کودتای خزنده؛ کجایید ای شهیدان خدایی / یادداشت

✍️ مجتبی نجفی

این تصویر حاج داود کریمی است: فرمانده قهرمان دفاع از خاک وطن. سال هشتاد و سه بر اثر جراحات شیمیایی وداع گفت. در مستند اخیری که آقای حسین باستانی ساخته روایت اکبر گنجی از آنچه که بر سر این قهرمان در زندانهای جمهوری اسلامی آوردند دردناک تر از سکانس های دیگر است. قهرمان ملی که مدافع آیت الله منتظری و منتقد حذف او از ساختار قدرت بود به زندان افکنده شد و بازجویان برای تحقیرش داروی مسهل می ریختند تا خرابکاری کند و با طعنه بگویند فرمانده جنگ را ببینید! حاج داود کریمی در اثنای جنگ با فرماندهان سپاه مانند بسیاری از سرداران دیگر به اختلاف می خورد. به گفته فرزندش حقوق و مزایای پنج سال فعالیت در سپاه را با قرض از بستگان پس می دهد. از سرداری استعفا می دهد و به سربازی می رود آن هم به صورت ناشناس تا دینش را به مردم و وطنش علی رغم انتقاداتش بپردازد. او منتقد جمهوری اسلامی می شود و بر سفره رانت نمی نشیند و به قالب سازی و تراشکاری روی آورد.

داستان کودتای خزنده حذف بزرگانی چون حاج داود کریمی و استیلای سفلگانی چون محسن رضایی است. سکانسی از حذفهایی است که از نخستین روزهای انقلاب آغاز شد و حذف کنندگان حتی دفاع میهنی ملی را ابزار حذف رقبا قرار دادند . فداکاری سربازان عاشق ایران شد محلی برای تسویه حساب های سیاسی.

مستند کودتای خزنده تنها اختلاف در راهبرد جنگی را نشان نمی دهد سیاست حذف و حصر و نیست کردن مخالفان و مدیریت باندی ایران را به تصویر می کشد. این ذهنیت باندی از همان ابتدا بوده و اکنون هم خود را در قالب حذف منتقدین نشان می دهد.

کودتای خزنده علیه سرداران جنگ مقدمه ای بود بر حذف آیت الله منتظری که در سکانس نهایی اش به اعدام های شصت و هفت رسید. این ذهنیت حذف همچنان هست. اکنون سرداران حذف کننده بیشتر هم شده اند. بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ دست انداخته اند و در ازای جنگیدن، انحصار طلبی بیشتر و سفره گسترده می خواهند . اینجاست که در جولان سرداران دیپلمات سیاستمدار و سهامدار آن آهنگ معروف ” کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی ” تجسم بخش غمی بزرگ است، غم فقدان حاج داود های کریمی ، باکری ها و همت ها . غم نبود آن همه سردارها و سربازان فداکار که رنج ایستادن در برابر دشمن متجاوز را با اقتدارگرایی و حذف مخالفان و سفره نفتی معامله نکردند…