هر دم از این باغ بری می‌رسد / آقای سید حسن خمینی اجازه عملی شدن چنین تصمیمی را ندهید ؟

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، چند روز پیش خبرگزاری صدای میراث خبر داد که ۱۰روز پیش از آن در دیدار حسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی ، در ارگ آزادی تهران با علی‌اصغر مونسان، وزیر میراث‌فرهنگی و گردشگری، دو طرف توافق کرده‌اند تا شعبه دوم موزه ملی ایران را در زیر حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی راه‌ بیندازند. این خبر با واکنش هایی در میان اهل فرهنگ و سیاست روبرو شده است.

حامد وحدتی‌نسب مدیر گروه باستانشناسی، دانشگاه تربیت مدرس در مطلبی تحت عنوان : چرا این انتقال صحیح نیست؟ ، نوشت :

نخست، پرواضح است که فضای فرهنگی هر مجموعۀ فرهنگی-عقیدتی مهمترین عامل تعیین کننده در ماهیت مواد فرهنگی است که قرار است در آن فضا قرار گیرد. از همین روی هرگز شاهد نبوده و نیستیم که در موزۀ آستان مبارک امام هشتم بقایای توپ و خمپاره‌های متعلق به جنگ تحمیلی قرار گیرد، هرچند که این مواد تداعی کنندۀ خاطرات دفاع مقدس ایرانیان باشد.
فضای فرهنگی موزۀ آستان امام هشتم یا حرم عبدالعظیم، فضایی خاص با مطالبات فرهنگی خاص خود است. به همین قیاس مرقد بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی نیز فضای فرهنگی خاص خود را می‌طلبد که این فضا با گنجینۀ موزۀ ملی ایران هیچ سنخیتی ندارد.


مشخص نیست آیا اشخاصی که به زیارت حرم بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی می‌روند چرا باید علاقمند به دیدن ابزارسنگی‌های مربوط به ۴۰ هزار سال پیش باشند؟ و یا اینکه نگهداری پیکرک یک بانوی نوازندۀ عیلامی در این مکان با روح معنوی آن تا چه میزان سازگارست؟

دوم، هدف از برپایی مخازن در تمامی موزه‌های دنیا، امکان دسترسی پژوهشگران به آثار فرهنگی و فراهم‌سازی بستری مناسب برای انجام تحقیق و پژوهش است. بدیهی است که مخزن هر موزه‌ای می‌بایست حتما با ساختار خود موزه ارتباط کالبدی و اداری داشته باشد چراکه بخش لاینفک و چه بسا مهمترین بخش موزه است.


اساسا اشیائی که در مخازن موزۀ ملی ایران وجود دارد دهها برابر آن چیزی است که در سالنهای موزه برای عموم به نمایش گذارده شده است و صدالبته اینکه فلسفۀ وجودی موزه و کارکنانش صیانت و پاسداری از مخزن عظیم موزه است.


حال چگونه می‌توان تصور کرد که بخشی از این کالبد جداناشدنی به مکانی دیگر انتقال یابد؟ چگونه می‌توان تصور کرد که صدها پژوهشگر ایرانی و غیرایرانی برای انجام تحقیق خود مجبور باشند فاصلۀ بین این دو مکان را رفت و آمد کنند؟ و اساسا چرا باید چنین کنند؟!

سوم، قیاسی امروزین به سادگی دلیل بهت و حیرت جامعۀ فرهنگی ایران از این تصمیم را مشخص خواهد ساخت. در حالتی فرضی اگر قرار بود عکس این عمل صورت پذیرد آنگاه واکنش تولیت محترم مرقد بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی چه می‌بود؟


اگر چنانچه به فرض مقرر می‌شد تا بخشهایی از مواد فرهنگی آن آستان مبارک به موزۀ ملی انتقال یابد و زائران مجبور می‌شدند برای مشاهدۀ آثار هربار مسافت بین این دو مکان را بپیمایند؟

چهارم، جامعۀ باستانشناسی ایران هنوز داغدار انتقال زیانبار و غیرمسئولانۀ اسناد موزه به شیراز و از بین رفتن و گمشدن بخشهایی عظیم از این گنجینۀ یکتاست. این انتقال که در زمان دولت قبل و صرفا با لجاجت فردی شخص ریاست سازمان میراث فرهنگی وقت (آقای بقایی، همانکه باستان‌شناسان را دزد خواند و عجب از بازی روزگار که خود به اتهام دزدی روانۀ زندان شد) و تنها جهت خوش خدمتی به رئیس جمهور وقت انجام پذیرفت، آنچنان ناشیانه و غیرکارشناسانه بود که شیون و فغان تمامی جامعۀ فرهنگی و به ویژه باستان‌شناسی کشور را به همراه داشت و البته دریغ از گوش شنوا!


نتیجه آن شد که همه دانند و سرآخر مقرر شد تا تمامی افراد و اسناد و مدارک به تهران بازگردند. منتهی این رفت و برگشت به قیمت هزینه‌های گزاف تحمیلی بر خزانۀ کشور، از هم پاشیدن خانواده‌ها و مفقود شدن آثار و مدارک میراث فرهنگی ایران به انجام رسید.


امروز نیز شنیده‌ها حاکی از اینست که قرار است مبالغی عظیم صرف این امر شود و پرسش پابرجا در ذهن هر فرد دلسوز این است: آیا در چنین شرایط اقتصادی و در اوج تحریم‌ها و بحران کرونا و بی‌ارزش شدن روزانۀ پول ملی، دولتمردان هیچ ایدۀ دیگری به جز افزودن بر مخارج کشور از محل بیت‌المال آنهم برای امری که از پایه و اساس بی‌منطق و اشتباه است ندارند؟

جناب آقای سید حسن خمینی، جنابعالی فردی خوشنام در میان اهالی فرهنگ و به‌ویژه جوانان این مرز و بوم هستید، خانوادۀ بزرگ باستان‌شناسی و تاریخ ایران مصرانه از شما انتظار دارد تا با درایت و عشق والا به میهن عزیزمان اجازۀ عملی‌شدن چنین تصمیمی را ندهید.