ناصر نقویان: گاهی ما هم یزید می شویم/ مراقب حسین وجود خود باشید/ این رشوه ها و عشوه ها انسان را بیچاره می کند

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، حیات مادی انسان ها روزی به پایان می رسد، اگر کرونا، جنگ، فقر، تورم، کشت و کشتار هم نباشد، آدم ها در یک مسیر طبیعی زندگی می میرند و مرگ پایان همه زندگی هاست، اما براساس حیات معنوی یک جامعه می تواند هزاران سال زنده باشد که این حیات معنوی شاخص، علایم و آثاری دارد.

ناصر نقویان می گوید: حیات مادی نباید ما را از حیات معنوی غافل کند، ممکن است در وجود من و شما هم یزید باشد و خبر نداریم و از سوی دیگر حسینی هم در وجودمان هست که اگر متوجه او نباشیم و ندای هَلْ مِنْ ناصِرٍ او را لبیک نگوییم، کم کم آن حسین در وجود ما کشته و شهید می شود، یزید ما شعله می کشد، شمر ما سر بر می آید، عمر سعد ما گرفتار تطمیع حکومت ری می شود و این رشوه ها و عشوه ها من و شما را بیچاره می کند.

ناصر نقویان ضمن تسلیت ایام محرم الحرام و شهادت امام حسین(ع) و اصحاب ایشان بیان کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنَا أَبِی ‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ

ای حیات عاشقان در مردگی

دل نیابی جز که در دل‌بردگی

همه جوامع دو نوع زندگی و حیات و همچنین دو نوع مرگ دارند.

یک حیات، حیات مادی است که در حال حاضر نیز کرونا حیات مادی را به خطر انداخته است، جلسات تعطیل شده و باید فاصله های فیزیکی و بهداشتی را مراعات کرد. بسیاری از افراد در این چند ماهی که کرونا چنگی به جوامع انداخته از دنیا رفتند و بسیاری بر تخت بیمارستان ها گرفتار رنج، درد و در چالش با این بیماری هستند. جدای از بیماری که در طول تاریخ شاهد انواع آن از جمله وبا، طاعون، سرطان و… بودیم، گاهی جنگ هایی هم بر سر مسایل مختلف پیش می آید و بسیاری از مشکلات در پی خواهد داشت. فقر نیز از دیگر مشکلات است که وقتی به برخی از کشورهای قاره سیاه نگاه می کنید، شاهد عکس کودکی هستید که در حال جان دادن است و کفتاری منتظر تا این کودک آخرین نفس را بکشد و او را برای طعمه خود ببرند.

اگر جامعه ای پیشرفته کرده باشد و آمار مرگ و میر در این جامعه پایین و سطح بهداشت بالا باشد و اقتصاد نوسان زیاد نداشته باشد، می توان گفت آینده زندگی مادی مردم این جامعه تأمین و آرامش بخش است، اما همه حیات انسان ها به حیات و مرگ مادی وابسته نیست؛ در کنار این مرگ و حیات مادی، مرگ و حیات معنوی داریم که شاید بتوانیم بگوییم اصل حیات جامعه است. حتی اگر کرونا و امثال کرونا و جنگ و فقر و تورم، کشت و کشتار هم نباشد، آدم ها در یک مسیر طبیعی زندگی می میرند و مرگ پایان همه زندگی هاست.

اگر صد سال مانی ور یکی روز

بباید رفت ازین کاخ دل افروز

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

دریغا که بی ما بسی روزگار

بروید گل و بشکفد نوبهار

بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت

برآید که ما خاک باشیم و خشت

در حدیثی نیز آمده است: «إنَّ لِلّهِ مَلَکاً یُنادی فی کُلِّ یَومٍ لِدوا للموتِ و اجْمَعوا لِلفَناءِ وَ ابنُو لِلْخَرابِ؛ خداوند فرشته ای دارد که هر روز صبح روی آسمان دنیا می آید و ندا می دهد لِدوا للموتِ بزایید برای مرگ و بسازید برای ویرانی».

اما حیات و مرگ معنوی مانند حیات و مرگ مادی نیست. براساس حیات معنوی یک جامعه می تواند هزاران سال زنده باشد و بعد از یک افق و طلوع مختصر بمیرد یا جوان مرگ شود یا در همان نوزادی و کودکی از دنیا برود.

