ندامت‌ گاه یا شکنجه گاه؟!

✍️ سیدعلی میرموسوی

ماجرای خشونت و بد رفتاری در زندان های ایران تازگی ندارد. کافی است پایت به زندان برسد یا پای صحبت زندانیان بنشینی، تا به اوضاع وخیم زندانیان پی ببری و اسمی بودن نام ندامت گاه را دریابی و شکاف بین رفتار زندانبانان با حداقل حقوقی، که زندانی بر طبق قانون از آن برخودار است، برایت روشن شود.

فیلم های بسیار زجر دهنده و درد آور انتشار یافته، تنها گوشه ای روتوش شده از این وضعیت را برای افکار عمومی آشکار و دیوار بلند حاشا را اندکی کوتاه کرده است. از این مجمل درباره اوین، که به هتل اوین معروف است، می توان حدیث مفصل خشونت در دیگر زندان ها را به خوبی خواند. هر اندازه زندان از مرکز دورتر، از کنترل و نظارت آزاد تر و بدرفتاری و خشونت در آن بی رحمانه تر خواهد شد. اما به راستی این سطح از خشونت ریشه در کجا دارد و از چه عواملی برمی خیزد؟

بی تردید این وضعیت وخیم ریشه در عوامل گوناگونی دارد، اما شاید یکی از مهم ترین آن ها ساختار از ریخت افتاده نهاد زندان باشد. زندان نیز همانند بسیاری دیگر از نهادهای مدرن در ایران به شکل بدقواره شکل گرفته و بر نظامی از تنبیه و مجازات استوار است که زمانی زیاد از منسوخ شدن آن می گذرد. اسلامی سازی آن نیز نه تنها مشکل را حل نکرد، بلکه پوششی برای توجیه و بدتر شدن وضعیت فراهم کرد.

زندان اساسا نوعی خشونت برای مهار جرم و بزهکاری است. به گفته فوکو در ابتدای قرن ۱۹ زندان ره آورد تاریخ و نتیجه ترقی اندیشه شمرده می شد. اما بعدها معلوم شد زندان راه حلی بسیار زشت است، که گریزی از آن نیست. در واقع زندان و جریمه برای گرفتن زندگی، آزادی و دارایی در نظر گرفته شد و تکنسین و قاضی و روان شناس و مربیان تربیتی جایگزین جلاد شدند. فوکو در تنبیه و مجازات ابعاد این تحول و شکل گیری دریافت جدید را به خوبی بررسی کرده است.

در پرتو این دریافت، تنبیه در راستای اصلاح مجرم، جایگزین تعذیب و شکنجه شد و تنبیه برای ندامت جایگزین خشونت برای عبرت شد. کارکرد اصلی تنبیه در اصلاحات کیفری در واقع پیشگیری است؛ یعنی تنبیه به آینده نظر دارد. اما در کیفرمندی مبتنی بر تعذیب، هدف ارائه سرمشق و پاسخی دندان شکن و هراس افکن به مجرم بود که برای دیگران مایه عبرت باشد. چنان عبرتی که هم شدت جرم و هم قدرت حکومت را در پیشگیری از آن به نمایش گذارد. برای مثال کیفر قطع دست دزد با چنین هدفی وضع شده است.

با دریافت جدید زندان به ندامت گاه تغییر و این تحول در ۷ اصل زیر بازتاب یافت:

۱. هدف اصلی اصلاح است. محرومیت از آزادی اصلاح و توان بخشی اجتماعی محکوم است.(اصل اصلاح کردن)

۲. زندانیان بر اساس سنگینی کیفری جرم شان و نیز بر مبنای سن و استعدادهایشان و تکنیک های اصلاحی که قرار است در مورد آنها به کار بسته شود، تقسیم و طبقه بندی شوند.(اصل طبقه بندی)

۳.کیفرها باید با میزان اصلاح تنظیم شود. با توجه به این که هدف اصلی اصلاح مجرم است، هنگامی که اصلاح اخلاقی زندانی تأیید شد، باید آزاد شود.(اصل تنظیم کیفرها)

۴. کاراجباری با مزد باید برای زندانی وجود داشته باشد. کار باید به زندانی امکان دهد که حرفه ای را یاد بگیرد و نیز منبع درآمدی را برای او و خانواده اش تامین کند.(اصل کار به منزله ی اجبار و حق)

۵. زندانی باید آموزش حرفه ای و عمومی ببیند.(اصل آموزش ندامتگاهی)

۶. زندانی و نظام زندان می بایست تحت کنترل و مسوولیت پزشک و کارکنانی متخصص باشد، که از توانایی های اخلاقی و تکنیکی لازم برای نظارت برآموزش صحیح افراد برخوردارند.(اصل کنترل تکنیکی بازداشت)

۷. کنترل و کمک پس از آزادی هم باید ادامه یابد.(اصل نهادهای تکنیکی)

تحول زندان به ندامت گاه، به گونه ای که تحقق بخش این اصول هفتگانه باشد، نیازمند ساختار حقوقی مناسب و ساز و کار اجرایی لازم است. این تحول پیش از هر چیز به تغییر در نگرش به زندان نیاز دارد، که در وضعیت کنونی ایران هنوز چندان نشانه ای از آن به چشم نمی خورد. از این رو نه تنها ساز وکار اجرایی، همچنان بر نگرش تعذیبی و عبرت آمیز بودن زندان استوار است، بلکه ساختار حقوقی موجود نیز در راستای تحول زندان به ندامت گاه، چندان تغییر نکرده است. گویا آنچه تغییر کرده، همچون بسیاری از دیگر موارد، جز نام گذاری نیست.

ندامتگاه شدن زندان، هنوز آغاز راه اصلاح آن است. همچنان که فوکو به درستی بیان کرده، زندان صرفاً یک ابزار سرکوب یا طرد برای دولت نیست، بلکه در عمق سازوکارها و استراتژی های قدرت رسوخ کرده، از این رو اصلاح و تغییر آن دشوار است. زندان ندامت گاهی هم می تواند ابزاری برای تحمیل سلطه تبعیض آمیز طبقه ثروتمند بر مجرمان فقیری باشد، که برای رهایی از تبعیض مرتکب جرم شده اند. در این شرایط به گفته شارل فوریه، جرم ابزاری است سیاسی برای آزادی جامعه و همان اندازه ارزشمند است، که برای رهایی سیاه پوستان گران بها بود.