وقتی هیولاهای نو کیسه، تهران را می بلعند!

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ، در برخی از شب ها، که از فراز منطقه گلابدره تجریش، به انبوه چراغ های روشن خانه ها و برج های زمخت تهران نگاه می کنم، ذهن ام را رها می سازم تا به هر کجا که خواست، سرک بکشد.

غلامرضا علیزاده پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی در ادامه نوشت :


شهر را می بینم؛ نیمی زاغه- نیمی بهشت. چطور ممکن است جایی اینقدر زشت و خشن، هم زمان چنان زیبا باشد؟!

«انوکومه-اوکومه» نویسنده نیجریه ای اشاره زیبایی دارد به واقعیت زیست درجهان وانفسای امروز:

«ما در عصر شهرها زندگی می کنیم، شهر همه چیز ماست، شهر ما را می بلعد؛ از آن رو می ستاییمش»

انقلاب سال ۵٧ سبب ظهور طبقات و شئون اجتماعی جدیدی شد و دیوانسالاران نو کیسه که آمده بودند، بذر قسط و عدل را در دنیا بپراکنند، خیلی زود همچون امرای سربدار باشتین، وصایای شیخ حسن جوری و شیخ خلیفه مازندرانی را به فراموشی سپرده و طریق عیش و لهو ولعب پیشه کردند. وضعیت جدید موجب شکل گیری ملاحظات دیگری در کلانشهرهایی (Megacities) چون تهران شده است.

اکنون شهر بافتی دو رگه یافته بود. این وضعیت دو رگه (شهری/ روستایی) اندک اندک به تفوق طبقه (floater) منجر شد.
این طبقه، با وجود سبقه روستایی و رقت انگیز خود به دو ویژگی هوش و رندی شناخته می شود. ظاهرشان را که نگاه می کنی، بر بلاهت بصری شان صحه میگذاری! اما چنان در شیوه ی پلید چپاول، استادند که آدمی را بیاد ذهن طراح و طرار و خدعه های شیطانی میرزا آقاخان نوری می اندازند؛ در خصوص میزان سیاس بودن او، این نقل قول مطایبه آمیز در افواه عامه شهره است که؛ شیطان تا “قلعه حسن خان” که می رسید، می پرسید:


(اگر میرزا آقاخان نوری حضور دارد، من دیگر جلوتر نیایم!)

اگراراده می کردم تمام لواسان را به نام من می کردند!

این سخن از راکلفر یا بیل گیتس نیست! اینها را یکی از همین تازه بدوران رسیده ها می گوید. او محصول همان نگاهی ست که در پی گلچین کردن مدیران آینده انقلاب و هرس کردن شاخه های آن، شمار زیادی از نیروهای خلاق و دست پاک را خلع ید و خانه نشین کرده، تا به زعم خود، جامعه توحیدی بدون طبقه را بسازند.

اکنون آن بذر نامیمون، ببار نشسته و غول از چراغ جادو بیرون آمده است. این طبقه تازه بدوران رسیده، اکنون به کمتر از ولنجک و لواسان قانع نیستند و برخی تبصره های شبه شرعی هم بساط عیش و نوش را برایشان توجیه پذیر کرده است، بطوری که دست شان را در ساعد ساقی سیمین ساق می بینی که ادرکاسا” جام را بر دهان های تشنه شان می نوشانند! تا این نوکیسه گان از حلاوت ناولهایشان، سرمست گردند.

آینده ای که از هم اکنون برای شهرها و بخصوص کلانشهرهایمان متصور خواهد بود، شبه دهشتناکی از نابرابری های اقتصادی و سایه مخوف “اقتصاد وهم” خواهد بود. در شهرهایی مانند مومبای (بمبئی) نیز سکنی گزیدن زیر پل های بزرگ و قطور شهری امری متداول شده است. تهران در پس زدودگی ابرهای ابهام با موجی از مخاطرات عریان مواجه خواهد شد. شرایط امروز آن اما به رخوت و سستی اجتماعی شباهت دارد. کرختی امروز تهران نشان از تکانه های بسیار در آینده نزدیک دارد.

چه می شود گفت؛ آیا جز اینکه به تعبیر پروتاگوراس فیلسوف سوفسطایی، حقیقتی وجود دارد، اما درک آن، برایمان امکان پذیر نیست؟!