چرا توسعه در ایران بعد از انقلاب شکست خورد؟

✍️مهران صولتی

با گذشت چند روز از پدید آمدن نا آرامی های خوزستان که در پی بحران آب در این استان ایجاد شد اسحاق جهانگیری در جمع مردم ناراضی و جان به لب آمده این اقلیم حاضر و با صراحت از شکست برنامه توسعه بعد از انقلاب سخن گفت؛ توسعه ای که به زعم او چون رضایت مردم را در نظر نگرفته و برای آن ها تبعیض، نابرابری و بی عدالتی به همراه آورده است شایسته نکوهش است( کلیپ پیوست).

واگویه قصه ای پر غصه از انباشت توهماتی که نه تنها به بهبود کیفیت زندگی ایرانیان نینجامیده بلکه فاصله ای بیشتر از کشورهای هم تراز ما در سده گذشته مانند کره جنوبی، مالزی و ترکیه را برایمان رقم زده است. اما داستان توسعه در ایران از موانع بسیار بیشتری رنج می برد که می کوشم تا در این فرصت برخی از آنها را در قالب دوگانه هایی تقابلی به تصویر کشم:

تقابل؛ رشد – عدالت: تجربه توسعه یافتگی کشورهای چنوب شرقی آسیا در چهل سال گذشته نشان می دهد که عدالت بدون افزایش تولید ناخالص ملی، رشد سرمایه گذاری خارجی و انجام اصلاحات سخت در عرصه اقتصادی صرفا می تواند به معنای توزیع فقر در میان افراد جامعه باشد. این نزاع اما در دوران پس از انقلاب ترمز حرکت ماشین توسعه در کشور بوده است. اینک اما باید روشن شده باشد که تلفیق همزمان میان دو فاکتور رشد و عدالت آرزوی محالی بوده است که شوربختانه همچنان بر تداوم آن اصرار می ورزیم.‌ اتلاف منابع، هرز رفتن سرمایه های چندگانه و عقب ماندگی بیشتر حداقل نتایج سرگردانی بر سر این دوراهی تا کنون بوده است!

تقابل؛ تخصص- تعهد: انقلاب ها به نحوی ذاتی انشقاق آفرین هستند؛ اینکه اولویت باید با وفاداران انقلاب باشد( انقلاب به مثابه هدف)، یا کارشناسان عرفی( انقلاب به مثابه وسیله) از مشهورترین دوگانه ها در این زمینه محسوب می شود که به نزاع میان تعهد و تخصص به ویژه در دهه نخست انقلاب ایران دامن زده است. اینک اما روشن شده که تاکید افراطی بر مقوله تعهد موجب کم رونق شدن علم، چیرگی ایدئولوژی و گریز بسیاری از سرمایه های انسانی از ایران شده است. تا جایی که اکنون بسیاری از متعهد ترین نیروهای سیاسی چهل سال گذشته هم از فقدان دانش کافی و بروز اشتباهات فراوان در این مدت سخن به میان می آورد!

تقابل؛ جهانی- بومی: تقریبا همه انقلاب های رهایی بخش نیمه دوم قرن بیستم از افریقا گرفته تا امریکای لاتین دورانی از تاکید بر بومی گرایی در قبال جهانی سازی را از سر گذرانده اند. انتخاب استراتژی جایگزینی واردات به جای راهبرد توسعه صادرات نیز از مصادیق چنین ترجیحی بوده است. در ایران پیگیری سیاست خودکفایی در کشاورزی در همین راستا قابل توضیح است. البته بسیاری از این کشورها پس از شکست خوردن در تجربه تولید همه چیز در داخل، آغوش خود را به روی جهان گشوده و ثمرات حضور در رقابت های جهانی را از مسیر افزایش درآمد ملی، رفاه شهروندان و پیوستن به کلوپ کشورهای توسعه یافته چشیده اند ولی متاسفانه ما همچنان با بی اعتنایی به تجارب جهانی، در صدد آزمودن نسخه های تازه تر بومی گرایی و ابداع الفبای توسعه زیر عنوان جدید پیشرفت هستیم!

تقابل؛ مرکز- پیرامون: توسعه شکل گرفته در ایران معاصر عمدتا نامتوازن و ناپایدار بوده و در آن سهم مناطق مرکزی همچون تهران، اصفهان و تبریز بسیار بیشتر از مناطق مرزی و حاشیه ای کشور بوده است. پدیده ای که از دوران پهلوی آغاز شد و اگر چه به جلب مشارکت فزاینده مردم در جریان انقلاب اسلامی انجامید ولی نتوانست با نهادینه کردن حضور مردم در عرصه های سیاسی و به ویژه اقتصادی بر این عدم توازن میان نواحی مرکز و پیرامون فائق آید. شکافی ژرف که نه تنها به پیشرفت کشور نینجامیده بلکه فقر، تبعیض، نابرابری و نارضایتی را برای حاشیه نشینان از خوزستان و سیستان و بلوچستان گرفته تا ایلام و کردستان به همراه آورده است!