتابتان جایی زیر خروارها کاغذ در وزارت ارشاد دفن خواهد شد. در تئوری، طبق قانون اساسی زبانهای اقلیت به رسمیت شناخته میشوند و حق تحصیل و رسانه و مطبوعات به آنها تعلق میگیرد.

قعصا تاثیر عمیقی در فرهنگ زبان و ادبیات و هنر ایران خواهد گذاشت.

اگر سانسور را یک تیغ دو لبه بدانیم، چه راهکارهایی را برای مبارزه با سانسور پیشنهاد می کنید؟ آیا سانسور و محدودیت های اعمال شده در این سال ها بر هنرمندان موفقیت آمیز بوده است؟

بله . متسفانه تا حدود زیادی. خودسانسوری ابرازنکردن خویشتن به خاطر ترس یا مصلحت یا همرنگ‌ساختن خود با جامعه است. بخشی از صدای خود را غایب کردن و امکانِ وجود و هستش ندادن است که می‌تواند از طریق گذراندن صدا از صافی‌های خاص انجام شود. خود سانسوری همچنین می‌تواند حجاب یا آرایش و پیرایش دادن به حقیقت خویشتن باشد جوری که آنچه به معرض دید و قضاوت دیگران گذاشته می‌شود خوشایند یا مورد تایید مخاطبان خاصی باشد.

در طول سال ها هنرمندان بسیاری به دلایل مختلف به خارج از کشور کوچ کردند، و بنا به دلایلی اجازه ی بازگشت به کشور ندارند. شما چه احساسی نسبت به این ماجرا دارید؟

نظری ندارم.

✍️ دیدگاه شما 🙏