می‌خواهم فضانورد شوم؛ یسرا سلیمانی، نفر اول مسابقات جهانی محاسبات ریاضی

پایگاه خبری / تحلیلی نگامتلفن را که جواب می‌دهد، اولین چیزی که به چشم می‌آید، صدای محکم و با اعتماد به‌نفسی است که در یک نوجوان ۱۴ ساله کمتر می‌توان دید و شنید. برای پیروزی در مسابقات جهانی محاسبات ریاضی به روش ذهنی، در تمام طول سال مجبور بوده است بعد از تمام شدن کلاس‌های آن‌لاین مدرسه، خودش تمرین کند و در وقت‌های استراحت بین تمرین‌ها، درس‌های مدرسه را بخواند.

رقیه رضایی در گزارشی در ایران وایر می‌نویسد که این پنجمین بار است که او در این مسابقات جهانی ریاضی رتبه اول را کسب می‌کند و قهرمان جهان می‌شود. نام او «یسرا سلیمانی» است. یسرا یعنی روشنایی و آسایش بعد از سختی.

یسرا سلیمانی، نفر اول جهان در مسابقات «یو‌سی‌ مس» یا همان محاسبات ریاضی به روش ذهنی و با چرتکه، یک دختر بلوچ ۱۴ ساله است. او تک فرزند یک مادر و پدر فرهنگی است. مادرش معلم دوره ابتدایی است و پدرش معلم «کار و فناوری» یا همان «حرفه و فن» قدیم در دوره متوسطه اول.

وقتی از یسرا می‌پرسیم که اهل کجا است، با همان اعتماد به نفس مثال‌زدنی و انتخاب واژگان کامل و بی‌نقص می‌گوید: «من اصالتا اهل فنوج در استان سیستان و بلوچستان هستم ولی در چابهار به دنیا آمده‌ام و از کلاس اول هم در استان گلستان بوده‌ایم تا این‌که پارسال، به‌خاطر امکاناتی که در تهران در دسترس الانا است، مادر و پدرم تصمیم گرفتند که به تهران بیاییم تا من از امکانات این‌جا استفاده کنم.»

یسرا پنج سال پیاپی است که در مسابقات ریاضی ذهنی، قهرمان جهان می‌شود. او از کلاس سوم که برای اولین بار نفر اول جهان شد، تا سال گذشته، معلم داشته و زیر نظر او تمرین می‌کرده است. می‌گوید که از معلم خود بابت زحمت‌هایش سپاس‌گزار است و موفقیت خود را مدیون او هم هست.

هزینه‌های سنگین آموزش و شرکت در مسابقات به پای خانواده است و آن‌ها در تمام پنج‌ سال گذشته هزینه آموزش‌های وی را پرداخت کرده‌اند و تحت حمایت وزارت آموزش و پرورش یا نهاد دولتی دیگری نبوده‌اند. یسرا درباره تامین هزینه‌های آموزش خود و البته سفر برای شرکت در مسابقات، به «ایران‌وایر» می‌گوید: «هزینه‌ها را خودمان باید بدهیم. پارسال یک نفر قول داده بود حمایت کند ولی فقط نصف هزینه‌ها، یعنی پول بلیت هواپیما تا کامبوج و هتل را داد. بنابراین، هزینه رفت و آمدهای معمول برعهده خودمان بود که شد ۱۳ میلیون تومان. آموزش و پرورش یا ارگان دیگری از من حمایت نمی‌کنند. برخی افراد دم انتخابات می‌گویند که حمایت می‌کنیم و یکی دو ماه هم حمایت می‌کنند تا اسم‌شان در رسانه‌ها ثبت شود ولی بعد از آن که اسم‌شان مطرح شد، دیگر همه قول و قرارها را فراموش می‌کنند.»

او ادامه می‌دهد: «از آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان من را دعوت کردند و گفتند حقوق می‌دهیم به یسرا و بیاید مشاور ما شود اما هیچ خبری نشد. بعضی وقت‌ها هم در رسانه‌ها گفته می‌‌شود که فلان ارگان از یسرا حمایت کرد. ولی من امسال از طرف هیچ‌کس حمایتی ندیدم. فقط می‌آیند برای تبلیغات خودشان عکس می‌گیرند و می‌روند.»

هزینه‌های آموزش حرفه‌ای ریاضیات ذهنی کم نیست. برای این مسابقات، دست‌کم آن‌گونه که سایت «یوسی مس» در کانادا نوشته، بهتر است کودکان از حدود پنج سالگی و هم‌زمان با شروع مدرسه، آموزش‌های حساب ذهنی را هم شروع کنند. در این شیوه آموزش علم حساب، آموزش‌ها حول محور درک بهتر از کاربرد اعداد و بازی با آن‌ها و انجام سریع و صحیح چهار عمل اصلی حساب و تکنیک‌های مربوط به آن است.

