نظارت استصوابی موجب تجمع ثروت و قدرت در طبقه حاکم می‌شود / یادداشت

✍️محمد جعفری

نظارت استصوابی قدرتی افسانه‌­ای در اختیار طبقه حاکم قرار می­دهد تا با سلیقه خود و معیارهای کلی و تعریف نشده، کاندیداهای ریاست‌­جمهوری، خبرگان و مجلس را تعیین کنند. این قدرت استثنایی به مرور زمان موجب شده که قدرت و ثروت در دست افراد خاصی متمرکز شود. در طول تاریخ همواره بین قدرت و ثروت رابطه مستقیمی وجود داشته است. اگر کسی ثروت داشته باشد اما قدرت نداشته باشد، نمی‌­تواند از ثروت خود پاسداری کند. مسئولان نظام که زمانی در محله­‌های فقیرنشین جنوب شهر ساکن بودند به برکت قدرت سیاسی، اکنون در کاخ­های مجلل در بالاترین نقاط شهر زندگی می­کنند و بزرگترین بانکها و بنیادهای اقتصادی و مالی را کنترل می­کنند و فرزندان ایشان در خارج کشور مشغول کسب فضائل معنوی وفرائض مقدس علمی و فرهنگی و به ذکر و عبادت خدا مشغولند! این نتیجه فساد فردی نیست. بلکه معلول فساد ساختاری و تجمع ثروت و قدرت در دست گروه حاکم با پشتوانه ساختاری نظارت استصوابی است. رسالت شورای محترم نگهبان، نظارت بر سلامت انتخابات و جلوگیری از رخنه افراد فاسد و نفوذی­ها در لایه‌­های مدیریت نظام است تا انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان نیفتد. اما نظارت استصوابی با معیارهای کلی و تعریف­‌نشده موجب تمرکز ثروت و قدرت در افراد معدودی شده است و شورای نگهبان را از رسالت واقعی خود دور کرده است.

نظارت استصوابی اصولگرایان را فاسد می­کند.
در نظامهای مردمسالار، وقتی که یک حزب در انتخابات شکست می­خورد، تلاش می‌­کند خود را به مردم نزدیکتر کند تا بار دیگر به قدرت باز گردد. اصولاً کار احزاب سیاسی این است که خواسته های مردم را کشف کنند و برنامه متناسبی ارائه کنند که مورد پسند و رضایت قرار گیرد. لذا احزاب بطور مداوم برنامه‌­ها و شعارهای خود را اصلاح می ­کنند تا مبادا عرصه را به رقیب خود واگذارند.
اما اصولگرایان ایران علاوه بر کنترل نهادهای غیر انتخابی، می‌­توانند با استفاده از دوپینگ نظارت استصوابی، ارنج تیم مقابل را طوری بچینند که در همواره خودشان برنده انتخابات باشند و رقیب را از صحنه خارج سازند. لذا نیازی به تغییر خود نمی بینند، حتی در صورت شکست در مقابل رقیب فرضی که تحت کنترل و عروسک خودشان است، طلبکار هم می­شوند و مردم را مقصر می­خوانند زیرا به اصولگرایان رای نداده­اند، لذا این مردم هستند که باید تغییر کنند نه اصولگرایان.

ساختار نظارت استصوابی در طولانی مدت موجب می­گردد که اصولگرایان فاسد شوند و هرگز متوجه نقاط ضعف خود نشوند و در صدد رفع آنها بر نیایند و مثلاً با شعارهای دهه شصت به دنبال جذب مردم در دهه نود باشند. این وضعیت موجب چرخه باطل قدرت می­شود و در نهایت به بن­‌بست سیاسی منجر می‌­شود تا مردمی که از اصولگرایان مفنگی و اصلاح­‌طلبان قلابی برای تغییرات واقعی نومید شده­اند به ضد انقلاب خارج از کشور و امثال ترامپ و بن‌­سلمان و نتانیاهو چشم بدوزند و زمینه برای نفوذ ایشان فراهم شود.
اما اگر انتخابات واقعی آزاد برگزار شود، اصولگرایان حتی در صورت شکست، با برنامه و شعارهای مناسب‌تر، خود را به مردم نزدیکتر می­‌کنند و زمینه پیروزی در دور بعدی را فراهم می­کنند. تجربه انتخاباتهای آزاد در کشورهای اسلامی نظیر پاکستان، عراق، ترکیه و مصر نشان می­دهد که اسلامگرایان اصولگرا معمولاً بازنده میدان نمی­شوند زیرا احزاب رقیب ایشان غالباً ساختار منسجمی ندارند و اختلافات آنها بسیار بیشتر از مذهبی‌­هاست.

نظارت استصوابی اصلاح­‌طلبان را قلابی می‌کند
نظارت استصوابی این فرصت را به جناح حاکم می­‌دهد که ترکیب تیم رقیب یعنی اصلاح‌­طلبان را نیز بچینند، و مهره­‌های قوی و جدی را که قدرت آنان را به خطر می‌اندازد را حذف مهره‌­های بی­‌خطر و حرف­‌شنو را تایید صلاحیت کنند تا مردمی که از اصولگرایان خسته شده‌­اند فریب شعارهای این کاندیداهای اصلاح­‌طلب قلابی را بخورند.
آنها نیز بجای حرکت به سمت اصلاحات ساختاری واقعی به شعارهای عوام­‌پسند سطحی بسنده کنند و به دنبال کسب رضایت ارباب تایید صلاحیت برای دور بعدی باشند نه خواسته های واقعی مردم. مردم نیز به تدریج از آنها نومید می‌­شوند به ماهیت قلابی­شان پی می­برند و دست از حمایت ایشان می­‌کشند.

اما برخلاف تصور کارگردانان حاکم، مردم دلزده از اصلاحات، همواره به سمت اصولگرایان رو نمی‌­آورند زیرا به مرور زمان متوجه ساختار این چرخه باطل قدرت می‌­شوند. لذا این مردم یا به خیل جمعیت منفعل تبدیل می‌­شوند و پشت نظام را خالی می­کنند و یا به براندازان دل می‌­بندند و نومید از اصلاحات واقعی، چشم به خارج از مرزها می‌­دوزند و نظارت استصوابی ناخواسته زمینه نفوذ آمریکا، عربستان و اسرائیل را فراهم می­‌کند و موجب تمرکز ثروت و قدرت می‌شود.