پرویز شاپور؛ پدر کاریکلماتور

پایگاه خبری / تحلیلی نگام ۱۵ مرداد ۱۳۷۸، ۲۲ سال پیش در چنین روزی پرویز شاپور در تهران درگذشت. او می‌گفت: “از پله‌های فکاهیات به سوی طنز بالا رفتم”.

به گزارش دویچه‌وله، پرویز شاپور در سال ۱۳۰۳ در قم زاده شد. پدرش کارمند دولت بود و فرانسه، انگلیسی و عربی را خوب می‌دانست. او نخست به مدرسه ایران و آلمان (صنعتی کنونی) رفت.

در بخشی از خاطرات او آمده است که پرویز شاپور لکنت‌زبان داشت و پیوسته تنبیه می‌شد: “آنجا نیما یوشیج معلمم بود. در کلاس بیشتر راجع به شکار و اینها صحبت می‌کرد. خیلی مهربان بود و تنبیه نمی‌کرد”.

او شیفته ادبیات بود و می‌گفت که از کودکی از رباعیات خیام مفاهیم بیشتری می‌گرفتم تا از یک دیوان پر از قصیده‌های بلند. از همان اول، عامل کوتاه‌نویسی و کوتاه‌گویی با من بود”.

شاپور در ۱۸ سالگی در وزارت دارایی کار می‌کرد و در دانشگاه تهران اقتصاد می‌خواند و درباره این دوران را نیز می‌گوید که “از جبری که اجبارا در مدرسه خواندم آنچه به خاطرم مانده، دسته رادیکال است”.

او پس از دانشگاه به سربازی رفت و در ۲۶ سالگی با نوه خاله‌اش فروغ فرخزاد ازدواج کرد و به اهواز رفت و به عنوان رئیس کارگزینی و بعدها معاون اداره دارایی خدمت کرد.

۲۷ ساله بود که با رسانه‌های خوزستان همکاری می‌کرد: “قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیا است” و شاپور در ۲۴ سالگی که گزین‌گویه‌هایش را در ستون‌های “دارالمجانین” “سبدیات با نام‌های هنری “کامیار”، “مهدخت” و “جدول‌دوست” می‌نوشت. او می گفت: “تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می‌کنند”.

او در مجله توفیق با طراح بنام اردشیر محصص آشنا شد و راهنمایی‌های او سبب شد طراحی و نقاشی را پی بگیرد: “طرح کشیدن را با سنجاق قفلی شروع کردم. هم قیافه‌اش را خیلی دوست دارم هم طراحی از آن، کار نسبتا آسانی بود. سنجاق قفلی برای وصل کردن آمده”.

۴۳ ساله بود که “کاریکلماتور” یعنی کاریکاتور با کلمات را در مجله خوشه به سردبیری احمد شاملو آفرید: “”چون نامه‌نویسی و داستان‌نویسی برایم مشکل است و سوژه زیاد دارم، فکر کردم این سوژه‌ها را توی جملات کوتاه بیاورم. آدم وارد مقوله طنز که می‌شود، انگار تحمل سختی‌ها برایش آسان‌تر می‌شود”.

سبک شاپور به طنز سیاه انگلیسی می‌ماند و گاه زبان‌محور، و گاه معنامحور است:

“بعضی‌ها هنگام تولد می‌میرند و بالعکس”.
پس از جدایی از فروغ دیگر ازدواج نکرد:
“وقتی نیستی برای اینکه خود را تنها نبینم در مقابل آینه نمی‌ایستم.
وقتی نیستی نگاهم دست خالی به چشمم بازمی‌گردد.
نمی‌دانم خودم را کجا جا گذاشته‌ام”.

پرویز شاپور در ۷۵ سالگی در تهران درگذشت.