پایان خوش تاریخ!

  • مراد فرهادپور / منبع: کانال تلگرامی جامعه شناسی

اکنون دیگر هیچ شک و تردیدی باقی نمانده که یگانه اصل متعالی و متافیزیکی حاکم بر سرنوشت همه ما فرصت طلبی است. از میلیاردر شدن در عرصه اقتصاد و مشهور شدن در “هنر” تا نشستن بر مسند قدرت حاکم و تبدیل شدن به مهمترین “نظریه پرداز” معاصر، همه چیز فقط و فقط در گرو یک چیز است : این که آدمی در زمان درست در مکان درست حاضر باشد، حاضر و آماده برای استفاده از فرصت و طلبیدن و به ارث بردن آن با تمام وجود. آنچه وجودش لازم نیست، بلکه حتی می تواند مزاحم و دست و پا گیر هم باشد، قابلیت است و شجاعت و استعداد و استقامت و خلاقیت و فداکاری و هوش و صداقت و صبر و شرم و شرافت و فروتنی و دوستی و تشخص و تجربه و تفکر و …خلاصه هر آن چیزی که زمانی یک “فضیلت” شمرده می شد؛ حتی صفات و به اصطلاح امتیازاتی چون زیبایی و خوش پوشی و زرنگی و تردستی و خوش صحبتی و ظاهرسازی و…هم دیگر مؤثر یا به دردبخور نیستند. ظاهراً پیشبینی آدورنو درباره یکدست و یک شکل شدنِ آدمیان توسط سیستم، تحقق یافته است: با تبدیل شدنِ همگان به حشراتی انباشته از حرص و هراس؛ حرص به قدرت و شهرت و ثروت بیشتر، و هراس از هر چیزی جز این.

فکر کنم اواخر قرن گذشته بود که یک استاد دانشگاه و تحلیلگر (یا به زبان امروزی “کارشناس”) بسیار معمولی و بسیار فرصت طلب به نام فرانسیس فوکویاما اعلام داشت که با فروپاشی شوروی و پیروزی لیبرال-دمکراسی در مقام بهترین نظام اجتماعی و سیاسی ممکن، تاریخ نیز به پایان رسیده است، آنهم پایانی خوش.این حکم که اعلامش هواداران و شهرت و امکانات زیادی برای آقای فوکویاما به ارمغان آورد، به رغم لحن علمی و کارشناسانه اش، از قضا تا حدی شبیه ارسال نوعی پیام یا دستور به خود تاریخ هم بود. ولی حال که به جهان اطراف خود می نگریم به نظر می رسد که تاریخ با همان طنز همیشگی و مکر هگلی اش دارد، به تعبیر لاکان، پیام ایشان را در شکل وارونه شده اش پس می فرستد، شکلی که در قالب آن معنای حقیقی پیام – که خود فرستنده هم از آن بی خبر بوده – عیان و آشکار می شود :

بحران فراگیر مالی و اعتباری، تورم همراه با رکود، بیکاری گسترده، فساد فزاینده در دستگاه های دولتی، مافیایی شدن اقتصاد، ترس از تروریسم و امنیتی شدن همه ابعاد زندگی روزمره، پایمال شدن حقوق مدنی و صنفی (به همان شیوه های مورد علاقه خانم تاچر و آقای ریگان)، ۹ ساعت کار در روز زیر دست یک احمق خرشانس به قصد کسب چند صد دلار بیشتر و خرید و “مصرف” کالاهای “نوای” که مصرفشان به عوض نمونه های قبلی فقط موجب افزایش حس تهوع و دلزدگی می شود (دستکم در آنانی که هنوز کاملاً دیوانه نشده اند)، و درگیر شدن در چندین جنگ ناتمام یا قریب الوقوع برای مردمان ظاهراً خوش اقبال بلاد مغرب زمین وچند کشور شرق آسیا که زودتر از همه ما به پایان خوش تاریخ رسیدند.

گرسنگی شدید و روزافزون در نتیجه افزایش قیمت مواد غذایی ( به لطف نوسانات اقتصاد آزاد و همچنین به لطف تلاش برای کاستن از آلودگی هوا با کاشتن نیشکر به عوض گندم و تولید سوخت گیاهی – که خود یکی از “جذاب ترین” نمونه های مکر تاریخ است و آدمی نمی داند برایش بخندد یا گریه کند)، قحطی و خشکسالی و سیل و طوفان ناشی از تخریب محیط زیست ( که مسئول اصلی اش سرمایه داری مصرفگرای آمریکایی-غربی است)، انواع جنگ و کشتار و تجاوز و نسل کشی از بالکان تا کلمبیا، افزایش فقر و بیسوادی (که قرار بود تا یک دهه دیگر به کلی محو شود)، صور گوناگون دخالت های آشکار و پنهان و زد و بندهای سیاسی و رواج انواع و اقسام عوامفریبی، تداوم بحرانهای منطقه ای و حالت نه جنگ نه صلح و ستیز دولتها و ابردولتها، شیوع و بازگشت بسیاری از بیماریهای مهلک، کشتار همسایگان بدبخت تر از خود به بهانه تفاوت های دینی و قومی، روزی ۱۴ ساعت کار برای بچه های زیر ۱۴ سال ، و رئیس جمهورهای عدالت پرور مادام العمر برای مردمان کشورهای رو به توسعه و در حال توسعه و نیمه توسعه یافته– که خیلی هاشان برای رفتن به غرب و رسیدن به پایان تاریخ له له می زنند و اکثریت شان سنگ امثال بن لادن را به سینه می زنند…
پایان خوش تاریخ بر همگان مبارک باد.

✍️ دیدگاه شما 🙏