پیشنهادی برای خروج از بحران های موجود!

✍️ مهران صولتی

ایران با بحران هایی مواجه است که هر روز ابعاد خطیرتری می یابد. در این میان برخی از بحران ها هم هستند که به ابرچالش تبدیل شده اند. مطابق اعلام رسمی دولت، ایران امروز از شش ابر چالش بحران آب، محیط زیست، بیکاری، نظام بانکی، صندوق های بازنشستگی و آسیب های اجتماعی رنج می برد. به دلیل اختلاف نظر جدی کارگزاران انتخابی و انتصابی از علل و ماهیت شکل گیری این بحران ها هم تاکنون اقدام موثری برای کاهش ابعاد نگران کننده این مشکلات انجام نشده است. شاید بتوان حجم این اختلافات را در داستان پرمناقشه FATF مشاهده کرد که ضرورت تصویب آن در شرایط تحریم های بی سابقه امریکا بدیهی به نظر می رسد. این روزها که به دلیل احساس بی اعتمادی به آینده شاهد افزایش حجم مهاجرت های احتمالا بی بازگشت از کشور هستیم همواره با این پرسش افکار عمومی مواجه می شویم که بالاخره چه خواهدشد؟

شاید بتوان گفت که پاسخ روشن به این پرسش، امروزه به سخت ترین اقدام ممکن تبدیل شده است. در حالی که اصلاح طلبی در معنای مرسوم آن یعنی شرکت در انتخابات به امید ایجاد تغییر هر روز بیش از پیش رنگ می بازد، براندازان کوشیده اند تا از خلاء موجود بهره گرفته و سرنگونی نظم سیاسی کنونی را به تنها آلترناتیو بهبود شرایط موجود تبدیل کنند. امیدی که به دلیل هراس از آینده بدتر از امروز با چالش های جدی مواجه شده است.

حال می توان در شرایط “تعلیق امید “که چندی است جامعه ایران را درگیر خود ساخته است دوباره پرسید؛ راه برون رفت از وضعیت موجود کدام است؟

به نظر می رسد اگر به سرعت شاهد شکل گیری اجماعی برای کاهش ابعاد نگران کننده ابرچالش های اخیر نباشیم جبران خسارت ها در آینده کاملا ناممکن می شود. این هم روشن است که هرگونه اجماع پایداری از مسیر نضج و قوام گرفتن یک گفت و گوی ملی قابل حصول است که باز هم فعلا امیدی به انجام آن نیست. از یک سو اصول گرایان منکر هر گونه شرایط بحرانی در کشور و ضرورت ایجاد یک پارادایم شیفت هستند و از سوی دیگر اصلاح طلبان فاقد اعتبار کافی برای جدی گرفتن تحلیل های شان از سوی قدرت می باشند.

در این میان ناشنوایی سیستماتیک حکومت هم موجب نشنیده شدن صدای اعتراضات مردمی شده است. به نظر می رسد در شرایط فعلی می توان به راه حل بدیلی اندیشید که آن هم سپردن وظیفه حل و فصل بحران ها، به ویژه ابرچالش های شش گانه موجود به مرکزی خارج از دولت است. به طور مثال دولت می تواند پیشنهاد کند که حل بحران ها از سوی حکومت یک پروژه ملی تلقی شده و دولت هم فقط یکی از اجزای مرکزی باشد که از سوی نظام برای مدیریت و سامان دهی به امور ابرچالش ها تعیین می شود.

نباید اجازه داد که تجربه اختلاف نظرهای بی سرانجام بر سر برجام دوباره تکرار شود. واقعیت این است که در شرایط موجود هیچ راه مطمئنی برای توافق مراکز انتخابی و انتصابی برای برون رفت از وضعیت فعلی جز از مسیر تشکیل مرکز نامبرده وجود ندارد.

می دانم که اکنون خواهید گفت که چاره کار عبارت از بازگشت همه نهادهای سیاسی کشور به مرزهای تعیین شده در قانون اساسی است مثلا اینکه نیروهای نظامی نباید در سیاست دخالت کنند و موارد مشابه دیگر. اما واقعیت این است که هیچ چشم انداز کوتاه مدت و خوش بینانه ای برای حاکمیت قانون پیش روی کشور وجود ندارد.

بحران های موجود در حال مکیدن شیره حیات جامعه ای هستند که گرد ناامیدی و افسردگی بر آن پاشیده اند. جامعه ای که هیچ راه برون رفتی مقابل خود نمی بیند و همین به احساس درمانده گی ناشی از بی قدرتی عمیق او دامن زده است. شاید ارزشمندترین کنش مدنی در شرایط موجود عبارت از اندیشیدن به راه حل های بدیل باشد!