حیات معنوی شاخص ها، آثار و علایمی دارد همانطور که وقتی بیماری به بیمارستان مراجعه می کند در وهله اول علایم حیاتی بیمار از جمله نبض، فشار خون، قند، چربی، کلسترول و سایر علایم را بررسی می کنند؛ حال حیات معنوی چیست؟ و علایم حیات معنوی چیست؟

حیات معنوی از مفاهیمی است که به قول ما طلبه ها سهل و ممتنع است؛ هر کسی برداشتی دارد در عین اینکه وقتی بخواهیم آن را تعریف جامعی به دست دهیم، کار سختی است. ما به چه جامعه ای می گوییم جامعه زنده و به چه جامعه ای می گوییم جامعه مُرده؟ قرآن می فرماید: إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ؛ در واقع گاهی می گوید یک جامعه مُرده و اَجَل آن سرآمده و یک جامعه زنده است. قرآن در آیه معروفی می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم؛ ای مومنین دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد» مشخص می شود که منظور حیات معنوی است. این زندگی برای ما مهم نیست چرا که حیوانات هم زنده هستند. مگر یک گرگ وقتی گله ها را می دَرد، زنده نیست، مگر یک کفتار وقتی طعمه های خود را تکه تکه می کند، زنده نیست. گاهی جامعه انسان های گرگ صفت دارد و همه یکدیگر را می دَرَند و دنبال این هستند که از دیگری برای خود بِکنند و کلاه سر شخص دیگر بگذارند برای اینکه سر خودش بی کلاه نماند؛ گاهی کار به جایی می رسد که پدر به پسر و پسر به پدر رحم نمی کند.

مگر این جمله معروف در تاریخ نیست که وقتی بین هارون الرشید و پسرش مأمون گفت وگویی در گرفت بر سر احترامی که هارون به حضرت موسی بن جعفر گذاشته بود، پسر به مامون گفت: اگر اینان شایسته تر از شما و ما به داشتن حکومت هستند و حکومت حق اینان است، پدر جان شما دو دوستی حق را به حق دار تقدیم کنید، اینجا بود که پدرش برآشفت و گفت: پسرم الملک عقیم؛ حکومت و ملک داری پدر و پسر نمی شناسد، تو که پسر من هستی اگر حس کنم چشمداشتی به ملک و سلطنت من داری سر از بدن تو هم جدا می کنم. در واقع اینجا حق با کسی است که بتواند غلبه کند و قدرت برتری داشته باشد به همین جهت گاهی یک حیات معنوی اصلاً در جامعه نیست، همه مُردند در حالی که به ظاهر زنده هستند.

قرآن گاهی به پیامبر(ص) می گوید: «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى؛ پیغمبر خود را انقدر خسته این آدم ها نکن، تو نمی توانی به آدم مُرده چیزی بفهمانی، تمام دریافت های خود را از دست داده، همه اعصابی که می تواند چیزی را ببیند، بشنود، تحلیل کند و بفهمد، همه از کار افتاده است.» در حقیقت گاهی قرآن یک جامعه را به جامعه مردگان تشبیه می کند و به همین صراحت می گوید.

اکنون در بحث های سیاسی دو گروه اصلا نمی توانند با هم مفاهمه داشته باشند، یکی حیات جامعه را فقط به امثال فلان بخش نظامی زنده می داند و دیگری می گوید که فقط بخش نظامی نیست که یک کشور را حفظ می کند و ما بخش های دیگری هم داریم، می بینیم که با هم ادبیات مشترکی ندارند و گاهی هر دو هم اشتباه می کنند لذا قرآن، تاریخ و ادبیات ما حتی جامعه شناسی و روانشناسی ما حیاط دیگری را مژده و بشارت می دهد و نمونه می آورد و آثار آن را بیان می کند و آن حیات معنوی یک جامعه است.

آنجایی که انسان ها فقط به فکر خود نیستند و نام پهلوان های میادین ورزشی فقط به میزان سکه و سکوهایی نیست که آنها در نوردیدند و در مجامع قهرمانی دنیا مدال آوردند. به غیر از سکه و سکو به مسایل دیگری هم فکر می کنند که می بینیم آنجا نام پوریای ولی می درخشد و نام مرحوم تختی یکتاز میدان است، مگر از تختی کشتی گیرتر و پهلوان تر نبود، مگر از مرحوم پوریای ولی کسی پهلوان تر و مدال آورتر نیست، پس چرا نام آنها نیست؟ چرا در بین ستارگان سینما، هنرپیشه ها و سلبریتی ها نام افراد کمی باقی مانده که وقتی نگاه می کنید یک جوانمردی و به قول عوام یک مشدی گری در این فرد بوده وگرنه بازیگر بسیار آمدند.

البته همه بازیگر هستیم و معرکه می گیریم، اما آنکه در یک فضای معنوی هم بتواند سیر کند، می گفت در این نقشی که به من دادند، نتوانستم طاقت بیاورم و وسط اجرای نقش فوت می کند از بس که آن روح نقش بلند است و قالب این شخص احساس کوچکی و تنگی می کند و حصار تن را می شکند. امیرالمومنین علی(ع) وقتی برای هَمام ذکر صفات متقین را می گفت؛ همام فریادی کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد و حضرت فرمودند: به خدا خوف این را داشتم که این کلمات بر روح های آماده درست مثل یک آتشفشان عمل کند.

