من حمزه آژان هستم؛ من یک پناهنده هستم/ ماجرای حزن انگیز یک پناهنده سوری

پایگاه خبری / تحلیلی نگام _ من مقاله ای نوشتم که در مورد مرگ پسر پناهنده سوری در ترکیه است ، نام او حمزه آجان بود. او تنها ۱۷ سال داشت که جان خود را از دست داد. چهار نفر از مردم ترکیه او را با ضرب و شتم حدود دو ماه پیش کشتند. زمانی که او از حق یک زن دفاع می کرد. به دنبال مرگ او ، من با خانواده اش صحبت کردم تا مقاله ای در مورد این حادثه وحشتناک و بحران پناهندگان سوریه بنویسم.

جوردت آجو ، دانشجوی دکترای اقتصاد طی نامه ای به سایت نگام ، مقاله خود را این در رابطه با حمزه آژان این چنین ارائه نمود :

مدیر گرامی سایت خبری نگام ،

امیدوارم این ایمیل شما را به خوبی پیدا کند. من جودت آجو هستم. من اهل ترکیه هستم اما دکترای خود را در دانشگاه اکستر انگلیس می گذرانم. من یک محقق در امور پناهندگان هستم.

من مقاله ای نوشتم که در مورد مرگ پسر پناهنده سوری در ترکیه است ، نام او حمزه آجان بود. او تنها ۱۷ سال داشت که جان خود را از دست داد. چهار نفر از مردم ترکیه او را با ضرب و شتم حدود دو ماه پیش کشتند. زمانی که او از حق یک زن دفاع می کرد. به دنبال مرگ او ، من با خانواده اش صحبت کردم تا مقاله ای در مورد این حادثه وحشتناک و بحران پناهندگان سوریه بنویسم.


این مقاله تاکنون به ۲۳ زبان ترجمه شده است تا با افزایش حملات بیگانه هراسی در سراسر جهان ، آگاهی در مورد جنایت نفرت از پناهندگان را افزایش دهد. این مقاله قبلاً به ۱۱ زبان انگلیسی ، یونانی ، چینی ، اندونزیایی ، ترکی ، عربی ، ایتالیایی ، اردو ، مالایی ، کردی و عبری منتشر شده است. لطفاً برای دیدن مقالات منتشر شده به زبانهای مختلف روی پیوند زیر کلیک کنید. 

English: https://cutt.ly/gs5j4Po         

Italian: https://rb.gy/9ectwk                      

Greek: https://cutt.ly/Zs5lip5          

Turkish: https://cutt.ly/ls5jDa4                       

Chinese: https://cutt.ly/Es5kSOH                

Indonesian: https://cutt.ly/Bs5kj1H                 

Urdu: https://cutt.ly/7dHIYVg                

Arabic: https://rb.gy/uwq6wr              

Malay: https://rb.gy/1shc65         

 Kurdish: https://rb.gy/gcatvq   

Hebrew: https://rb.gy/vtyr1a  

یکی از همکاران من این مقاله را به فارسی ترجمه کرده است. ما می خواهیم این حادثه را به زبان های مختلف در سراسر جهان گسترش دهیم ، بنابراین اگر می توانید آن را به فارسی در وب سایت خود منتشر کنید ، از آن استقبال می کنیم. تنها هدف من این است که صدای کودک پناهنده ای باشم که در نتیجه جنایت نفرت در ترکیه کشته شده است. لطفاً به پیوست نسخه فارسی مقاله مراجعه کنید.

