پزشکی به مثابه شغلی وراثتی



فردین علیخواه

در طول سال گذشته پیام هایی از تعدادی از دانشجویان دریافت کرده ام که در دانشگاههای خارج از کشور و برخی نیز در دانشگاههای داخلی در پزشکی، داندانپزشکی یا داروسازی مشغول به تحصیل اند. آنان از نگارنده این سطور راهنمایی می خواستند تا تحصیلات خود را به رشته هایی نظیر هنر، جامعه شناسی، روان شناسی و فلسفه تغییر دهند. برخی از آنان نیز هر چند تصمیمی جدی در این خصوص نگرفته اند ولی با وجود تحصیل در رشته های پزشکی، در آرزوی ورود به رشته هایی که در دل به آنها علاقه دارند شب و روز می گذرانند. من سعی کردم با آنان گفتگو کنم و دلیل شان را برای این تصمیم جویا شوم.

یکی از مهم ترین دلایل این گروه از دانشجویان برای تحصیل در رشته های پزشکی، اصرار، تمایل، علاقه، آرزو و خواست والدین شان است که می توان آنها را به دو گروه تقسیم کرد:
گروه نخست والدینی هستند که مشاغل خود آنان ارتباطی با رشته های پزشکی ندارد و کسب و کارشان در عرصه ای کاملا متفاوت است. این والدین، آینده مطلوب فرزندشان را به ویژه از منظر اقتصادی و رفاه، در ورود به رشته های پزشکی می بینند و آنرا تضمین کنندۀ آینده ای درخشان برای فرزندشان می دانند. تفکری که البته دور از واقعیت هم نیست. هر چند باید توجه داشت که سایر عرصه های علمی لزوما به تنگدستی منجر نخواهند شد ولی روشن است که مانند پزشکی ضمانت بالایی برای ثروتمند شدن در آنها وجود ندارد. آنچه بیان شد همه ماجرا نیست. دلایل اصرار این گروه از والدین می تواند جنبه های روان شناختی نیز داشته باشد. شاید سایه ناکامی های خود والدین در دوران زندگی شان در پشتِ چنین اصراری خانه کرده باشد: داشتن یک شغل خوب، با پرستیژ، و با درآمد بالا و همراه با احترام اجتماعی. در این گروه هستند والدینی که احساس می کنند تحویل یک پزشک به جامعه یعنی نهایت تحقق وظیفه پدری و مادری شان.

گروه دوم از دانشجویان کسانی هستند که هم پدر و هم مادر، و یا یکی از آن دو در رشته های پزشکی، دندانپزشکی، و داروسازی تحصیل کرده اند. آمار دقیقی ندارم ولی ظاهرا تعداد زیادی از دانشجویان پزشکی از این نوع خانواده ها می آیند. والدین این گروه از دانشجویان کسب و کاری در عرصه حرفه ای خود (برای مثال تأسیس کلینیک، مرکز جراحی، آزمایشگاه، داروخانه) راه اندازی کرده اند و تمایل دارند تا در دوران سالمندی، فرزند یا فرزندانشان پا جای پای آنان بگذارند. نکته جالب آنکه والدینِ والدینِ برخی از این دانشجویان نیز پزشک بوده اند. پزشکی برای این دسته از والدین یا شغلی موروثی بوده است و یا قرار است موروثی شود.

نکته ای که شاید از نظر جامعه شناختی جالب توجه است دانشجویانی اند که تقریبا تمامی اقوام شان پزشک اند. منظور از اقوام، دایی ها، خاله ها، عموها و عمه ها هستند. نسل دوم این اقوام که همین دانشجویان باشند وارد رشته های پزشکی می شوند. در واقع تشبیه این گروه به نظام کاستی(Caste System) که در هندوستان وجود دارد بی پایه نیست. گویی تقدیر این دانشجویان از قبل نوشته شده است و آنان صرفا مجری تقدیراند. معمولا به شکل نادری اتفاق می افتد که برخی از فرزندان این خانواده ها از این چرخه موروثی و کاستی خارج شوند چرا که در این صورت مدام باید به پرسش های بی پایان اقوام خود پاسخ دهند و شاید هم از کاست طرد شوند.

با صراحت بگویم که همه والدین صلاح و نیکی فرزندان شان را می خواهند. در این تردیدی ندارم. این مطلب به معنای زیر سوال بردن خیرخواهی والدین نیست. ولی وضعیت مطلوب و خوشایند آن است که هم والدین و هم فرزندان در زمینه رشته دانشگاهی، توافق و همدلی داشته باشند. احتمالا تعداد بالایی از دانشجویان پزشکی نیز از همین افراد هستند و چنین توافقی وجود دارد. ولی اگر چنین توافقی وجود نداشته باشد شرایط کمی دشوار می گردد. فرد در رشته ای تحصیل می کند که علاقه ای به آن ندارد و در نتیجه احتمال شکست تحصیلی بالا می رود، فرد وارد شغلی می شود که باز علاقه ای به آن ندارد و در همان دوران به سمت خوانندگی، تأتر، بازیگری، رمان نویسی، شاعری، یا حتی تجارت گرایش می یابد. برخی از این دانشجویان دلایل ورود خود به رشته پزشکی را صرفا ناراحت نکردن والدین، خوشحال کردن والدین، فقدان جرأت نه گفتن به والدین، دلسوزی برای والدین عنوان کرده بودند. عده ای دیگر هم نظرشان بر آن بود که چون والدین هزینه تحصیل آنها را می دهند گوش دادن به خواسته آنان طبیعی است.

جالب است که در سال های اخیر موضوعی مانند ازدواج، تصمیمی کاملا فردی تلقی می شود و والدین ترجیح می دهند که دخالت خود در این خصوص را به حداقل ممکن برسانند. چرا این اتفاق در عرصه تحصیل بسیار کند رخ می دهد؟

برگزفته از کانال تلگرامی جامعه شناسی