معمای دولت‌های دوم

✍️علی چشمی

یک سال مانده به پایان دولت دوازدهم برخی شاخص‌های کلان کشوری نسبت به دولت یازدهم وضعیت بدتری پیداکرده است.

چنانکه شاخص‌هایی مانند نقدینگی، تورم، بیکاری، نرخ ارز، رشد اقتصادی و… در یک دولت و دو دوره اعداد و ارقام متفاوتی داشته است.

جز دولت دوم آقای خاتمی، دولت دوم تمام روسای جمهور ایران عملکرد ضعیف‌تری نسبت به دولت‌های اول خود داشته‌اند. 

به عنوان مثال در دولت‌های دوم(به جز اصلاحات) شاهد جهش‌های ارز و تورم بالا بوده‌ایم.

به نظر می‌رسد، دلیل این شرایط را باید در عملکرد اقتصاد سیاسی حاکم بر این دوره‌ها مشاهده کرد.

برای ناکامی دوره دوم ۳ دولت پس از انقلاب می‌توان ۴ مورد را برشمرد که سیاسی هستند اما تاثیرات بسیار زیادی بر اقتصاد دارند.

دلیل اول این است که بروکروات‌ها یا مدیران میانی که در دولت‌ها مشغول به کار می‌شوند‌ چون می‌دانند دور دوم دولت‌ها‌ در واقع آخرین دور حضور آنها در قدرت است‌، ممکن است با روش‌های گوناگون نظم سیاسی و در نهایت اقتصادی دولت را تغییر دهند و به ‌شدت در جهت کارکردهای رانتی از فرصت باقی مانده، استفاده کنند.

برخی مدیران در بخش‌های دولتی و شبه‌دولتی دست به اقدامات فراقانونی می‌زنند و البته دولت‌ها نیز نمی‌توانند تمام این مدیران و دیوان‌سالاران را کنترل یا برکنار کنند.

بنابراین فعالیت‌های این مدیران میانی می‌تواند بر اقدامات آتی اقتصادی دولت‌ها تاثیر بگذارد.

به صورت کلی نمی‌توان تمام آن افرادی که با اهداف سیاسی همراستا نیستند در سال آخر تغییر داد. دلیل دیگر این است که به نظر بنده، سال آخر دولت‌ها، دوره‌ای است که فشار از جانب منتقدان عملکرد دولت‌ها که عمدتا تجمیع شده در «دولت در سایه» هستند؛ بر بخش دموکراتیک کشور که همان رییس‌جمهور است، بیشتر می‌شود و دخالت‌های نیروهای بازدارنده در انتخاب وزرا و کابینه در دور دوم بیشتر می‌شود.

این روند موجب می‌شود تا اختیارات رییس‌جمهور در عمل کمتر شود. دلیل سوم نیز روابط خارجی است. به صورت اتفاقی مشاهده می‌شود در دور دوم روسای جمهور پس از جنگ، شرایط دیپلماسی کشور دگرگون شده است. در دور دوم ریاست‌جمهوری مرحوم هاشمی، حاشیه‌هایی در خصوص دادگاه میکونوس شکل گرفت که بر روابط اقتصادی ایران با اروپایی‌ها تاثیر گذاشت.

در دور دوم دولت‌های آقایان خاتمی‌ و احمدی‌نژاد نیز مسائلی همچون انرژی هسته‌ای و اعمال شدیدترین تحریم‌ها و به تبع آن کاهش یا قطع همکاری بسیاری از کشورها با ایران را شاهد بودیم. هر چند در دوره اول آقای روحانی پس از سال‌ها، توافق با کشورهای اروپایی و حتی امریکا در قالب برجام به ثمر رسید. اما در دور دوم با خروج یکجانبه امریکا از برجام‌، تحریم‌های جدیدتری بر اقتصاد ایران وضع شد. هر چند باید این اتفاقات که در هر ۴ دوره روسای جمهور رخ داده است‌ را با مطالعات پیشرفته‌تری بررسی کرد.

اما همین عوامل باعث می‌شود که اقتصاد در دور دوم دولت‌ها در محدودیت و تنگنا قرار گیرد. دلیل دیگر، نبود احزاب متشکل و تاثیرگذار در جغرافیای سیاسی-اقتصادی کشور است.

به عنوان مثال اگر رییس‌جمهوری نتایج قابل قبولی کسب نکند‌ به وجهه خودش و سرمایه‌های اجتماعی که به واسطه عملکرد خود‌ جمع کرده، آسیب می‌زند و در نهایت سبد رای خود و اطرافیان و معتمدان خود را خالی‌تر می‌کند. اما اگر احزاب سیاسی در کشور وجود داشته باشند، عملکرد یک رییس‌جمهور توسط آن حزب مورد کنکاش قرار می‌گیرد؛ چراکه عملکرد یک رییس‌جمهور و تیم اقتصادی او در قالب «حزب» دیده می‌شود.

به بیان دیگر سیاستمداران حاکم در دولت در دوره اول انگیزه دارند تا در انتخابات دوره دوم پیروز شوند و تمام تلاش خود را برای حفظ ثبات اقتصادی به کار می‌گیرند؛ اما در دوره دوم این انگیزه‌ها تا حدود زیادی تخلیه شده است.

اما وجود احزاب قدرتمند می‌تواند این انگیزه را برای سیاستمدارانی که بر سر کار هستند‌، بیشتر کند. هر چند باید به این نکته اشاره شود که عملکرد دولت خاتمی در دوره دوم و تلاشش برای حفظ وجهه و اعتبار خود چنین فرضیه‌ای را رد می‌کند اما برنامه‌ریزی و بودجه‌ریزی و مدیریت بحران‌های اقتصادی و سیاسی و تنظیم تعاملات با سایر رقبا اهمیت این فرضیه را نشان می‌دهد.

در مجموع بازگرداندن اطمینان و ثبات به اقتصاد فراتر از سیاست‌گذاری اقتصادی است و نیاز به هماهنگی با دنیای دیپلماسی و سیاست دارد.