من منتظرم از شما خبری برسد. از وقت و توجهی که گذاشتید متشکریم. من حمزه آژان هستم؛ من یک پناهنده هستم 

ماجرای حزن انگیز یک پناهنده سوری

در ابتدا می خواهم بگویم که که نفرت و جهل سرانجام هر چیز خوبی را در جامعه ای که در آن زندگی می کنیم از بین می برد. به عنوان شخصی که این دغدغه را داشته که بفهمد چرا در جهان نفرت وجود دارد، و چرا فردی از کسی که با او متفاوت است نفرت دارد ، تصمیم گرفتم که در پایان نامه دکترای خود روی مساله پناهندگی کار کنم. همانطور که مشخص است پناهندگان از آسیب پذیرترین گروه های جامعه هستند. من دکترای خود را برای درک نحوه ادغام پناهندگان در جامعه انجام می دهم. من نیز در کار خود نتایجی مشابه با دیگر گزارش ها و تحقیقات به دست آورده ام که نشان دهنده نگرش عمومی علیه پناهندگان است. تقریباً هر گزارش یا تحقیق نشان می دهد که اکثریت کشورهای پذیرای پناهندگان به دلایل مختلف، مخالف حضور پناهندگان در جامعه هستند. در این نوشته نمی خواهم در مورد این گزارش ها و تحقیقات بحث کنم. اما برخی از آنها را در پایان مقاله خود برای کسانی که علاقه مند به موضوع هستند، خواهم آورد. در این نوشته می خواهم در مورد مرگ حمزه که  پناهنده سوری بود و از سال ۲۰۱۲ در ترکیه زندگی می کرد، صحبت کنم. حمزه تنها ۱۷ سال داشت وقتی که با ضرب و شتم در پانزدهم ژوئیه سال ۲۰۲۰ توسط ۴ فرد کشته شد. حمزه یکی از با استعداد ترین پناهندگان سوری در ترکیه بود. طبق متن کنوانسیون یونیسف در مورد حقوق کودک ، متن ماده ۱؛ “برای اهداف کنوانسیون حاضر ، کودک به معنای هر انسانی زیر هجده سال است ، مگر اینکه طبق قانون قابل اجرا برای کودک ، اکثریت زودتر حاصل شود.” بنابراین، حمزه وقتی که به طرز وحشیانه ای به قتل رسید، هنوز کودک بود. من مطمئن هستم که اگر او امروز زنده بود، می خواست چیزهای زیادی را بگوید

که توسط اکثر رسانه های جمعی ترکیه نادیده گرفته شد. حتی برخی از رسانه های گروهی در مورد مرگ حمزه اشاره ای نکردند زیرا به زندگی پناهندگان اهمیت نمی دادند. به عنوان یک انسان برای همدلی با کسانی که مجبور به ترک خانه خود شده اند ، فقط از جانب حمزه خواهم نوشت. ما باید در کنار افرادی که در جامعه به عنوان یک انسان مورد تبعیض قرار می گیرند، بایستیم وگرنه این سیستم ناعادلانه روزی هر یک از ما را خواهد کشت. فکر کردم بهتر است از آنجا شروع کنم که چگونه حمزه سر از ترکیه در آورد.

بله ، من حمزه آژان و اهل سوریه هستم. من در سال ۲۰۱۱ فقط ۸ سالم بود که مردم در سال ۲۰۱۱ به طرز مسالمت آمیزی علیه دولت استبداد و فاسد در کشور خود (سوریه) اعتراض کردند. من با خانواده ام در ادلب که شهری در شمال غربی سوریه است، زندگی می کردم . من در نزدیکی یکی از بزرگترین شهرهای باستانی یعنی ابلا زندگی می کردم. من از آنجا که دوستان زیادی در اطراف خود داشتم، خوشحال بودم. تقریباً هر روز در خیابان ها بازی می کردیم و هرکدام از ما رویایی برای آینده خود داشت. ما ، بیشتر تیله بازی یا گرگم به هوا بازی می کردیم. ما قبلاً فوتبال هم زیاد بازی می کردیم. این بازیها بیشتر در بین پسران سوریه بود. بازی دیگری هم بود که در آن مربعی را ترسیم کرده و آن را به خانه های کوچکتر تقسیم می کردیم. همچنین یک قطعه کوچک از سنگ وجود داشت که می توانستیم روی یک پا بایستیم تا سنگ را از یک مربع به طرف دیگر منتقل کنیم بدون اینکه خطوط هر مربع را لمس کنیم. هر چند این بیشتر یک بازی دخترانه بود ، اما ما پسرها نیز آن را دوست داشتیم و برایمان مهم نبود که دخترانه است یا پسرانه.

