هر حکومتی قابل نقد است، حتی حکومت معصومین

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، امیرمؤمنان على (ع) براى زدودن اندیشه تقدس حکومتش، در خطبه ۲۱۶ (مطابق نسخه دکتر صبحی صالح) می‌فرماید: «آن‌سان که با زورگویان و سرکشان سخن مى‌گویند، با من سخن مگویید و آن محافظه‌کارى‌ها را که با تیزخویان و مستبدان روا مى‌دارند، با من روا مدارید و با من به طور تصنّعى و با سازشکارى آمیزش مکنید و مبادا گمان کنید که شنیدن حق بر من سنگین است و تصور نکنید که من خواهان آنم که مرا بزرگ انگارید، زیرا هر کس که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او سنگین بُوَد، عمل به حق و عدالت بر وى سنگین‌تر بُوَد. پس، از گفتن حق، یا مشورت به عدالت و عدالت‌خواهى خوددارى مکنید، زیرا من خود را بالاتر از آن نمى‌دانم که خطا نکنم و خود را ایمن از خطا نمى‌دانم، مگر این که خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بدان توانمندتر است و جز این نیست که من و شما فقط بندگان و مملوکان پروردگارى هستیم که جز او پروردگارى نیست.»

مرکز مطالعات النباء در ادامه این یادداشت تحقیقی می نویسد :

امیرمؤمنان على (ع) مردمان را چنان صاحب حق دانسته و آن‌ قدر پاسداشت حقوقشان نزد او محترم بوده است که فضاى نظر دادن، انتقاد کردن، اعتراض نمودن و دادخواهى کردن را به طور کامل باز نگه داشت و اصرار داشت که زمینه‌هاى لازم براى چنین رخداد مبارکى فراهم شود. آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر، چنین فرموده است که «…خود را براى کار آنان فارغ دار، و در مجلسى همگانى برایشان بنشین، و در آن مجلس براى خدایى که تو را آفریده است فروتنى پیشه کن، و پاسداران و یاران خود از محافظان و نگهبانان ویژه‌ات را از آنان برکنار دار، تا گوینده آنان بى‌آن که زبانش بگیرد و در سخن درماند با تو سخن گوید، که من بار‌ها از پیامبر خدا شنیدم که مى‌فرمود: «هرگز امّتى را پاک نخوانند که در آن امّت، بى‌آن که بترسند و در گفتار درمانند، حقّ ناتوان را از توانا نستانند»؛ و درشتى کردن و درست سخن نگفتنِ آنان را بر خود هموار کن و تنگ‌خویى و خودبزرگ‌بینى را از خود بران، تا خدا بدین کار اطراف رحمت خود را بر روى تو بگستراند و پاداش فرمانبردارى از خود را برایت واجب گرداند.»

امام (ع) تأکید مى‌کند که هیچ زمامدارى را در جایگاه ربوبى ننشانید و او را مالک خود ندانید و خود نیز در چنین جایگاهى منشینید، که هیچ‌ کس مالک دیگرى و ربّ او نیست، که اگر چنین تصورى پیدا شود، آدمیان خود را صاحب اختیار یکدیگر مى‌گیرند و اجازه تصرّف در حریم یکدیگر را مى‌یابند، که این مختصّ خدایى است که مالک همه چیز و ربّ جهانیان است؛ بنابراین امیرمؤمنان على (ع) مى‌آموزد که، چون ما هیچ یک، مالک یکدیگر نیستیم، اجازه داریم با حفظ حرمت‌ها و کرامت‌ها، درباره هم نظر دهیم، انتقاد کنیم، به ناروایى‌ها اعتراض نماییم، و دادخواهى کنیم.

در هنگامه آشوب جمل، امام علی(ع) در مسیر خود به سوى بصره، نامه‌اى به مردم کوفه نوشت تا آنان را از آشوب پیش آمده آگاه سازد و به یارى خویش بخواند. در این نامه چنان مردمان را تکریم نموده که به هیچ روى به آنان فرمان نداده، و خود را مطلق معرفى ننموده، بلکه از آنان خواسته است تا در این ماجرا تأمّل و بررسى کنند و هر که را که حق یافتند، به یارى‌اش برخیزند، و آن را که متجاوز و ستمگر یافتند، بازش دارند.

امام علی (ع) در این نامه می‌فرمایند که من در حالى از این جایگاه خود بیرون آمده‌ام که یا ستمگرم یا ستم رسیده؛ یا از فرمان حق گردن کشیده‌ام یا کسى هستم که از فرمان او سرپیچى کرده‌اند. من خداى را به یاد کسى مى‌اندازم که نامه‌ام به او برسد و براى این که به سوى من گسیل شود، در کار من بنگرد که اگر نیکوکار هستم، مرا یارى دهد و اگر بدکار مى‌باشم، از من بخواهد تا به حق بازگردم و خشنودى خدا را به دست آورم. امام على (ع) چنان مردمان را در انتخاب راه سیاسى خود محترم و با کرامت مى‌شمارد که به هیچ‌روى مسیر انتخابى خود را به آنان تحمیل نمى‌کند: امام (ع) خود را نیز مطلق نمى‌انگارد، بلکه از آنان مى‌خواهد که درباره آن چه پیش آمده، بررسى کنند و حق را برگزینند و آن را که ستم پیشه کرده و تجاوز نموده، به جاى خود نشانند، و ستمدیده و مورد تجاوز واقع شده را یارى نمایند.

…امیرمؤمنان (ع) در خطبه‌اى کمى پس از جنگ نهروان فرمود: مردم! مرا بر شما حقّى است و شما را بر من حقّى است؛ امّا حق شما بر من [عبارت است از]: نصیحت کردن شما؛ به وفور رساندن دارایی هایتان و رساندن آن به شما؛ آموزش دادن به شما تا در نادانى نمانید؛ و ادب کردن و تربیت شما تا نیک بدانید. و امّا حقّ من بر شما این است که در بیعت خود با من وفادار باشید و در آشکار و نهان خیرخواهى و یادآورى کنید، و چون شما را بخوانم اجابت و چون فرمانتان دهم پذیرفتاری کنید»….