چگونه از رجایی ها به طبری ها رسیدیم؟

✍️ حبیب رمضانخانی

«روی صحبت با مسئولانی هست که با فساد بر اعتماد مردم چنگ زدند»

انقلاب که پیروز شد، یکی از مهمترین اهداف آن رسیدگی به وضعیت محرومان و مستضعفان بود. برای تحقق این شعار، مسئولان ساده زیستی را سرلوحه کار خویش قرار دادند و از الگویی نظام قبلی فاصله گرفتند. در همین راستا بسیاری از افراد وابسته به حکومت سابق که شبهه ای در اموال آن ها و بر خوردار از امتیازات و رانت بودند، توسط همین مدیران رسیدگی و اموالشان مصادره شد. شمایل و شیوه زندگی مسئولان در دهه شصت و فضای جنگ، مردم را اطمینان می داد که مسئولانشان از جنس خودشان بوده و فاصله و تفاوت آنچنانی با خود حس نمی کردند.

جنگ که پایان یافت، کم کم بحث شهادت و ایثار جای خود را به عافیت طلبی و کسب درامد داد. مسئولین که در نگاه ما خادمان ملت بودند، کم کم تغییر ماهیت داده و از شیوه پوشش تا سبک زندگی با مردم متفاوت شدند. به اوایل دهه هفتاد که رسیدیم، کم کم پرده دری ها شروع شد. .پرونده فاصل خداد و محسن رفیق‌دوست یک شوک بزرگ به جامعه و‌حکومتی بود که خود را حامی آرمان مظلومان و ستم کشیدگان می دانست.

با در پیش گرفتن اصلاحات اقتصادی و شروع خصوصی سازی ها، کم کم فشار بر طبقه کارگر و گسست طبقاتی شروع شد. مسئولینی که با چرخش در مواضع قبلی به نفع طبقه کارفرما و سرمایه دار قوانینی تصویب و اجرا کردند. از میانه دهه هفتاد کشاکش جناح بندی ها برای رسیدن به قدرت، چهره جدیدی از مسئولان را نمایان کرد که برای منافع حزبی و گروهی برای هم خط و نشان می کشیدند.

به دهه هشتاد که رسیدیم، دیگر آن تداعی و تجلی از مسئولان دهه شصت در نگاه بسیاری از مردم دگرگون شده بود. مسئولان از پایین شهر به نقاط بالا نشین نقل مکان کرده و دیگر از آن لباس خاکی و با مردم همنشین شدن خبری نبود.

از اواسط دهه هشتاد نوع دیگری از مسئولین رخ نمایان کردند. مدیران و مسئولانی که با انگیزش نیازهای طبقه محروم پا به عرصه قدرت گذاشتند، این بار با پوشش و تظاهر به مردم داری و ساده زیستی، نه تنها مرزهای اختلاس و دست اندازی بر اموال عمومی را جابه جا کردند، بلکه باور و اعتقادات مردم را نیز به بازی گرفتند. پست و سمت های دولتی بین دوستان و رفقا تقسیم شد. مدیران بی لیاقتی بر مسند امور قرار گرفتند که مدیریت و هنر اصلی آن ها در به باد دادن درآمد هنگفت ۸۰۰ میلیارد دلاری نمایان و عوام فریبی ضمیمه آن شد.

دهه نود که ورود کردیم، با مسئولانی مواجه بودیم باقی از دهه هشتاد که از کاسبی تحریم فربه و با موسسات مالی درهم تنیده، بر دارایی مردم چنبره زده بودند. حاصل مسئولان پیش گفته، اقازادگان و شاه دامادهای بودند که از نیمه دوم دهه نود، برخلاف تظاهر به انقلابی بودن، در فضای مجازی با نمایش سبک زندگی و داشته های خود از ژن برتر تا خانواده شهید پرور در آمریکا رخ می نمودند!

دهه نود عصر رو شدن اختلاس ها و فسادهای سنگین بود. دهه ای که در پی افشا سازی و آمدن فضای مجازی به میدان، مسئولان و مدیران را که تا دیروز خط و نشان می کشیدند و خود را جهادگر عرصه اقتصاد و تحریم، رو سیاه کرد. طوری که هر روز تیتر اخبار شدند و از نظر رقم و عدد اختلاس از هم گوی رقابت ربودند! دهه ای که در آن فاصله طبقاتی از پی سال ها تحریم و مدیریت مشعشع چنان عمیق شد که عملا طبقه متوسط آب شد و خیل عظیمی از مردم زیر خط فقر قرار گرفتند.

اما تیر آخر را مسئولین زمانی بر مردم زدند که به جای پاسخگویی شروع به توجیه امر خود کردند. از تغییر مفهوم واژگان گرفته تا هدیه دوستان و رفقا! افاضات از حجم زیاد اختلاس و فساد در حکومت امام علی( ع) گرفته تا بی عرضه بودن حزب الهی فقیر.
نتیجه این شد که این سال ها مردمی که در دهه شصت مسئولین را کیسه بر پشت در خدمت به فقرا تصور می کردند، به چنان دیدگاه متفاوتی رهنمون شدند که احساس می کنند امروز کیسه از پشت آن ها می ربایند! مسئولانی که با رجایی، همت و چمران اعتماد می افریدند حالا در عناوین سلطان و آقازاده اعتماد از مردم می ربایند!