در اوایل سال ۲۰۱۱، دیدم که برخی از مردم علیه دولت معترض بودند. تقریباً هر روز این کار را از تلویزیون می دیدم. در آن زمان فکر می کردم که این کار نادرست باشد. بعداً فهمیدم که مردم معترض هستند زیرا شرایط مناسبی برای زندگی به عنوان یک انسان ندارند. وقت آن بود که بگوییم دیگر بس است. آنها به دنبال رفاه بهتر با آزادی بودند و اعتقاد داشتند زندگی در جامعه ای امکان پذیر است که مردم در آن فرصت برابر داشته باشند. آنها تصور می کردند که اگر مشکلات بزرگی مانند توزیع نابرابر درآمد ، فساد و بی عدالتی وجود داشته باشد ، اعتراض کاملاً مناسب است. مردم مصمم بودند این سیستم ناعادلانه را تغییر دهند. آنها به خیابان ها ریختند و با صدای بلند فریاد زدند و شعار آزادی و تغییر را سر دادند. اینها در حالی اعتراضات مسالمت آمیز بودند که برخی از مردم با گل اعتراض کردند و بطری های آب را به سربازان دمشق می دادند. دمشق پایتخت سوریه و از قدیمی ترین شهرهای جهان است.

در سال ۲۰۱۱، معترضین به اندازه کافی توجه نکردند که دولت ممکن است از بیش از حد لازم، خشونت به کار ببرد تا زندگی مردم را نابود کند. دولت متأسفانه در آغاز قیام، وقتی که معترضین گل و بطری آب به سربازان رژیم پیشنهاد می کردند ، به جای گوش دادن به مطالباتشان، آنها را سرکوب کرد. مردم شوکه شدند هنگامی که دولت به اعتراضات مسالمت آمیز در چندین شهر شلیک کرد، و غیاث ماتار را که یک فعال مدنی بود در اواسط سال ۲۰۱۱ به قتل رساند. او اولین کسی بود که  شروع کرد به دادن گل رز و بطری آب به سربازان رژیم. سپس ، همه چیز در کشور خودم که یکی از قدیمی ترین سرزمین ها در جهان بود ، به طور مخرب تغییر کرد.

