وقتی با عملکرد نامناسب، حاکمان سابق «عاقبت بخیر» می شوند! / یادداشت

✍️ حبیب رمضانخانی

مبحثی در تاریخ به نام «عاقبت بخیری» هست که طی آن افراد و گروه هایی در قضاوت و ارزیابی نسل های بعد، نسبت به قضاوت مردمی دوران خود، برجسته و بهتر جلوه می کنند. این برجستگی و بهتر شدن می تواند دلایل متعددی داشته باشد که در ادامه به دو مورد آن با ذکر مثال اشاره می شود:

۱. در مورد اول، برخی سلسله ها و افراد شاخص، چون پادشاهان، وزرا، بزرگان قبایل… به دلیل عملکرد مناسب خود، رضایت و علایق مردمی را به دنبال داشته ولی در ادامه به خاطر دلایلی چون؛ مرگ زودرس، حذف از قدرت، یکه بودن در حکومت ضعیف و ظالم… با افسوس و تاسف مردم، کارهای بزرگ آن ها برجسته تر و خود محبوبتر از حالت طبیعی شده اند. برای این مورد می توان از جلال الدین خوارزمشاه و عباس میرزا نام برد که در زمانه پس از خود مشهورتر شدند.

۲. گروه دوم شامل افراد و گروه هایی هست که در زمانه خود برجسته نبوده و نارضایتی مردم را به همراه داشتند، ولی افراد و گروه های جایگزین آنقدر بدتر عمل کرده و نارضایتی افزونتری ایجاد کردند که در ذهن مردم معیار سنجش شده و قبلی‌ها موجه و گاهی آرزو شدند. برای این مورد می توان از سراسر تاریخ ایران مثال گرفت.

مردمانی که از ظلم و ستم حاکمان بر خود به ستوه آمده، به دنبال نیرویی بودند که آمده و این ها را از آن وضعیت برهاند. ولی گاهی تازه واردان چنان عمل می کردند که حاکمان قبل از خود را روسفید کرده و مردم در آرزوی قبلی ها که خود با اهمال و گاهی همکاری با رقیب عامل اصلی سقوط آن ها بودند، سرودست می شکستند. عراق و لیبی امروز را می توان مثالی بارز اورد که مردم آن ها به دلیل ناامنی و فساد گسترده آرزوی دوران صدام و قذافی در سر دارند.

در نسخه وطنی که مرتبط با مورد دوم و بیشتر متوجه بحث ماست، می توان اواخر دوران ساسانیان و صفویان را شاهد گرفت. اواخر دوران ساسانی ناشی از جنگ های داخلی و خارجی، قحطی و ناامنی، فاصله طبقاتی شدید و ظلم روحانیون و شاهزادگان، مردم بسیاری به سپاه اعراب به عنوان کسانی که آن ها را از آن شرایط برهند، نگاه کردند. ولی در ادامه ظلم و تعدی تازی ها به حدی رسید که شورش ها و اعتراضات مردمی زیادی تحت لوای افرادی که خود را مرتبط با ساسانیان و احیای آن شرایط قلمداد می کردند، جمع شدند. شاه سلطان حسین صفوی مثال دیگری از این مورد بود که با اهمال و تعلل مردم ناشی از ذله شدن از اوضاع نابسامان صفویان، مقابل افغان ها شکست خورد. ولی در ادامه مردم عاصی از ظلم و ستم مهاجمان افغان، صفویان را محبوب و حتی نادر را مجبور به استفاده از بازماندگان صفوی برای بهره گیری از محبوبیت آن ها کرد.

در هر دو مثال داخلی و خارجی، عملکرد نامناسب‌تر حاکمان جایگزین، باعث عاقبت بخیری قبلی ها شد. با این توصیف می توان گریزی به شرایط امروز زد و برخی اتفاقات و شرایط امروز را با این بحث تفسیر کرد.

اگر برخی از مردم این روزها دوران پهلوی دوم را سراسر تمجید کرده و آرزو می کنند، بی شک همه محصول شکوه و عملکرد عالی آن نیست، بلکه به خاطر اقدامات و عملکردی هست که دولت ها و مسئولین ما رقم زدند. اگر در انتخابات ریاست جمهوری مردم روزی برای طرد مرحوم هاشمی، به احمدی نژاد متمایل شده، در ادامه برای رها شدن از تفکر احمدی نژادی به روحانی هم مسلک با هاشمی متمایل، می توان بخشی را با این بحث تفسیر کرد و از عوامل اصلی انتخاب را دافعه قبلی دانست تا جاذبه بعدی!

پس اگر امروز افرادی غیر طبیعی در حافظه این جماعت از گذشته، بسیار محبوب و قهرمان جلوه می کنند، برگشت به آن دوران را آرزو و تحت لوای بازماندگان افرادی که روزی توسط مرد طرد شدند، گرد می آیند، نتیجه اشتباه مردمان آن روز یا عملکرد مناسب تازه کشف شده آن ها نیست، بلکه به دلیل وخامت وضعیت اکنون نسبت به قبل و خلا مردان و قهرمانان واقعی است.

کارکرد واقعی تاریخ عبرت و آموزش است. هدف از مثال های تاریخی نیز تطبیق با نمونه امروزین مدنظر نبود، بلکه تلنگری برای دیدن آینده و عملکرد بهتر است.