مى شود اما…

✍️فرهاد قاسم زاده

می شود از «اینها دیپلمات نیستندبلکه جاسوس هستند و ما آنها را محاکمه می کنیم» گذشت و «جاسوسان آمریکائی» را معامله و آزاد کرد.

می شود از «این جنگ اگر بیست سال هم طول بکشد، ما ایستاده ایم» گذشت و به «ما موظف به انجام تکلیف ایم نه مامور رسیدن به نتیجه» و جنگی پرهزینه و ویرانگر را پایان داد.

می شود از «ما اگر از صدام بگذریم، از آل سعود نمی گذریم» هم گذشت و به «ضرورت همزیستی مسالمت آمیز با کشور دوست و برادر»رسید.

می شود از «رابطه ی ما با آمریکا، رابطه ی گرگ با میش است و … هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» رسید به مذاکرات پنهان و آماده شدن برای توافق و تفاهم.

می شود از «تحریم ها کاغذ‌ پاره هستند و اصلن مردم ایران میگن تحریم نمنه دی» به نرمش قهرمانانه و انعقاد توافقنامه با طرف های غربی رسید.

می شود از «اگر آمریکا و ترامپ از برجام خارج شوند ، ما آنرا آتش می زنیم» صرفنظر کرد و به مرور برسیم به اینکه «اگر تحریم ها را بتوان برداشت، تاخیر در آن جایز نیست»

می شود از «طالبان تروریست و جنایتکار » و تجمیع نیروهای نظامی در مرز برای جنگ تمام عیار با طالبان افغانستان به « طالبان، طرف های مذاکره کننده برای دستیابی به صلح همه جانبه در افغانستان» رسید.

ایدئولوژی ها در شکل گیری نهضت ها و انقلاب ها نقش پُر رنگی دارند. هسته ی گداخته ی مبارزات و جنبش ها هستند. آرمان و اعتقاد و تدوین مرام و باور را برعهده می گیرند. تحمل مرارت ها، زندان و شکنجه ها و شهادت همراهان و همرزمان را توجیه(متقاعد) می کنند. سازماندهی و جذب مردم و هواداران و افزایش حامیان را با شرح اهداف و قداست بخشی به ماموریت ها بازتعریف می کنند.

بعد از عبور از فاز «جنبش»، «نهضت» و «انقلاب» ؛ ایدئولوژی بتدریج رنگ میبازد. پوست می اندازد. تغییر چهره میدهد و مآلا با تغییر تدریجی، توجیه گر نظام برآمده از انقلاب می گردد. ایدئولوژی، به مرور صدر جدول را به «نظام» می دهد و خود، تنزل رتبه و جایگاه را می پذیرد. می آموزد که تولد «نظام» را که از بطن خودش متولد شده، تطهیر و تقدیس کند. در یک فرآیند تدریجی ، هرچه «نظام» برومندتر می گردد، ایدئولوژی فرتوت تر و سالخورده تر می شود. به مرحله ای می رسد که «نظام»؛ امیال خود را بر جامه ی ایدئولوژی می آویزد و «وی» را تقدیس و تقدیر هم میکند. دیگر ایدئولوژی یک خاطره ی شیرین نیست. طراوات ندارد. زمخت و فربه شده. در این سال و ماه، شورانگیز و برانگیزنده نیست. حالا جامه ی «پراگماتیستی» را در بر دارد. پیرو فلسفه ی عملگرائی شده و تن به مصلحت گرائی هم می دهد. به اینجا که رسید، ایدئولوژی، خود را در پای «مصلحت نظام» ذبح می کند.

مرحوم «ایدئولوژی» در وصیت نامه ی خود به نظام، نوشته بود که صرف «عملگرائی» مذموم نیست مشروط بر آنکه در میان مردم باشی. وگرنه دیر نیست که در برابر مردم خواهی بود.

«نظام» در عین تبلیغ مرام و وصیت ایدئولوژی، مصالح خود را همان مصلحت «مردم » می داند یا می بیند.

لوچی یکی از بیماری های رایج چشم است.