نقش نقادان واقعی و لمپن ها در شبکه ها و دنیای مجازی

✍️ حمید مظاهری راد

گاهی این نگاه هاست که هویت آدمی را شکل می دهند. بسیاری اوقات حصاری که آدمی به دور خود می کشد، او را از واقعیات جهان پیرامونی دور نگه داشته و تا زمان مرگش از پوستینی که برای خویش ساخته رهایی نمی یابد. شاید به ظاهر بخواهد حصر خود را بشکند و وارد دنیای واقعی گردد اما باورهایی که رنگ تعصب می پاشند شخصیت او را به گونه ای می سازند که نمی تواند پوست اندازی نموده و در خود تغییر ایجاد نماید، و درست در این لحظه است که حتی اگر منافعی دنیوی و مادی او را مجاب به حمایت بی چون و چرایش از باورهای خود ساخته ننماید، اعتماد و اطمینانی که به وجود آمده قانعش می سازد که از شخصیت، نهاد، جریان و یا ارگانی صرفا دفاع نماید.

این در صورتی است که در بینش و نگاه یک نقاد واقعی هیچ سفیدِ سفید و یا سیاهِ سیاهی در دنیا وجود ندارد و در نظرش هیچ فرد و گروهی به صورت مطلق مورد تائید قرار نگرفته و چیزی را به صورت کامل رد نمی نماید. هموست که انتقاد و اصلاح را از خود شروع می نماید و جریان و گروه منتسب به خود را بیشتر از دیگران نقد و بررسی نموده و مورد ارزیابی بی طرفانه قرار می دهد.

وقتی می بیند که رئیس جمهور آمریکا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تروریسم می خواند شاید انتقاداتی هم داشته باشد اما تعصبات را کناری نهاده و این کار وقیحانه ی وزارت امور خارجه ی آمریکا را نقد و آن را غیر انسانی بر می شمارد.

وقتی می نگرد که صدا و سیما بدلیل نادیده گرفتن ذائقه ی مخاطبان جهت خوشایند عده ای قلیل برنامه سازی نموده و اجازه ی حضور منتقدان نحوه ی حکمرانی رایج را در برنامه هایش نداده و تک صدایی در آن ترویج می گردد، و در حقیقت بودجه ای که متعلق به تمامی مردم ایران است صرف عده ای ناچیز می گردد، غبار عینکی را که بر چشم دارد را پاک می نماید و بی پروا سخن می گوید.

وقتی می فهمد که روند خصوصی سازی در چند سال گذشته بشکل ناصحیحی اتفاق افتاده و اموال عمومی به قیمت ناچیزی واگذار گردیده، بر همفکرترین و همراه ترین دوستان خویش حمله برده و ملاحظه ی کسی را در حق طلبی نمی نماید.

نقاد واقعی ریا و چاپلوسی انسان هایی با لباس موجه را بر نمی تابد و شعورش نمی گذارد تا در مقابل شعارهای بی اساس عده ای کوته فکر بی تفاوت بایستد و نظاره گر باشد.

شبکه‌های اجتماعی ما چیزی است شبیه به یک دنیای پرآشوب، چیزی که به گونه‌ای دیگر در محیط فکری و تولید محصولات ادبی، هنری و اجتماعی نیز با شدت و ضعف‌ها و با بسیاری استثناها با آن روبه‌رو هستیم. آدم‌هایی خودشیفته که حرف‌هایی بی‌ اساس بر زبان جاری می سازند، راجع به چیزهایی حرف می‌زنند که چیزی از آنها نمی‌دانند، دچار بیماری لمپنیسم روشنفکرانه، خودنمایی و تازه به دوران رسیدگی فرهنگی هستند. نوعی اشرافیت بدون شرف، نوعی دانشمندی بدون دانش، نوعی برازندگی مضحک و البته تراژیک، سرسپردگی به جریانات در آن موج می زند و عده ای نمی خواهند هویت خویش را از مردم ایران بگیرند و مدافع حقوق آنان باشند و در مقابل تضییع این حقوق از جانب هر شخص و جریانی ساکت نمانند. دوران قهرمان‌پروری و قهرمان‌سازی و «ارباب اندیشه» بودن و خودبزرگ‌بینی و مرید و مرادی به سر رسیده است و دیگر هیچ ایراد و اشتباهی از نگاه مردم پنهان نمی ماند و بایستی جایگاه تفکر انتقادی را قدر بدانیم.

و اما چاره کار گرامی داشت جایگاه تفکر انتقادی و نقادی سازنده و طرد لمپن هایی در دنیای مجازی است که ایرادات ناچیز دیگران را هزاران بار در بوق و کرنا می کنند و هزاران اشکال مخرب را در طیف منتسب به جریان خویش نمی بینند.

✍️ دیدگاه شما 🙏