«منیت» بلای بزرگ جامعه امروز ما (در حاشیه سخنان سید حسن خمینی خطاب به رئیس جمهور منتخب) / یادداشت

✍️ احمد حیدری

سید حسن خمینی امروز در مراسم تجدید میثاق مسئولان عالی قضایی با آرمان‌های امام خمینی، خطاب به رئیس جمهور منتخب گفتند: «جایی که «منیّت» پیدا شود، حقّ ناپدید می‌شود. امام در مباحث اخلاقی خودشان به این موضوع اشاره کرده‌اند که اگر می‌خواهید فقط خودتان خوبی کنید و نمی‌خواهید دیگران با خوبی کردن شهرت یابند، نشانه منیّت است؛ اگر احساس کردید که من هستم که می‌خواهم طاووس علیّین شوم، این خود، خروج از حق است. منیّت‌ها انسان را از حق جدا می‌کند». برای توجه دادن به «منیّت»، خودخواهی و برتری‌طلبی که بلای امروز جامعه ما است، دو مطلب را بازخوانی می‌کنم:

  1. یکی از بزرگان زمان امام سجاد(ع) روایت می‌کند که با جمعی از عابدان و زاهدان بصری معروف آن زمان برای زیارت خانه خدا و انجام اعمال حجّ وارد مکه شدیم. در آن زمان مکه در خشکسالی کم‌نظیری بود و مردم، آب برای نوشیدن نداشتند و فریادها از تشنگی به آسمان بلند بود. با ورود آن عابدان و زاهدان معروف، مردم و «حَجّاج» امیر مکه امیدوارانه دست به دامن آنان شدند که برای باریدن باران و گشایش برای مردم، دعا کنید. عابدان و زاهدان بصری در پی تقاضای مصرانه حکومت و مردم، به کعبه رو کردند و با طواف گرد آن، با تضرّع و زاری از خدا باران طلبیدند ولی دعایشان اجابت نشد و بارانی نبارید. ناگاه دیدند جوانی که اندوه و شوق بندگی او را لاغر و تنیده ساخته بود، به کعبه روآورد و طواف کرد، آنگاه به عالمان و زاهدان بصری رو کرد و تک‌تک آنان را نام برد و فرمود: «آیا در بین شما یکی نیست که خدای رحمان او را دوست بدارد و به خاطر او بر بندگان رحمت ببارد؟ جواب دادند: ای جوان، بر ما دعا است و اجابت از خداست! امام فرمود: از کعبه دور شوید که اگر یکی از شما مورد عنایت خدای رحمان بود، به خاطر او دعایتان را اجابت می‌کرد. راوی گوید: سپس آن جوان به کعبه رو کرد و بر خاک افتاد و در سجده عرض کرد: «خدایا تو را قسم به محبت و علاقه‌ای که به من داری، اینان را سیراب کن و بر آنان باران ببار»؛ راوی گوید: هنوز دعای جوان تمام نشده بود که از آسمان به مانند دهانه مشک، باران باریدن گرفت. از او پرسیدم: ای جوان، از کجا فهمیدی که خدا تو را دوست دارد؟ فرمود از آنجا که طالب دیدار من بود[و مرا به خانه خویش دعوت کرد]. وقتی از هویتش پرسیدم، گفتند او «علی بن الحسین» است.(بحار الأنوار ۴۶: ۵۲- ۵۰)
  2. سعدی علیه الرحمه نیز داستانی بدین شرح دارد:
    «چنین یاد دارم که سقای نیل * نکرد آب بر مصر سالی سبیل // گروهی سوی کوهساران شدند * به فریاد خواهان باران شدند // گرستند و از گریه جویی روان * بیاید مگر گریه‌ی آسمان // به ذوالنون خبر برد از ایشان کسی * که بر خلق رنج است و زحمت بسی // فرو ماندگان را دعایی بکن * که مقبول را رد نباشد سخن // شنیدم که ذوالنون به مدین گریخت * بسی برنیامد که باران بریخت // خبر شد به مدین پس از روز بیست * که ابر سیه دل برایشان گریست // سبک عزم باز آمدن کرد پیر * که پر شد به سیل بهاران غدیر // بپرسید از او عارفی در نهفت * چه حکمت در این رفتنت بود؟ گفت // شنیدم که بر مرغ و مور و ددان * شود تنگ روزی ز فعل بدان // در این کشور اندیشه کردم بسی * پریشان‌تر از خود ندیدم کسی // برفتم مبادا که از شر من * ببندد در خیر بر انجمن // بهی بایدت لطف کن کان بهان * ندیدندی از خود بتر در جهان // تو آنگه شوی پیش مردم عزیز * که مر خویشتن را نگیری به چیز // بزرگی که خود را به خردی شمرد * به دنیا و عقبی بزرگی ببرد // از این خاکدان بنده‌ای پاک شد* که در پای کمتر کسی خاک شد.(بوستان سعدی، باب چهارم در تواضع) امید است عالمان و بزرگان کشور ما از کمند شیطانی «منیت» رها شوند و تواضع و رحمت خلق پیشه کنند تا برکات آسمان و زمین شامل حال بندگان شود.