نصرت رحمانی؛ جنگجویی که نجنگید، اما شکست خورد

پایگاه خبری / تحلیلی نگام_فردا ۲۱ سال است که از مرگ نصرت رحمانی در رشت می‌گذرد. او که می‌گفت: «رنگ ملی، دید جهانی و تکنیک علمی: هرکدام نباشند، پای اثر هنری می‌لنگد»، در بیست‌وهفتم خرداد ماه ۱۳۷۹ از دنیا رفت.

نصرت رحمانی در سال ۱۳۰۸ در جنوب تهران زاده شد و در خانواده کم‌درآمدی رشد کرد: «پدر قهرمانی نداشته‌ام. نامش اسدالله بود. تحصیلاتم پیش از مدرسه با کتاب ورق زدن شروع شد. دبیرستان ادیب را گذراندم، از هنرکده نقاشی به خاطر پاره‌ای بحران‌ها بیرونم کردند، به مدرسه پست و تلگراف رفتم. مدیر مدرسه پژمان بختیاری شاعر، استعدادم را زود درک کرد و روزنامه دیواری مدرسه را در اختیارم گذاشت. آغاز کار روزنامه‌نویسی‌ام.»

۱۹ ساله بود که نخستین سروده‌اش در مجله “شهباز” چاپ شد. مدتی برای وزارت پست و تلگراف و رادیو تهران کار کرد و در کنار آن در راستای خواسته‌های سوسیالیستی چهارپاره، غزل و قصیده می‌گفت: «ما الفبای خواندن را در حزب توده یاد گرفته بودیم. بعد از کودتا ۳۲ از حزب سر خوردیم اما آرمان‌خواهی در ما ماند تا حقیقت، آزادی، عدالت و انسانیت را پاس داریم و شکست‌مان را بسراییم؛ پس مشتی آواره در خیابان‌ها و میخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها شدیم.»

در ۲۵ سالگی نخستین جُنگ سروده‌هایش “کوچ” را منتشر کرد. سروده‌هایی که بی‌پروا از واقعیت زشت و از شکست‌ها و سیاهی‌های لایه‌های پایین جامعه با بهره‌گیری از واژگان کوچه و بازار می‌گفتند:
«به این گناه که یک لحظه زندگی کردم
به چارمیخ تباهی فلک مرا آویخت.»

او نخستین سراینده نوگرا بود که بی‌پرده پدیده‌های پلید شهری را درونمایه سروده‌هایش ساخت و از فضای محل تن‌فروشان “شهر نو” گفت: «دیوارهای خیس، سگ‌های هرزه‌گرد،
جوی بدون آب، نجوای چند مرد
آواز گلپری، از توی کافه‌ها
تک‌لکه‌های خون روی ملافه‌ها
چادرنماز چیت، روی طناب رخت
صدها سفیدتن، اما سیاه‌بخت‌»

هرچند سروده‌های او که در جُنگ‌های بعدی “کویر”، “ترمه” و “میعاد در لجن” آواز پایداری نبودند اما به تسلیم هم فرا نمی‌خواندند.

رحمانی در ۳۴ سالگی سرپرست بخش ادبی “زن روز” و سپس چند مجله دیگر شد که تا چندی پس از انقلاب ۵۷ ادامه داشت ولی به بازنشستگی زودرس و اجباری انجامید.

پس از انقلاب سه جُنگ شعر دیگر منتشر کرد و به شیوه گذشته مسائل اجتماعی را بازتاب داد. او افزون بر شعر، داستان‌های کوتاه و رمان “مردی که در غبار گم شد” را منتشر کرده است.

می‌گفت: «بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما شکست خورد»

نصرت رحمانی در ۷۰ سالگی در شمال ایران درگذشت.