دولت  نتوانست حتی یک اعتراض مسالمت آمیز را که خواستار آزادی و زندگی با عزت است ، تحمل کند. موانع جاده ای تقریباً همه جا بود زیرا دولت استبدادی سعی در کنترل همه مردم داشت. هر روز تعداد بیشتری در اعتراض به این وحشیگری در سال ۲۰۱۱ به خیابانها ریختند و بر شمار کشته ها افزوده می شد. چندی نگذشت که نا آرامی تمام کشور را در بر گرفت و جامعه دو قطبی شد. این اعتراض به خشونت تبدیل شد که هم شهر و هم رویاهایم را نابود کرد. نیروهای دولت در حال کشتار غیرنظامیان بودند. آنها با تانک های ارتش و هلیکوپترها خانه های غیرنظامی را ویران می کردند. هر روز ، بسیاری از خانه ها توسط بمب گذاری ها تخریب می شدند و این خشونت به شهر من ادلب نیز کشیده شد. از این رو خیابانی که قبلاً با دوستانم در آن جا بازی می کردم به یک میدان جنگ خونین تبدیل شد. خانه من ، ادلب ، در حال سوختن بود. دیگر هیچ نشانه ای از زندگی در ادلب وجود نداشت؛ بیشتر مردم و همه دوستان من برای نجات جان خود، خانه و کاشانه شان را ترک کردند. هر وقت به رختخواب می رفتم ، نمی دانستم که آیا صبح روز بعد از خواب بیدار می شوم یا نه. آن زمان احساس می کردم که به مرگ بسیار نزدیکم. من و خانواده ام خانه خود را ترک کردیم تا به جایی دیگر برویم، جایی که بتوانیم زندگی عادی داشته باشیم. ما به ترکیه رفتیم که یکی از کشورهای همسایه با سوریه است. من هنوز به یاد دارم که همچون ما، بسیاری از مردم با پای پیاده به سوی ترکیه می رفتند. بعد از مدتها ، ما مرز را پشت سر گذاشتیم و به ترکیه رسیدیم. فکر می کردم همه مردم ترکیه از ما استقبال می کنند. گمان می کردم که همه مردم با ما احساس همدردی می کنند ، زیرا مجبور شدیم خانه خود را رها کنیم. حتی در ابتدای اقامت من در ترکیه ، وقتی برخی از تصاویر و اخبار مربوط به ما را دیدم؛ فکر می کردم که ما مردم ترکیه به ما اهمیت می دهند. تقریباً هر روز در تلویزیون، مردانی با کت و شلوار مشکی (سیاستمداران) را می دیدم در حالی که عکسهای ناامیدانه ما را در دست داشتند. من از خدا می خواستم که قدردانی ما را را به این افرادی که درباره ما صحبت می کردند. نشان دهد. من در ابتدا نمی توانستم درک کنم که مردم در مورد ما چه می گفتند زیر زبان ترکی را نمی فهمیدم. اما من اطمینان داشتم که همه این افراد و رسانه های جمعی حقایق ما را می گفتند. پس از مدتی، وقتی زبان ترکی را یاد گرفتم، حقیقت ماجرا را دریافتم. فهمیدم که بیشتر مردم ما را تحقیر می کنند فقط به این دلیل که ما سوری هستیم. و افرادی که لباس های سیاه پوشیده بودند ، در واقع تصاویر ما را نشان می دادند تا نشان دهند که مردم سوریه از مردم محلی ترکیه دزدی می کنند. بعداً ، فهمیدم که این افراد نماینده مجلس هستند و آنها به مردم ترکیه می گفتند که پناهندگان سوری دلیل سقوط اقتصاد ترکیه هستند. بیشتر رسانه های جمعی برای افزایش تنش بین ما و مردم محلی ، تصویر ما را نشان می دادند. از این رو ، متوجه شدم که به خاطر تمام مشکلاتی که در ترکیه وجود داشت، ما را مقصر می دانستند. برخی از مردم حتی به ما می گفتند که ما در سوریه از شرایط خوبی برخوردار بودیم، اما از کشورمان فرار کردیم. علاوه بر این، برخی از مردم تنها به دلیل سوری بودنمان، و بدون هیچ دلیل دیگری، ما را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. ما از حمایت قانونی کافی برای محافظت در برابر این بی عدالتی برخوردار نبودیم. از این رو ، برای دومین بار در زندگی کوتاه خود شوکه شدم. اولین شوک من زمانی بود که دولت سوریه درخواست اساسی مردم برای کشتن آنها را نادیده گرفت.