حافظ می گوید: غلام آن کلماتم که آتش افروزد

کلماتی داریم که آتش به پا می کند و جامعه را به آتشفشان تبدیل می کند و جان های مُرده را زنده می کند، جامعه رو به جمود رفته و فریز شده را به جوشش و غلیان و هیجان می اندازد. درست مثل یک اقیانوسی از یخ که آب شود و سیل راه می افتد، اگر جوامع بخواهند آن میزان حیات اصلی خود را بسنجند، آنکه باید تست کنند روی مباحث معنوی می چرخد، حال در این جامعه چقدر ایثار و از خودگذشتگی کجاست؟

انسان ها میزان و آستانه تحمل شان چقدر است و چقدر از کوره دَر می روند و تا کجا می شود افراد را عصبانی کرد و به جنگ هم انداخت، کجا می شود آدم ها را از کوره در آورد و کجا آدم ها با یک لبخند رد می شوند، با یک ندیدن و نشنیدن. ایثار یک نیازمند، گرسنه و تشنه وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ؛ که خود فوق العاده به آن غذا علاقه دارد.

وقتی قرآن می خواهد علایم حیات معنوی را بگوید، می فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ؛ این تُحِبُّونَ با عَلَىٰ حُبِّهِ از یک منشأ ناشی می شود.

تو این غذا، قدرت و پول را دوست داری، ولی چون هنوز شاخک های حیات معنوی زنده است حاضری از آن بگذری و برای یک ارزش برتر و بالاتر تلاش کنی، برای یک آدمی که بیشتر از تو نیازمند است.

مولانا می گوید:

ای حیات عاشقان در مردگی

دل نیابی جز که در دل بردگی

حافظ می گوید:

نیست در شهر نگاهی که دل ما ببرد

چشم و ابرو و ماشین و خانه های زیبا و آسمان خراش های چشم نواز در شهر ما بسیار است، اما اینها نباید دل ما را ببرد چون باید به دنبال حیاط معنوی باشیم.

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی‌جنایت

و من فکر می کنم که انبیاء آمدند برای اینکه علایم این حیات معنوی را به ما بگویند چون برای حیات مادی لازم نبود پیامبر بفرستد خود آدم ها برای آن مسابقه می گذارند. امروز مسابقه جامعه ما این است که ثروت پدر من بیشتر از پدر دیگری است یا قدرت حزب ما از قدرت حزب شما بیشتر است.

قرآن می فرماید: «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ؛ تفاخر به بیشترداشتن شما را غافل داشت تا کارتان به گورستان رسید» اکنون هم به همین صورت است در قبرستان که بروید قبرهای خانوادگی گاهی پز برخی است البته جدید نیست و از قبل هم بوده، از زمانی که آدم و حوا روی زمین آمدند، فرزندان آنان هابیل و قابیل هم بر سر همین تفاخر دعوا کردند، فقط امروز نوع و مدل آن تغییر کرده است به هر حال همه بزرگ شدیم و مرکب مان هم مقداری بزرگ شد و پولمان از درهم و دینار به دلار و یورو تغییر کرده است.

اما آنچه پیامبر(ص) برای آن آمده، این است که ما در زمینه حیات معنوی می توانیم شاخص هایی را نشان دهیم، در جامعه انسان های برتر باشند که به خاطر دیگران جان دادند، به خاطر حفظ یک ارزش معنوی حاضر شدند، همه چیز خود و عزیزترین عزیزانشان را بدهند، زن و بچه شان را به اسارت ببرند که این کلمه «حق» نمیرد و از اهتزاز نیفتد، حقیقت زنده باشد ولو اینکه زیر سم اسب بروم.

وقتی انسان به اینجا رسید و فهمید که برتر از این پز و پرستیژهای مادی، برتر از این مسابقات پولی، قدرت، شوکت، ثروت، شهوت یک ارزش های دیگری هم هست، آنجا هم عده ای مسابقه می گذارند. قرآن می فرماید: مسابقه دهید، ما می گوییم که عجله کار شیطان است، اما در این مورد قرآن تأکید دارد که اتفاقاً عجله کنید.

حرص اندر عشق تو فخرست و جاه

حرص اندر غیر تو ننگ و تباه

کسی حرص می زند برای اینکه اجازه دهند این کار را او انجام دهد، در خانه ها وقتی همه اهل خانه جمع هستند و یک سفره می اندازند و هفتاد نفر اهل این خانواده دور این سفره می نشینند و غذا را خوردند و کناری رفتند بین دو تا سه خانوم سر ظرف شستن و جمع کردن سفره مسابقه داده می شود، اینجا فرشته ها نازل می شوند و خاک این خانه را می توان به تَبَرک بُرد و نفس آن آدم شفابخش است که به دیگری بگوید تو استراحت کن و من این کار را می کنم حتی بدون اینکه کسی بفهمد و طوری جلوه می دهد که همه را هم شریک می کند. چون برخی کاری می کنیم و دلمان می خواهد همه عالم و آدم بفهمند. اینکه انسان کار را می کند و بعد هم از خود هیچ آثاری باقی نمی گذارد، ارزشمند است.