بنا به گفته پدر و مادر یسرا، در مواقع معمولی، هزینه آموزش‌ها و آماده سازی یسرا برای مسابقات ریاضی و کلاس‌های زبان و فوتبال او ماهی پنج میلیون تومان است. اما در زمان‌های منتهی به برگزاری مسابقات، این هزینه برای یک دوره ۲۰ روزه، به ۱۰ میلیون تومان هم می‌رسد. فقط در سال گذشته و چهارمین دوره‌ای که یسرا در مسابقات جهانی ریاضی با چرتکه شرکت کرده بود و قهرمان جهان شد، خانواده او ۱۵۰ میلیون تومان هزینه کردند. این هزینه دربرگیرنده هزینه کلاس‌های آموزش و آماده سازی او و سایر کلاس‌های فوق برنامه‌ای بود که برای تقویت روحیه و دادن انگیزه به وی ضروری بودند.

اضافه بر این، یسرا از کلاس اول دبستان همیشه دانش‌آموز مدارس دولتی بوده و از این جهت، با سایر دانش‌آموزان تفاوتی نداشته و خرج مازادی بر دست وزارت آموزش و پرورش نگذاشته است. اما گشت کوتاهی در اینترنت نشان می‌دهد که سایت‌ وزارت آموزش و پرورش و «صدای معلم» و هم‌چنین خبرگزاری‌ها و رسانه‌های دولتی و حکومتی، از جمله «ایرنا» انگلیسی و حتی سایت «قطره» نیز از نام و موفقیت او تا حد امکان بهره برداری کرده‌اند.

رقبای اصلی من ایرانی‌ها هستند

این دانش‌آموز بلوچ که مانند بسیاری از استعدادهای بلوچستان، به دلیل محرومیت استان، در جست‌وجوی امکانات بیشتر مجبور به مهاجرت از محل زندگی خود شده است، درباره رقبای اصلی خود با حسی مملو از افتخار می‌گوید: «رقیب‌های اصلی من ایرانی‌ها هستند؛ یک دانش‌آموز از استان گلستان است که خیلی قوی است. تا پارسال که ما حضوری در مسابقات شرکت می‌کردیم، می‌توانستیم رقبای خود را ببینیم. رقیب‌های من از همه جای دنیا، مثل آلمان، هند، فلسطین، قطر و عربستان سعودی بودند ولی خب ایرانی‌ها از همه قوی‌تر هستند.»

او ادامه می‌دهد: «پارسال شرکت کنندگان ایرانی در مسابقات جهانی خیلی کم بودند، به‌خاطر همین نتوانستیم به صورت تیمی هم رتبه کسب کنیم. ولی قبل از آن سه بار خود تیم ایران رتبه اول را به دست آورده بود. این نشان می‌دهد که رقبای من خود ایرانی‌ها هستند. به نظرم درک و هوشی که ایرانی‌ها دارند، از همه بیشتر است. شاید متعصب هستم ولی احساس می‌کنم ایرانی‌ها باهوش‌ترند.»

دلم می‌خواهد فضانورد شوم

پاسخ یسرا به این سوال که آرزویش چیست، شفاف و کوتاه است. مثل این‌که از مدت‌ها قبل به آن فکر کرده باشد و درباره آن مطمئن باشد؛ درست برعکس بسیاری از هم سن و سال‌هایش در ایران و دیگر نقاط جهان. می‌گوید دلش می‌خواهد فضانورد شود و بداند که در آسمان، سیاره‌های دیگر و فضا چه می‌گذرد.

در وقت‌های استراحت، درس‌های مدرسه را می‌خواندم

یسرا در دوران مدرسه مجبور بوده است برای مسابقات هم آماده شود. او درباره نحوه آماده شدن برای این مسابقات به «ایران‌وایر» می‌گوید: «امسال به‌خاطر این‌که کلاس‌ها آن‌لاین بودند، تا ساعت ۱۲ ظهر مشغول مدرسه بودم. بعد از آن تمرین را شروع می‌کردم؛ مثلا وقتی یک ساعت برای مسابقه تمرین می‌کردم، بین آن در زمان استراحتم درس‌های مدرسه را مطالعه می‌کردم. من می‌توانم چند کار را هم‌زمان انجام دهم. برای همین مثلا حین تمرین برای مسابقه، درس‌های خواندنی‌ را هم می‌خواندم. بعضی وقت‌ها چند کار را با هم انجام می‌دهم و به‌خاطر همین وقتم کمتر گرفته می‌شود.»

معنای اسم من، آسانی و روشنایی است

اشتباه از من بود که اسم او را درست تلفظ نکردم و چندین بار تکرار کردم یَسرا. اما او در تمام طول مصاحبه، بسیار متین و موقر در مقابل تلفظ اشتباه اسمش سکوت کرد. اواخر گفت‌وگو بود که در پرانتز کوچکی و بدون این‌که اشتباه من را به رخ بیاورد، گفت که اسمش یُسرا است. در ادامه هم توضیح داد که نام او، انتخاب پدر بزرگش بوده است؛ برگرفته از یکی از آیه‌های سوره «الشرح» که می‌گوید: «بعد از هر سختی، آسانی و آسایشی است.»

بعد هم اضافه کرد: «پدربزرگم می‌خواست من هر بار که اسمم را می‌شنوم، به‌ یاد بیاورم بعد از سختی، آسایش و روشنایی است و پایان شب سیه، سپید است.»