نمی دانستم پس از شوک دوم باید چه کار کنم یا کجا باید بروم. به نظر می رسید من جایی برای زندگی در آزادی با عزت به عنوان یک انسان ندارم. به هر حال ، من در بازار عمومی فضای باز در منطقه گورسوی بورسا، جایی که من با پدر و مادرم زندگی می کردم، کار پیدا کردم. ؛ مجبور بودم کار کنم و به والدینم کمک کنم. دلم می خواست شغل بهتری داشته باشم اما دیگر این امکان برایم نبود که رویای خود را دنبال کنم. فقط می خواستم بر زندگی جدیدم تمرکز کنم و از مردمی که ما را به خاطر سوریه ای بودنمان مورد تبعیض قرار می دادند، اجتناب می کردم. با این وجود، نتوانستم افرادی را که زنی را مورد آزار قرار می دادند، تحمل کنم. در پانزدهم ژوئیه ۲۰۲۰، برخی از افراد نژادپرست که در بازار کار می کردند، زنی را مورد آزار و اذیت و توهین قرار می دهند. با دیدن این صحنه عصبانی شدم. آن خانم نیز مانند من یک پناهنده سوری بود، اما من به ملیت او توجهی نکردم. این خانم اگر سوری نبود، باز هم از او دفاع می کردم. چهار فرد نژادپرست به این خانم توهین می کردند و من به آنها می گفتم که قابل قبول نیست. این چهار نفر به جای اینکه به من گوش دهند، مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند. بارها و بارها سعی کردم که به آنها بگویم شما نمی توانید این گونه با یک انسان رفتار کنید. با این حال ، هرچه گفتم آنها گوش نکردند، و بیشتر  مرا کتک می زدند تا این که هوشیاری خود را از دست دادم. کسانی که اطراف من بودند، با آمبولانس تماس گرفتند و مرا به بیمارستان انتقال دادند. به دلیل شدت ضربه ای که به سرم وارد شده بود، دچار خونریزی مغزی شدم. من خیلی جوان بودم و این بار انگیزه کافی برای جنگیدن نداشتم. برای همه چیز خیلی دیر شده بود. هنگامی که در سوریه بودم، امید خود را به آینده از دست دادم؛ اما این بار جان خود را از دست دادم. آری، اگر انسان ها به جای جنگ، به یکدیگر گوش فرا می دادند، اوضاع طور دیگری می بود. آری، اگر دولت سوریه در ابتدا صدای معترضین را می شنید، الان اوضاع فرق می کرد. آری، اگر این چهار نفر به من گوش می دادند، کار به این جا نمی کشید. چه کسی می داند؟ من هنوز می توانستم در میان شما زندگی کنم، اگرچه شما با من به عنوان یک انسان رفتار نمی کردید.

بله، من حمزه هستم. فقط ۱۷ سالم بود که در پانزدهم سال ۲۰۲۰ توسط چهار نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. لطفا بجای جنگ گوش، به یکدیگر گوش دهید. در غیر این صورت، این رویکرد نفرت و نادانی ، روزی همه چیز را از بین خواهد برد. من می خواهم نوشته خود را با شعری خاتمه دهم که توسط شخصی نوشته شده است که مجبور شد مثل من خانه خود را ترک کند. او یکی از بزرگترین شاعران سوری در سراسر جهان ، نزار قبانی است.

چرا؟
 همیشه از خود می پرسم
چرا در دنیا عشق به همه وجود ندارد، به همه
مثل شعاع آفتاب در سپیده دمان؟
چرا عشق به مانند نان و شراب نیست
و همچون آب در رودخانه؟
چرا مردم نمی توانند به آسانی یکدیگر را دوست بدارند
چون ماهی در دریا ، مانند ماه در کهکشان؟
چرا عشق در سرزمین من حیاتی نیست



مثل دیوان شعر؟
چرا؟
 
توجه: حمزه عزیز، امیدوارم در جایی باشی که همیشه به من گفته شده است. باشد که روحت شاد و قرین آرامش‌ باشد. ما نتوانستیم از تو محافظت کنیم. نتوانستیم فضایی را برایت فراهم کنیم که بتوانی در صلح در ترکیه زندگی کنی. و این شرم برای ما هرگز فراموش‌ نخواهد شد. برای خانواده حمزه آرزوی سلامتی می کنم. باشد که خداوند در این روزهای دشوار به شما صبر و آرامش‌ دهد. هرگز حمزه فراموش نخواهد شد. لطفا تسلیت مرا بپذیرید. امیدوارم کسانی که بی رحمانه حمزه را به قتل رسانند، به مجازات این جنایت هولناک برسند. و در پایان، امیدوارم چنین قتل های وحشیانه ای به زودی متوقف شود. دیگر بس است.
 
من می خواهم از دوستان عزیزم بوشرا الزوبه و یونس اسفاری تشکر کنم به خاطر اطلاعات ارزشمندی که در مورد بازی  کودکان در سوریه در اختیار من گذاشتند.
تشکر ویژه: می خواهم از دوست عزیزم کاوه قبادی بخاطر ترجمه این مقاله به فارسی تشکر کنم.