وقتی امیرالمومنین علی(ع)، زن و فرزندش سه شبانه روز غذای دهان و تنها افطاری خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند، به آنها می گفتند: لا نُریدُ مِنکُم جَزاءً وَلا شُکورًا؛ از شما دیگر هیچی نمی خواهیم حتی یک تشکر خشک و خالی، فردا در خیابان که من را دیدید، حق ندارید سلام متفاوتی به من کنید تا همه بفهمند خدمتی به شما کردم.

و من فکر می کنم که عاشورای سیدالشهدا آرمانی است از حیاط معنوی بشر و فرا ملیتی، فرا مذهبی و فرامرزی است، برای مرز اسلام و تشیع و مسلمانی نیست. حضرت روز عاشورا فریاد زد که دین هم ندارید، نداشته باشید من که نیامدم شما را شیعه کنم و به شما بگویم که مسلمان شوید، چرا انسانیت را فراموش کردید؟

گفتم این عشق اگر واگذارد مرا

گفت اگر واگذارم وفا می کشد

التزاماتی که انسان دارد و یک حقیقت ارزشمند است را چرا فراموش می کنید؟ شما با من می جنگید چرا تا من زنده هستم به زن و فرزند من حمله می کنید، چرا انسانیت را فراموش کردید و چرا حرّیت و مردانگی را زیر پا گذاشتید؟

اینها درس هایی است برای حیات معنوی یک جامعه و من فکر می کنم که اگر امسال که با قصه کرونا، بسیاری از مجالس سیدالشهدا و حسینه ها آرام است ولی دل ها و خانه ها حسینه شده، بتوانیم این پیام را بگیریم، کرونا که سهل است بمب اتم هم حریف آن نیست.

می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان صلاح و کینه‌ها

در یک خانواده دو نفری زن و شوهر می توانند این پیام را با هم رد و بدل کنند. یک انسان در خلوت خود با نجواهای خلوت گونه خود می تواند با خود حرف بزند که تو چرا این کار را کردی و چرا یک ترمز نزدی تا ماشینی که یک ربع است، پشت این کامیون می رود و دود این کامیون بیچاره اش کرده، رد شود.

پیام حسین فقط این نیست که اگر گفتند کل یوم عاشورا، یعنی یک یزید پیدا کنید گاهی خودمان یزید می شویم، یک رحم در وجود ما نیست و یک ترمز نمی زنیم تا راه به کسی که از فرعی آمده و گرفتار شده، بدهیم.

یادمان باشد که این یزید ممکن است که در وجود من و شما هم باشد و خبر نداریم که این شمر و یزید در وجود ما هم هست و یک حسینی هم هست که اگر متوجه او نشویم، اگر ندای هَلْ مِنْ ناصِرٍ او را لبیک نگوییم، کم کم آن حسین هم در وجود ما کشته و شهید می شود و یزید ما شعله می کشد و شمر ما سر بر می آید و عمر سعد ما گرفتار تطمیع حکومت ری می شود و این رشوه ها و عشوه ها من و شما را بیچاره می کند.

خوش به حال کسانی که به حیات های معنوی زنده هستند و جان خود را آبیاری می کنند. با نفس های قدسی امام حسین(ع) و یاران و اصحاب و اهل بیت(ع) جامعه و خانه و انسان زنده می شود و حیات پیدا می کند و کسی به این زودی حریف این حیات نمی شود.

اینان خیال می کنند که امام حسین را شهید کردند، مگر شما می توانید نور را شهید کنید، آنها فقط می شوند که جلوی نور آمدند و چند ساعت دیگر کنار می روند و این نور در تمام فضا منتشر می شود.

بوی لطف و کرامتش دنیا را می گیرد، در آمریکا و اروپا هر چه پیش می رود، مردم آن جوامع و آن سوی دنیا با نام حسین(ع) بیشتر آشنا می شوند و این همان بوی عطری است که از پس قرن ها می آید و این همان نسیم دل انگیزی است که از پس قرن ها می وزد و جان های مُرده را دوباره مثل غنچه هایی که می رفت برای پژمردگی به گل تبدیل می کند و جامعه را زنده می نماید.

چو غنچه گر چه فروبست گیست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می‌باش

خوش به حال عزیزان که خود را در معرض این نسیم بهاری حسین(ع) قرار می دهند و جان به اهتزازشان زنده می شود.

از همه شما التماس دعا دارم.